عرف ، سنت و قوانین دست و پاگیر
پویه مددی
پویه مددی
Pouyeh.madadi@gmail.com
کانون زنان ایرانی : ۵۰ ساله است .ولی خطوط چهر ه اش سالها زندگیش را طولانی تر نشان میدهد ،
۲۰ ساله بود که شوهرش در جنگ ایران و عراق مفقود الاثرشد و او ماند و دختری نوزاد . نزدیک ۲۵ سال طول کشید تا از طرف بنیاد شهید شوهر مفقودش ، را شهید اعلام کردند . او هرگز به خاطر تنها دخترش دیگر ازدواج نکرد . اما امروز در آستانه ازدواج دخترش میتوانی از میان کلماتش حسرت و پشیمانی را بیابی حسرتی که تنها ماندن در دلش بارور کرده است .
۲۰ ساله بود که ازدواج کرد و در ۲۱ سالگی از همسرش جدا شد ، می گوید شوهرم هر چه مادرش میگفت را انجام میداد حتی کتک زدن من . نزدیک ۲۰ سال از آن جدایی گذشته و او دوباره ازدواج نکرد،از لحن کلام او هم حسرت را می فهمی پشیمان است از اینکه هرگز تن به ازدواج دوباره نداد ه است .ولی به گفته خودش آنقدر انگ طلاق نزد خانواده سنتی اش آزارش میداد که نمیخواست با ازدواج مجدد وضعیت را برای خودش مشکل تر کند .
دیگری از فوت شوهرش می گوید: «زمانی که شوهرم فوت کرد من ماندم و چند بچه قد و نیم قد، نه مدرکی داشتم و نه کاری بلد بودم ، مجبور شدم برای ادامه زندگی خود تن به ازدواج دوباره دهم . اما همین کارم باعث شد که از طرف خانواده همسر سابقم طرد شوم مدتهاست حق دیدن بچه هایم را نداشته ام . این هم از ازدواج دوباره ام کاش ازدواج نکرده بودم .»
داشتن زندگی همراه با آرامش حق همه انسانها است و یکی از روشهای رایج برای رسیدن به این آرامش ، ازدواج است ، هرچند که در بسیاری از موارد ( طبق آمار های ارائه شده ) سرنوشت بسیاری از ازدواج ها به طلاق می انجامد اما هنوز هم انسان ها ازدواج را بهانه و دستاویزی برای رسیدن به آرامش ، قرار می دهند.
در مواردی که در طی زندگی زناشویی بنا به عللی ، مرگ یا طلاق ، باعث جدایی میان زن و مرد می شود طرفین میتوانند بی هیچ منع قانونی اقدام به ازدواج مجدد کرده و شانس خود را برای ادامه زندگی امتحان کنند.اما این موضوع تنها برای مردان آسان است و برای زنان هزار و یک مشکل را درپی دارد که در بالا به چند نمونه ای از آنها اشاره کردیم .
مطابق عرف هر مردی می تواند برای بار دوم همسری اختیار کند و از هر زنی که مانعی برای ازدواج کردن نداشته باشد تقاضای ازدواج کند ( ماده ۱۰۳۴ قانون مدنی ) ولی درباره زنان موضوع کمی فرق می کند :
هرچند ازدواج مجدد زنان از نظر قانون محدودیتی ندارد و هر مردی میتواند بدون هیچ منع قانونی ، پس از طی دوران عده مخصوص به خود ( عده عبارت است از مدت زمانی که زن پس از طلاق یا فوت همسر از ازدواج باید خودداری کند )، از زن تقاضای ازدواج کند ، اما در قانون مدنی برای زنی که اقدام به ازدواج دوم کند ، محدودیت هایی ردر مورد نگهداری فرزندان اجرا می شود ، به گونه ای که بسیاری از زنان به خاطر بودن با فرزندان از ازدواج بعدی چشم پوشی میکند و این جدای از سنتهایی است که گاهی با دیدی خطاکار به او می نگرد .
در قانون مدنی در ماده ۱۲۵۱ ، هرگاه ، زن بی شوهری که دارای کودکان بی سرپرست باشد و به سمت قیمومت آنان انتخاب شده باشد ، ازدواج کند ، باید در مدت یک ماه این موضوع را به اطلاع دادستان برساند و دادستان یا نماینده او می تواند تقاضای قیم جدید یا ضم ناظر کند تنها موردی که قانونگذار ازدواج زن را مانع عزل او از حضانت فرزندانش ندانسته فرزندان شهیدند ، که مادرانشان اقدام به ازدواج مجدد کرده اند .
( ماده واحده قانون حق حضانت فرزندان صغیر یا محجورین به مادران آنها مصوب ۶/۵/۱۳۶۴ )
به استناد همین ماده ، بسیاری از زنان به خاطر از دست دادن کودکان خود از ازدواج مجدد خودداری میکنند زیرا به موجب قانون برای کودکانی که زیر سن قانونی هستند باید قیم تعیین شودکه اصطلاحا در قانون صغار نامیده می شوند ؛ که بالطبع جدایی مادر و فرزند از یکدیگر در این سن بسیار سخت و مشکل است . که همین موضوع برای زنانی که توانایی مالی مناسبی ندارند ادامه زندگی را سخت تر هم می کند .
اما اینگونه زنان از جنبه اجتماعی -عرفی نیز ، با مشکلات خاصی دست و پنجه نرم می کنند :
تا قبل از اقدام به ازدواج مجدد ، به عنوان زنی مطلقه یا بیوه از دیدگاه جامعه چندان جایگاهی مستحکم ندارد و کمتر می توانند در اماکن عمومی حاضر شوند زیرا بسیاری از زنان آنان را به عنوان تهدیدی برای زندگی زناشویی خود مینگرند .
و اگر اقدام به ازدواج کنند خانواده همسر او ( در صورت فوت ) و همسر سابقش ( در صورت طلاق ) میتواند حضانت فرزند یا فرزندانش را از او بگیرد ، زیرا طبق قانون مدنی تنها پدر و پدربزرگ ولی قهری شناخته شده اند و حق دائمی قیمومت به آنها واگذار شده است و می توانند برای سرنوشت کودک تصمیم گیری کنند و در صورت فوت هر دو ، متوفی می تواند قبل از فوت برای کودک وصی تعیین کند . در واقع در اینجا سرپرستی مادر زمانی پذیرفته می شود که پدر یا جد پدری او را برای وصی بودن بر فرزند خود انتخاب کرده باشند یعنی ، خانواده شوهر ، خود ، حضانت فرزند یا فرزندان را برعهده میگیرند و در مواردی که شوهر فوت کرده خانواده مرد متوفی ، زن را مجبور به ازدواج با فردی خاص می کنند و شرط بودن فرزندان در نزد زن را منوط به اجرای ازدواج او با شخص مورد نظر قرار می دهند که در مواردی برادر شوهر برای وی در نظر گرفته می شود . آمار این گونه ازدواج ها در میان عشایر جنوب کشور قابل توجه است .
در واقع میتوان گفت زنان این بار نه توسط قانون بلکه بیشتر توسط عرف است که در تنگنا قرار دارند و مجبورند تمام عمر بار زندگی را به تنهایی به دوش بکشند و مشقت های فراوانی را تحمل کنند .عرف و آداب و رسومی که مانعی بزرگ برای تلاش دوباره آنان برای شروع زندگی جدید خواهد بود ، حل این مشکل امکانپذیر نیست مگر با ایجاد تحول در عرف و رسوم رایج در جامعه که خود نیازمند به سرمایه گذاری فرهنگی طولانی مدت است.

