همان ایرانی که تو و ما در رویا می بینیم

مارکو کوراتولو

نویسنده :مارکو کوراتولو، روزنامه نگار و مدافع خقوق بشر در ایتالیا

ترجمه :صبری نجفی

مارکو روزنامه نگار ایتالیایی، به مناسبت تولد بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار زندانی، نامه ای خطاب به وی در یک نشریه ایتالیایی منتشر کرده است.

ترجمه این نامه به شرح زیر است:


تولدت مبارک بهمن

نامه به یک روزنامه نگار ایرانی در بند

۲۲ ماه می ۲۰۱۱ بهمن احمدی امویی روزنامه نگار و اقتصاددان ایرانی آغاز ۴۲سالگی اش را را در زندان اوین “جایی که حکم ۵ سال زندان را باید بگذراند” گذراند. در این مدت که از ماه جون ۲۰۰۹ شروع شده است ، در این مدت وی تنها توانسته است یک مرخصی ۷۲ روزه را از مارس تا می ۲۰۱۰ داشته باشد.

بهمن روزی دستگیر شد که ندا آقا سلطان ۲۷ ساله در یکی از خیابانهای تهران بوسیله یک بسیجی کشته و سمبل مبارزه جوانان ایرانی برای آزادی شد.

رژیم به مردمی که به انتخاب دوباره احمدی نژاد اعتراض می‌کردند با سرکوب و دستگیری هزاران خبرنگار، دانشجو، فعال خقوق بشر،مخالف سیاسی و شهروند معمولی پاسخ داد.

بهمن را همراه با همسرش ژیلا بنی یعقوب که او هم روزنامه نگار است به اوین بردند، اتهام او انجام وظیفه روزنامه نگاری اش با انتقاد از سیاست اقتصادی حکومت بود. او برای نوشتن مقالاتش به توطئه بر ضد امنیت ملی ، تبلیغ بر علیه نظام و توهین به رییس جمهور به ۷ سال زندان که بعدا به ۵ سال تبدیل شد، محکوم شد .

همسرش ژیلا بعد از دو ماه از زندان آزاد شد اما با محکومیت به یکسال زندان و سی سال محرومیت از حرفه روزنامه‌نگاری. ژیلا با شجاعت به نوشتن مقاله در سایتش ادامه می دهد و بارها به دادگاه احضار و تهدید شده است.

بهمن در این مدت، ما‌ه‌هایی را در انفرادی، هفته هایی را در اعتصاب غذا و تحت فشار و تحت بدرفتاری گذرانده است و چندماه پیش حتی برای همسرش ممنوع الملاقات شد .

بمناسبت سالروز تولدش گروهی از دوستان و همکاران روزنامه نگار ایرانی کمپینی با عنوان “بهمن امویی را آزاد کیند ” برای آزادی بهمن تهیه دیدند و تقاضا کرده‌اند که مقالاتی در مورد وضعیت او و پیام های تبریکی برای تولدش منتشر شود.

یک دنیا حرف برای” به یاد بهمن بودن” هست. همین‌طور برای خیلی‌های دیگر . هم اکنون هزاران زندانی در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران در بند هستند که در بین آن‌ها ده‌ها روزنامه نگار نیز دیده می شود.

نامه ای را که در زیر می بیند به این مناسبت نوشته شده است.
بهمن عزیز

اکنون تصمیم گرفتم این نامه را برای تو بنویسم و شروع به جمع آوری اطلاعات و اسم‌ها کردم.

به‌راستی چند روز را درسلول‌های اوین گذرانده‌ای؟

چندبار و برای چندمدت هربار اعتصاب غذا کرده‌ای؟

چه مدت را در انفرادی بوده‌ای؟

برای چندمدت محروم از ملاقات و تماس تلفنی بوده‌ای؟

چند بار ژیلای عزیزت به تنهایی به دادگاه احضار شده، نه تنها برای جواب به اتهام‌های خودش بل‌که برای این‌که در این مدت صدای تو هم بوده است؟

چند بار برای دیدارت به اوین آمده است و بدون این‌که ترا ببین مجبور به برگشتن شده است؟

چند روزنامه‌نگار شبیه تو الان در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران هستند؟

چند زندانی سیاسی به‌جای استفاده از ایده‌ها، کار و شور و شوق‌ِشان در راه رفاه کشور، در حال پژمرده شدن در زندان‌ها هستند؟

جوانانی که در راه آزادی‌خواهی جان‌باختند چند نفر بودند؟

در تحقیق برای به‌دست آوردن آمار و اسم‌ها حساب از دستم در رفت. شاید این‌گونه بهتر باشد!

می‌دانیم که از همه زخم‌هایمان خون لبریز است و با این حال زمان آن فرا رسیده که با اعتماد به هم و امید به آینده قلب‌هایمان را بگشاییم. به‌همین دلیل می‌بایست به‌روشنی یک‌بار‌ دیگر از امیدها و آرزوهایی بگوییم که تو و کسانی مانند تو سال‌های زندگی‌شان را به‌خاطر آن‌ها در زندان می‌گذرانند.

به کشور با شهامتی بیاندیشیم که این سال‌ها دارد متولد می‌شود، به‌خاطر رنج‌هایی که تو و خیلی‌های دیگر تحمل کرده‌اید،به‌خاطر دانشجویانی که دیگر نیستند، به‌خاطر مادرانی که هرهفته، هر روز، هر ساعت منتظر بازگشت فرزندان‌شان هستند تا آن‌ها را دوباره در آغوش‌بگیرند، به‌خاطر زنان شجاعی که خواهان حقوق‌شان هستند، به‌خاطر دانشجویان خستگی ناپذیر، به خاطر ایستادگی کارگران و اتحادیه‌های کارگری مستقل و به‌خاطر صدای اقلیت‌های قومی، مذهبی و سیاسی .

کشوری را که انتظار می‌کشی اینگونه است. چنان که تو و ما در رویا می بینیم‌اش!

ایران فردا کشوری است که هیچ روزنامه‌نگاری در آن زندانی، شکنجه و به خاطر حرفه‌اش، محکوم نخواهد شد.

کشوری که انتقاد از سیاست حکومت، دلیل آزار و اذیت و سانسور نخواهد بود بل‌که شرکت صادقانه و صریح در راه پیشرفت کشور به حساب خواهد آمد. ایران فردا ایرانی خواهد بود که هرگز در آن روزنامه ای بسته نخواهد شد، کشوری که هیچ موضوعی برای نوشتن ممنوع نخواهد بود، کشوری که آزادی مطبوعات برای نظارت بر قدرت در آن به صورت روشن و شفاف خواهد بود و نه بر عکس آن.

ایران فردا کشوری خواهد بود که عدالت همراه خرد و انسان‌دوستی، به‌وسیله دادگاه‌های مستقل در آن اعمال خواهد شد. کشوری که در آن هیچ متهمی برای دفاع از خود آن‌طور که خود صلاح می‌داند به مانعی بر نخواهد خورد و می‌تواند از هر وکیل مدافعی که می‌خواهد استفاده کند، کشوری که در آن اعدام تنها خاطره زشتی از گذشته خواهد بود و چوبه‌های دار به موزه ها منتقل خواهند شد درست شبیه غباری از تاریخی دور که نمی‌بایست دوباره بازگردد.

ایران فردا کشوری خواهد بود که در آن دیوارهای زندان‌ها دیگر هرگز شاهدان خاموش شکنجه‌ها، سوءاستفاده‌ها و آزار زندانیان نخواهد بود.کشوری که در آن زندان‌ها جای دزدان، آدم‌کشان و جنایت‌کارانی خواهد‌بود تا به بلوغ عقلانی، و رستگاری برسند، کشوری که در آن مفهوم “زندانی عقیدتی” تنها به کتاب‌های تاریخ تعلق خواهد داشت، کشوری که در آن هر کسی که عقیده و ایده‌ای مخالف داشته‌باشد به زندان نخواهد افتاد، بل‌که با علاقه و احترام به حرفش گوش سپرده خواهد شد.

ایران فردا کشوری خواهد بود که در آن نارضایتی‌های سیاسی با زندانی کردن مخالفان و رقبا حل نخواهد شد اما با گفت‌وگو و انتخاب شهروندان قابل حل خواهد بود. کشوری که در آن انتخابات واقعا آزاد و شفاف خواهد بود، کشوری که در آن کاندیداها نمی‌بایست به‌وسیله یک نهاد خاص و از پیش انتخاب شوند بلکه تنها با اراده مردم انتخاب خواهند شد.

ایران فردا کشوری است که در آن اسلحه پلیس و ارتش همیشه در خدمت شهروندان خواهد بود و نه برای سرکوب آنان و ابراز عقیده حتا به شکل تظاهرات آزاد خواهد بود.

ایران فردا کشوری است که ثروت فراوانش نه برای فربه‌کردن حساب‌های خارجی خواص، بل‌که برای حمایت از پیشرفت تمام ملت و برای از بین بردن فقر در میان ایرانیان خواهد بود، کشوری که در آن حفاظت از حق کارگران برای دریافت به‌موقع دستمزد، سازماندهی سندیکاهای کارگری مستقل برای دفاع از حقوق‌شان، به‌رسمیت شناخته خواهد شد.

ایران فردا کشوری است که در آن، حق ادامه تحصیل از هیچ دانشجویی به‌خاطر عقیده و تعهد سیاسی‌اش سلب نخواهد‌شد، کشوری که در آن دانشگاه‌ها محل جلسات، تبادل نظر،بحث آزاد، رشد جمعی،گنجینه دانش و حکمت برای همه مردم خواهند بود، کشوری که دیگر هرگز در آن هیچ دانشگاهی محل خشونت و مرگ نخواهد بود.

ایران فردا کشوری‌ست که زنان فقط به خاطر همسر، مادر، زن و خواهر بودن محترم نخواهندبود، بل‌که به‌عنوان یک شهروند دارای حقوق برابر و و ظایف برابر با مردان خواهند بود. کشوری که در آن تبعیض جنسیتی، به یک فضای جدید همکاری و احترام بدل خواهد شد، ایران آینده کشوری‌ست که در آن اگر دختر و پسری دست همدیگر را بگیرند و یا یکدیگر را به نشانه محبت و دوستی بغل کنند، هیچ‌کس نتواند کارشان را نشانه توهین به اصول مقدس اسلام تلقی کند، کشوری که در آن هیچ موسیقی،فیلم،کتابی ، خوب یا بد ممنوع نیست و به دلیل انتخاب آزاد و سلیقه افراد، هنر ابزاری برای تبلیغات رژیم نیست بل‌که وسیله بیان آزاد و صادقانه می‌باشد. ایران فردا کشوری‌ست که در آن دیگر به مدافعان حقوق بشر احتیاجی نخواهد بود.

بهمن عزیز، ایران فردا کشوری است که در آن برای تو، ژیلا و برای همه دیگران هم میکوشد که شجاعتی مثل تو و قلبی مثل او نداشته اند.ایران فردا کشوری است که در آن خوب و بد معنایی نخواهد داشت و شهروندان آزاده در جنب و جوش و تلاش خواهند بود.

این همان فضایی است که درد و رنج این روزهای تو و خیلی‌های دیگر دارد آماده‌اش می کند، بهمن عزیز این راهی است که ایران به‌سویش می‌رود و این را به زودی خواهیم‌دید. کشوری که در آن شبیه به دو مرد آزاده یکدیگر را در آغوش خواهیم گرفت، این را با اطمینان می گویم.

تولدت مبارک بهمن جان

مارکو کوراتولو

اصل نامه در

http://www.articolo21.org/3229/notizia/buon-compleanno-bahman–lettera-a-un-giornalista.html

در دسترس است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.