فخر زنان/ زهرا شجاعی
فخرالسادات محتشمی پور در خاطرات من هنوز همان دختر پر شرو شور روزهای مدرسه است. هرچند این روزها دیگر در حوزه فعالیتهای سیاسی نامی آشنا دارد و برای خیلی از زنان زندانی سیاسی همیشه همراهی مهربان بوده و هست.
عده ای شاید او را با قلم شیوا و یا فعالیتهای سیاسی و اجتماعیاش بشناسند، آنگاه که از روزنههای تنگ فضای مجازی به خانه دوشی عادت کرده و پیام زینبی خود را به هر شکل و با استفاده از هر ابزاری به گوش مخاطبش میرساند و رسالت تاریخی خود را ایفا میکند.
در ادبیاتش نگاهی جامع به رخدادهای سیاسی به چشم میخورد، هم برای شهدای جنبش سبز مینویسد و هم از زندانیان سیاسی، خانوادههایشان و صبر و تحمل شگفت آنان. در بخشهایی دیگر هم میبینیم که برای آسیبدیدگان و رنجدیدگان حوادث بعد از انتخابات نه مرثیه سرایی که حماسه سرایی میکند و هیچکس را از قلم نمیاندازد.
اما من او را زمانی که نوجوانی ۱۶ ساله بود می شناختم و تنها تصویری که امروز آن را به خوبی به یاد دارم همان شیطنتهای شیرین و مودبانه او است که محیط خشک کلاس و درس را برای ما دلپذیر میکرد.
سال آخر دبیرستان در بحبوحه انقلاب ، مدرسه اسلامی را ترک کرد و به دبیرستان دولتی رفت تا در اداره بهترین دبیرستان که با گروهکهای سیاسی و تشنجات آن همراه بود مدیران را کمک کند و روح آرام خود را که همواره جلوتر و بزرگتر از سنش بود، تا حدودی آرام کند.
خاطرم هست که در سال ۵۸ صحیفه سجادیهای به من هدیه داد که در برگ نخست آن کتاب چنین نوشته بود” این کتاب اقیانوسی است بیکران که به تو تقدیمش میدارم . عظیمی که فرو شدن به آن مهارتی جز عشق نمیخواهد، که غرق شدن در آن پلی است برای رسیدن به معشوق”
و این نگرش و قلم زیبا و روح عمیق و بزرگ او باور راستین او به ادبیات دینی است در آن سنین نواجوانی .
مراسم ازدواج او با مصطفی تاجزاده یکی از بهترین فرزندان انقلابی در مسجدالجواد در عین سادگی و به دور از تکلف برگزار شد، تدارک چنین مراسم ساده ای تنها از این زوج هم مانند و هم کف بر می آمد که البته درآن زمان حرکتی در نوع خود بدیع و ابتکاری بود.
اگرچه فرصت های زیادی برای اشتغال در بخش دولتی داشته اما کمتر خود را درگیر مشاغل رسمی و اداری می کند. در عوض بیشتر فرصت اش را در جامعه مدنی می گذراند که از صمیم قلب به آن معتقد است. هر جا که به وجودش نیازی باشد بی ادعا با تمام وجود حاضر میشود . اعتقا راسخ او به نهادهای مدنی و فعالیت اجتماعی منجر به ایجاد و تاسیس چندین “ان جی او” و سازمان غیر دولتی شده است. سازمان هایی که همگی بینش قوی در حوزه توسعه جامعه مدنی را ترویج می کنند.
او همچنین به خانواده همانقدر اهمیت میدهد که به فعالیتهای اجتماعیاش. در قبال پدر و مادر احساس مسئولیت دارد و در جمع دوستان و همکلاسیهای قدیمی و برگزاری دورههای دوستانه همیشه اهتمام میورزد و از تمامی این ارتباطات در مسیر رشد و توسعه اجتماعی بهره میگیرد.
فخرالسادات کار و فعالیت در حوزههای مجازی را از دیر باز آغاز کرده و در تمام روزهایی که “همسرجان” اش در پس میله های زندان روزگار می گذراند، دل نوشته های او بر سطر سطر وبلاگستان فارسی نقش می بست و گاهی هم پرینتی از آن به دست مصطفی تاج زاده می رسید.
“روزنه” او فضا و فرصت خوبی برای آکاه سازی و بیداری و وبلاگستان است و هنوز هم هر اتفاقی که بیفتد بی هیچ واهمه و ترسی از طرح و پرداختن به آن ابایی ندارد.
برشمردن صفت های او شاید به ذهن من نیاید اما همیشه او را انسانی مهربان و صمیمی، صریح و بی تعارف، باهوش و زیرک، مومن و سیاستمدار ومدیر و مدبر اجتماعی و خانواده دوست ، هنر دوست و با سلیقه در عیم حال متفکر و اندیشمند به خاطر می آورم.
قلم شیوای او در اوج اختناق و درکشاکش درگیریهای سیاسی افشاگر توطئه ها بود و همزمان روحیه بخش و گویای حوادث تلخ و شیرین اخیر .
پیویند او با تاریخ پیوندی از جنس دیگر است. او اگرچه این روزها در شلوغی حوادث سیاسی کمتر فرصت کرده تا به پایان نامه دکترایش در حوزه تاریخ بپردزاد اما هنوز “انجمن زنان پژوهشگر تاریخ” فضای مناسبی برای برگزاری جلسه های بررسی و گفت و گو حول موضوع های تاریخی است. نشستها و جلسههایی که در فضای کوچک انجمن غالبا در تاریخ ایران و اسلام و جهان به دنبال ردپایی از حضور زنان است تا رسالت خود را در قبال زنان جامعه اش به خوبی ایفا کند.
او را نمیتوان یک دم آرام دید. گویی که این زن آرام و قرار ندارد و هیچ انرژیاش کم نمیشود وقتی که از صبحگاه تا به شب در پی فعالیتهای اجتماعی و سیاسیاش می دود.
تنها میتوان گفت که او از سلاله پاک زهرا است وبه واقع شجاعت و شهامت و حق گویی و صراحت لهجهاش میراث این خاندان است.
جز خدا از هیچکس و هیچ چیز نمیهراسد و زمان شناس است از فرصت های پیش رو بهترین استفاده ها را میکند.
آن شب وقتی او را در قامت همسری مهربان و در کنار یار قهرمان از زندان رها شده ملاقات کردم و در گوشه دیگر ذهنم نقش زیبای پرستاری او را در بیمارستان در کنار تخت “همسر جان” را مرور کردم و آن همه صفت های نیکو که از او در ذهن دارم احساس کردم که چه نیکو نامی بر او نهاده اند، فخرالسادات و اینکه باید او را به حق فخر زنان ایران دانست.
