زندگی در خفقان طالبان و داستان نویسی در ایران

لیلا اسدی

نگاهی به زندگی و آثار حمیرا قادری
داستان نویس زن افغان

وقتی می خواهی از جامعه افغان بدانی و بگویی، ناخودآگاه زنان افغان و زیستن آنها را در شرایط جنگ با روسیه و پس از آن هجوم وحشیانه طالبان که بیشتر از هر چیزی، ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن به تصویر کشیده شده است، به یادت می آید. هنگامی که می خواهی وضعیت زنان افغان را به یادآوری، زن پیچیده شده در برقع اولین تصویری است که ذهنت را مشغول به خود می کند. لباسی که مدت ها در خیابان های نیویورک و واشنگتن توسط زنان آمریکایی پوشیده می شد تا میزان محرومیت و تبعیض علیه زنانی در معرض افکار عمومی به تمایش گذاشته شود که گوشه ای دیگر از دنیا تنها روزها را به امید زنده بودن می گذرانیدند.

صرفنظر از این که برقع تنها سمبلی از تفکر طالبانی در مورد زنان به عنوان جنس دوم در جامعه افغان بود، پوششی بود برای نادیده گرفتن نه تنها حقوق که هویت و جنسیت این زنان. برقع سِتری بود برای عورت. برقع آغاز سرکوب بود. شروعی بود برای اعمال سیاست های جنسیتی و برای نهادینه کردن یک تفکر نظام مند ایدئولوژیک. . تنها در جامعه افغانستان، این نوع ایدئولو‍‍ژی عریان تر از هر جای دیگری با برقع و منع حضور اجتماعی زنان، حبس آنها در خانه ها و منع تحصیل دختران- سیاه سرها- قتل زنان، چندهمسری، سنگسار و … نمایش داده شد. اگرچه در طول تقریبا ۸ سال بعد از طالبان، هم اکنون زنان بسیاری در دولت و پارلمان افغانستان یا پست های مهم دیگر حضور دارند و شرایط عمومی زنان در این کشور تا حدی بهبود یافته است. اما هنوز آثار هجمه طالبان باقی است. شدت فشار این دوران سیاه، چنان در جان و روح زنان افغان زخم های عمیقی بر جای گذاشته که التیام یافتن آنها زمان بسیاری می طلبد.

اما در همین شرایط تعجب می کنی وقتی یک زن داستان نویس افغان را می بینی که در درون یک خانواده متوسط فرهنگی در افغانستان بالیده و رنج زندگی در دوران طالبان را کشیده است، اما هویت برساخته و بازیافته اش آنچنان محکم است که خواست ها و نیازهایش نیز دیگر از روزگار گذرانیدن عمر عبور کرده و به جستجوی هویت جنسی و بازسازی آن رسیده است. مطلب زیر به معرفی حمیرا قادری، آثار و نوشته ها و بخشی از صحبت های او در یک مصاحبه می پردازد که با موضوع دیگری انجام شد، اما حرفهایش آنقدر شیرین و جذاب بود و کتاب هایش چنان با احساس زندگی زنان افغان را تصویر کرده بود که ترجیح دادم این مطلب را البته نه در قالب مصاحبه و صرفا به منظور معرفی این زن داستان نویس افغان بنویسم.

حمیرا قادری، متولد ۱۳۵۸ در ولایت هرات است. کودکی و نوجوانی اش در افغانستان گذشته و تا مقطع دبیرستان در آنجا درس خوانده است. در دوران طالبان همانند دیگر زنان افغان به مدت ۶ سال خانه نشین شد و پس از آن در سال ۱۳۷۹به ایران مهاجرت کرد. حمیرا دوره خانه نشینی اش را با راه اندازی مخفیانه مدرسه خانگی برای آموزش کودکان افغان و شرکت در کلاس های داستان نویسی البته همراه با ترس از چشمان سربازانِ طالب در کوچه سپری کرده است. وی در این باره می گوید:

در هرات و در مقطع سوم دبیرستان درس می خواندم. تا آن زمان همه چیز خوب و عادی پیش می رفت. داشتیم عادت می کردیم که بعد از جنگ افغان ها با روسیه و نهایتا خروج آنها از کشور به زندگی طبیعی و روال عادی آن برگردیم. اما این دوره خیلی کوتاه بود. با آمدن طالبان، من مانند همه زنان و دختران افغان مجبور شدم ۶ سال در خانه بمانم. حمام های زنانه، کتابخانه ها و تمام تجمعات زنان بسته شد.انگار مغول حمله کرده بود. طوفانی آغاز شد که همه چیز را ویران کرد. این دوره خانه نشینی ۶ سال مانند کابوسی بر من و هم جنس های من گذشت. در خانه کنار مادر و خواهرم حبس شده بودیم و برای زنده ماندن داشتیم به هر چیزی متوسل می شدیم. حتی قصه های شبانه ای که از رادیو ایران پخش می شد، روزنه ای بود برای تشویق ما به زنده ماندن. بعد از یک سال سرگردانی در این شرایط، مادرم توصیه کرد تا برای درس دادن بچه ها یکی از اتاق هایمان را کلاس درس کنیم. من هم آغاز کردم. کم کم تعداد شاگردان من به ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر رسید. همین شرایط هم بسیار سخت بود. این همه دانش آموز باید می آمدند ومی رفتند آن هم در شرایط خفقانی که طالبان ایجاد کرده بود. من ۳ نوبت در روز درس می دادم. می گفتیم بچه ها دارند آموزش قرآن می بینند. بسیار خطرناک بود. اما اگر این کار را هم نمی کردم، توانی برای ادامه زندگی نداشتم. فکر می کردیم طالبان آنقدر ریشه های محکمی دارند که آمده اند تا ابد بمانند. ۵ سال در این شرایط تدریس کردم. شاگردانم بزرگ شدند. من هم که ۱۵ سال بیشتر نداشتم. همراه با آنها……..

حمیرا در همین دوران همراه با دو نفر از دوستانش به طور مخفیانه در یک کلاس داستان نویسی زیر نظر یکی از استادان دانشکده ادبیات هرات، شرکت می کند: ” هر دوشنبه مخفیانه در این کلاس حضور پیدا می کردیم و این کلاس ها شروعی برای آغاز فعالیتم در حوزه ادبیات و داستان نویسی شد. کلاس داستان نویسی در ظاهر و پوشش کلاس خیاطی برگزار می شد. بعدها یکی از دوستانم عنوان انجمن سوزن طلایی را برای ما که در این کلاس شرکت می کردیم، انتخاب کرد.” البته این کلاس ها نیز داستانی داشت. اینکه پدر به خاطر ترس از پچ پچ های مردم از این که یک دختر تنها کجا می رود و…ترس از دستگیری توسط طالبان، روزهای دوشنبه برای رفتن به کلاس داستان نویسی و مراقبت از او همراهی می کرد. حمیرا داستان هایش را برای پدر می خواند. کتاب های پدر هم که معلم ادبیات بود، از نویسندگان مطرح ایرانی، ادبیات فارسی و نیز نویسندگان روس، مأمنی بود برای لحظه ای فراموشی از آنچه در آن روزها بر مردم افغانستان می گذشت. با این حال من در آن شرایط فقر فرهنگی، به سر نمی بردم. پدرم معلم ادبیات بود ادبیات شفاهی را هم از مادرش آموخت. به گفته حمیرا حس قصه پروری مادرم الهام بخش او بود.

اولین داستان کوتاه وی در همان دوران طالبان و در روزنامه اتفاق اسلام به چاپ رسید. انتشار این داستان در این روزنامه و مهمتر از همه با ذکر نام زن نویسنده اش به حدی همه را شوکه کرد که به گفته حمیرا: پدرم رفت و هم روزنامه ها را خرید تا نام من کمتر بر زبان بیفتد، مبادا گرفتار تنگ نظری های سربازان طالب شویم. روزنامه اتفاق اسلام از سال ۱۲۹۸ تأسیس شده بود و در آن زمان بسیار ایدئولوژی زده بود و از عقاید افراطی طالبان پیروی می کرد. اما در همین شرایط جلسه ای ادبی در روزنامه برگزار شده بود و در آن جلسه داستان من به نام خودم، یک زن، خوانده شده بود و بعد با موافقت اعضاء داستانم در همان روزنامه چاپ شد. من تعجب کردم که چطور در جلسه ای که سرکرده های طالبان نشسته بودند، داستان من در این جلسه خوانده شده و به نام خودم چاپ شده بود. احساس لذت و خوشی همراه با ترس داشتم. ولی گام بسیار بزرگی بود. اینگونه توانستم، این دوره وحشتناک طالبان راپشت سر بگذارم. دورانی که در آن یکی از بهترین دوستانم، به نام لیدا امیدسروری، یکی از شاعران زن هرات خودسوزی کرد و زنان بسیار دیگر قربانی فجایع طالبان شدند. در شرایطی که هر روز برای زندگی کردن تصمیم می گرفتم. تصمیم می گرفتم که امروز را زنده باشم. امروز یک داستان بنویسم، یا امروز با ۱۵۰ شاگرد روز را پشت سر بگذارم….

پس از آن نیز داستان های حمیرا در روزنامه های دیگری مانند هری، هزار و یکشب، هفت قلم، هفت اورنگ و.. منتشر شد. در سال ۱۳۷۹ به ایران مهاجرت کرد و در دانشگاه در رشته زبان و ادبیات فارسی آغاز به تحصیل نمود. در حال حاضر حمیرا تنها یک زن افغان نیست. یک زن داستان نویس مطرح افغان است که در مقطع دکترای زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران درس می خواند. آثار وی مجموعه داستان گوشواره انیس و نقره دختر دریای کابل جوایز ادبی مطرحی را در ایران دریافت کرده اند. کتاب اول برنده جایزه ادبی صادق هدایت و اثر دوم برگزیده جایزه وی‍ژه جشنواره ادبی فصل توسط خانه کتاب و از میان ۲۰۰ اثر شرکت کننده داستان نویسی معاصر ایران شد. هر دو کتاب توسط نشر روزگاه منتشر شده است.

داستان های حمیرا تصویر کننده خشونت عریانی است که بر زنان افغان رفته است اما خشم، عصیانگری و اعتراض از ویژگی های زنان تصویر شده توسط حمیراست. اولین داستان کتاب گوشواره انیس، باز باران اگر می بارید، اگرچه نمایش فقدان آزادی است اما به گمانم بیشتر از هر اثر دیگرش، برای تقدیر از حس لطیف زن بودن، جنسیت و خودآگاهی نسبت به بدن خود، نوشته شده است، وقتی در ظاهری مردانه در نبود همسر در کوچه راه می افتد تا نسیم- نمادی از آزادی از حبس در حریم کوچک خانه- در لباس هایش بوزد و پوست بدن و اجزای بدنش نوازش پذیر آزادنه هوایی باشد که از آن محروم است. وقتی هر شب خواب می بیند که سیل می آید و چادری یا برقع اش را با خود می برد و او می ماند با موهای لاژه لاژه، با بازوانی که خنکی نسیم را در آغوش می کشند. این داستان از خودسوزی، خشونت عریان، تعدد زوجات و نظایر آن نمی گوید بلکه داستان تصویر کننده احساسی لطیف و زنانه از آزادی است.

در دیگر داستان های حمیرا، زنان همیشه حضور دارند یا این که شخصیت محوری داستان هستند. زنانی که خشم آنها گاه به شکل شیطنت شرورانه و بازیگوشانه و گاه به صورت بارزتر قتل چهره نشان می دهند. اساسا مجموعه داستان گوشواره انیس که اولین اثر چاپ شده حمیرا قادری در ایران نیز هست، بعد از پناه آوردن شرایط دوران طالبان، داستان زنانی است که یا علیه خشونت بی امان مردسالاری به اعتراض برخاسته اند، یا زنانی که زندگی شان درگیر خشونت جنگ بوده، یا زنانی اند که صرفا به جرم زن بودن از تحصیل بازداشته شده و روزها و شبها به سوزن زدن و گلدوزی بر روی لباس برادرها و پدرهایشان مشغولند اما در واقع خشم نهفته خود را به تصویر می کشند.

داستان بلند ” نقره دختر دریای کابل” اثر دیگر حمیرا قادری است که امسال از میان ۲۰۰ کتاب شرکت کننده در حوزۀ نثر معاصر و ادبیات داستانی در نهمین جایزه فصل، توسط خانه کتاب ایران به عنوان اثر شایسته تقدیر و دریافت جایزه شناخته شد. همچنین از این نویسنده کتاب های گزینش شعر افغانستان، بررسی روند داستان نویسی در افغانستان، گزیده داستان نویسان کوتاه افغانستان و نیز داستان بلند نقش شکار آهو در دست چاپ است. وی در حال حاضر دبیر انجمن هنرمندان و فرهنگیان افغان است.

حمیرا می گوید: دوران آموزش ابتدایی تا دبیرستان را در وحشت جنگ افغانستان با روسها و نیز سرکوب طالبان طی کردم. اگرچه در این دوران مانعی برای تحصیل وجود نداشت، اما صدای بمب و تیرباران هوایی، صدای آشنایی برای ما بود. همیشه آماده مرگ بودیم. زمانی بود که هر روز همکلاسی هایمان را از دست می دادیم، همشاگردی هایی که تا روز گذشته در پشت یک میز می نشستیم و از فردای آنروز دیگر در مدرسه حاضر نمی شدند. وقتی بمباران می شد، همه آماده می شدند. مادرم چادری می پوشید و با خواندن قرآن برای مردن آماده می شد. در دوره خفقان طالبان هم که هر روز برای زنده بودن تصمیم می گرفتیم. با این همه من در مقابل سوختن، محو و نادیده گرفته شدن راهم را تغییر دادم.

نهایتا این که حمیرا سرنوشت تلخ بهترین دوستش لیدا را نپذیرفت. به تصمیم هر روزه خود برای زندگی ادامه داد، درس داد، درس خواند، داستان خواند و داستان زنان سرزمین خود را نوشت تا در برابر سوختن و محو شدن راهش را عوض کند. اگرچه در این شرایط دست و دل کسی به خواندن کتاب داستان نمی رود، که داستان خود ما نیز خود خواندنی است اما در هر حال مطالعه کتاب های این نویسنده زن افغان مخصوصا گوشواره انیس را به همه توصیه می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.