ای کاش می توانستیم شیوا باشیم

بهمن امینی

بهمن امینی

ای کاش می توانستیم بی‌دریغ باشیم

آن گونه ای

که شیوا همواره بوده است

بی دریغ در عشق ورزیدن

به عدالت

به آزادی

به بهروزی انسان

بی دریغ در عشق ورزیدن

به ایران

به مردم ایران

بی دریغ در عشق ورزیدن

به کودکانِ کار

مادرانِ خسته

سُهره های گرفتار

و چشم‌های دوخته بر در

در انتظار و تبدار

ای کاش می توانستیم چون شیوا

آفتاب شادی را

بر قلب‌ها بتابانیم

و با چهره گشاده و لبخند و خنده ها

چون چلچراغ خنده هایش

تیرگی‌ها را از آسمان شهر برانیم

ای کاش

آغوش مهربانی‌مان می‌توانست

در بی‌دریغی اقیانوس وارش

مثل شیوا

یک ملتی، جهانی را

پذیرا باشد

ای کاش

مثل شیوا باران می‌بودیم

و بی دریغ می‌باریدیم

بر کوه و دشت

بر روستا و شهر

و چرکی و پلیدی تبعیض و نابرابری را

از چهر بودنمان، با هم بودنمان

می زدودیم

ای کاش ما بزرگ بودیم

بزرگ

و بی‌کرانه

و دست های‌مان را به هم می‌دادیم

تا دیوارهای زندان‌ها فروریزند

و شیوا، شیواها

مجید، مجیدها

دیگر هرگز

پاداش عشق ورزیدنشان

به آزادی

عدالت

حُرمتِ انسان

داغ و درفش و تازیانه و دار نباشد

ای کاش می توانستیم

با هم باشیم

و با قدرتِ عظیم چُنین بودنی

بنیاد حاکمیت زور و زر و دروغ را

ویران سازیم

و با شیوا

و با مجید

و با هزارها زندانی یِ با نام و گمنام دیگر

و با یاد صد هزار شقایق پرپر

پایان جهل را

بر سرزمین سوخته مان جشن بگیریم

پاریس، ۳۱ اوت ۲۰۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.