برای نعیمه دوستدار که همیشه بین نوشتههایاش جا داشتیم ،شیدا جهان بین
شنیدن خبر بازداشت همیشه ناراحت میکند همه را، اما وقتی خبر مربوط به یکی از دوستانی باشد که روزهای زیادی را با هم گذراندهاید خیلی بیشتر کلافه میشوید. در این مدت تعداد زیادی از دوستان من و مدیار بازداشت شدند که با بازداشت هر کدامشان گریستم و دلام هزار بار برایشان پرکشید.
اما شنیدن خبر بازداشت نعیمه دوستدار، دختر با استعداد مدرسهی فرهنگ و خبرنگار اجتماعی و فرهنگی روزنامههایی چون جام جم و همشهری و … و رفیق سفرهای دخترانهیی که در آن فقط خنده بود و کشیدن نقشههایی برای خلاصی پیدا کردن از رنج دنیا و تبعیض بین زنان و مردان آنقدر غمگینام کرده که چهرهاش مدام در ذهنام است، چهرهاش وقتی که با وسواس زیاد برای آنها که دوست داشت، هدیه انتخاب میکرد و آن زمانی که بعد از یک سفر سه روزه، برایام جشن تولد در خانهاش میگرفت.
اسم نعیمه همیشه با نگاههای خاصاش به مسائل و نوشتن در مورد آنها از زاویهیی که کمتر دیده میشود در ذهنام میآید، احساساش به مسائلی که در اطرافاش رخ میداد و شاید مورد توجه کسی نبود همیشه برایام ستودنی بود، نوشتههایی که خطاب به خواهرم بود و او را توصیف میکرد همیشه مرا به گریه میانداخت.
هزاران خاطرهی رنگی و دوست داشتنی از تصمیمهای منحصر به فرد گروه دوستیمان در ذهنام است که حالا به جای لبخند، اشک در چشمانام میآورد. نمیدانم در کدام چهاردیواری بیرحمی محبوس است و به کدام یک از خاطرههایاش فکر میکند و کدام اتفاق را برای نوشتن در ذهناش میپروراند.
نمیدانم دلاش برای نیلا چه حالی دارد، نمیدانم برای دیدن چه کسی بیتاب شده، نمیدانم کلمهی حبس و انفرادی برایاش چه معنایی پیدا کرده، اما میدانم که طاقت میآورد، میدانم که بیگناه بیگناه است و هیچ فعالیتی که مستحق زندان باشد، نکرده است.
او فقط در لحظههای تلخ و شیرین زندهگیاش حضور داشته است، شعر سروده است، داستان نوشته است، از آنچه برایاش مهم است در وبلاگاش نوشته است و از بچههای موفق دبیرستان فرهنگی بوده است که حالا موسساش، بسیاری از دانشآموزاناش را در بند میبیند و …
نعیمهی خوب و عزیز، طاقت بیار و به آن روزهایی فکر کن که دستات باز در دستان نیلا خواهد بود و این دخترک زیبا با لبخندش همهی خوبیهای دنیا را برایات خواهد آورد.
صبوری کن و آرام باش که به انتظار آزادیات هستیم.
