نامه همسر رئیس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت به دادستان تهران
پرستو سرمدی، همسر حسین نورانی نژاد، رییس در بند کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت که در تاریخ ۲۶ شهریور ماه در موج
دستگیری اعضای جوان جبهه مشارکت بازداشت شد، در نامه ای خطاب به دادستان تهران نسبت به ادامه بازداشت و وضعیت همسرش در زندان اوین اعتراض کرد.
به گزارش نوروز، حسین نورانی نژاد، از ابتدای بازداشت تاکنون یعنی نزدیک به ۵۰ روز است که در سلول انفردای محبوس است
متن کامل نامه پرستو سرمدی خطاب به دادستان تهران در پی می آید:
جناب آقای جعفری دادستان محترم تهران
سلام
همسر حسین نورانی نژاد هستم؛ رییس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت که امروز چهل و هشتمین روزی است که در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می برد. حتما از شرایط سلول انفرادی خبر دارید چهاردیواری کوچکی به اندازه یک نفر، بدون منفذ و راهی به آسمان که لااقل انسان را از آمدن شب و روز با خبر کند. حسین در آن چهاردیواری رسوا با هیچ کس ارتباطی ندارد به جز بازجو که برای رفتن به پیش او باید چشم بند به چشم زند و دراتاق بازجویی رو به دیوار بنشیند تا مبادا نگاهش به چهره بازجو بیفتند و شاید هم از این رو که بازجو یارای نگاه کردن به چشمان سبز همسرم را ندارد، چشمانی که میدانم ایمان و عشق به همگان در آن موج می زند، چشمانی عاری از کینه حتی کینه همان بازجو که برای محکوم کردن او تلاش می کند.
حالا حسین ۴۸ روز است که در چنین شرایطی به سر می برد، سلول انفرادی که از مصادیق شکنجه محسوب می شود و من نگرانم که این وضعیت حال او را که به بیماری آسم مبتلاست وخیم کند.
ما در این مدت به رغم مراجعات مکررمان به دادگاه انقلاب و دادستانی حتی پاسخی در مورد دلیل بازداشت او دریافت نکردیم و هنوز وکیل همسرم نتوانسته خبری از پرونده او به دست بیاورد. از اجرای عدالت در این دستگاه قضایی نا امید بودیم تا اینکه شما روز چهارشنبه هفته گذشته در دیدار با مادر همسرم و خانواده سایر زندانیان سیاسی قول دادید که برای مشخص شدن وضعیت بلاتکلیف همسرانمان و آزادی آنان تلاش کنید، ما به این قول شما امید بسته ایم و آزادی آقای قوچانی بر امیدمان افزوده است. در آن جلسه سخنان زیادی گفته شد از جمله اینکه به مادر همسرم گفته اید می دانید او مرتکب جرمی نشده است و باید آزاد شود، همچنین امیدواریهایی برای دیگر آزادیخواهان در بند داده اید. می خواهیم به این امیدواریها دل خوش کنیم اما برخی اخبار که از گوشه و کنار می رسد، شاخه نازک امیدمان را به لرزه می اندازد.
مثلا گفته می شود علت دست گیری همسران ما حقوقی نیست بلکه سیاسی است و باید برای آزادی آنها راه حل سیاسی بیابیم و اینکه آنها آزاد خواهند شد به شرطی که روز ۱۳ آبان خیابان های ایران مملو از سبز اندیشان نشود. من نمی دانم این دیگر چه شروطی است، آیا برخی ها می خواهند بار جلب رضایت از مردمی که معتقدند در انتخابات خردادماه به شعورشان توهین شده است را بر دوش خسته خانواده زندانیان سیاسی بگذارند، همان برخی هایی که پس از ۵ ماه با دردست داشتن همه امکانات تبلیغاتی و امکاناتی دیگر مانند بازداشتگاه کهریزک حتی نتوانسته اند به این هدف نزدیک شوند. آیا باید باور کنیم که همسرانمان به گروگان گرفته شده اند تا دیگر اندیشه سبزی نروید و نگاهی سبز نبیند؟ ما منتظریم تا عملی شدن قولهای شما خط بطلانی بر این حرف و حدیث ها بکشد
آقای دادستان زمانی که شما در دفترتان مشغول صحبت با نمایندگان خانواده های زندانیان سیاسی بودید ما پایین دفترتان ایستاده بودیم با عکس هایی از همسرانمان، رهگذران می آمدند و سریع می رفتند چرا که ماموران نیروی انتظامی اجازه ایستادن در کنار ما را به آنها نمی دادند. اما در همان لحظات کوتاه گذرشان سخنانی شنیدیم که قلب هایمان را مملو از محبت کرد و مرهمی بر دلهای شکسته مان گذاشت.
زنانی خوش قلب که می گفتند هر روز در نمازهایشان همسرانمان را دعا می کنند، مردانی که می گفتند دعای شب های جمعه شان آزادی همسران ماست و در میان آنها کودکی دست فروش که گفت همسرم را می شناسد، با حسین در خیابان میرداماد آشنا شده بود خیابان محل کارش که به لطف این بازداشت در حال از دست دادن آن است. پسرک دست فروش با آن صورت معصومش مدام از دلیل زندانی شدن همسرم می پرسید و نگران او بود و من نمی دانستم باید به چه زبانی توضیح دهم تا برای او قابل فهم باشد. او که شاید دزدیدن یک تکه نان بزرگ ترین جرمی باشد که می تواند تصور کند چگونه می تواند بفهمد انسانهایی ماههاست به دلیل عقایدشان در زندان به سر می برند. نام زندان که می آمد پسرک می ترسید شاید به حکم تجربه دوستانش ورود به زندان را برای خود قریب الوقوع می دید، اما حتی نمی دانست زندان چگونه جایی است، چند بار مجبور شدم برایش توضیح دهم ساختمانی که مقابل آن جمع شده ایم دادستانی است نه زندان و قرار است داد ما را بستاند. پسرک معصوم همین که گفت برای آزادی حسین دعا می کند آرام شدم آرامشی که ایمان دارم تا آمدن حسین در وجودم سبز خواهد ماند.
می دانم که حسین را نمی شناسید اگر می شناختید می دانستید که او از سالها پیش زمانی که در ابتدای جوانی اش مدیر مشارکت های مردمی شهرداری منطقه ۱۷ بود یکی از اقداماتش شناسایی و کمک به خانواده هایی بود که از سر فقر مجبور می شدند فرزندانشان را مانند آن پسرک معصوم به دست فروشی وادارند، با خود می اندیشم اگر همسرم و دیگر آزاد اندیشان دربند که از نخبگان این کشور هستند به جای زندانی شدن برای آبادانی این مرزو بوم به کار گرفته شده بودند، امروز آن پسرک معصوم مجبور به دست فروشی نبود.
آقای دادستان ما همسرانمان را به دعای خیر هم وطنانمان و دخترک ها و پسرک های دست فروش سپرده ایم، شاکریم از این که همسرانمان در پیشگاه هم وطنانمان روسفیدند و امیدواریم که این توفیق شامل حال دیگران هم شود.
پرستو سرمدی، همسر حسین نورانی نژاد رییس دربند کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت
