جنبش زنان ایران چطور می تواند پایدار بماند

کانون زنان ایرانی-سارا کریمی:

چه وقت هنگام آن فرا می رسد که ما اندیشه¬ای زنانه برای خود داشته¬ باشیم؟ مقصود من از این پرسش آن نیست که به بحثهای انحصارطلبانه فمنیستی که در پی تصرف حوزه¬های مختلف فکری و مادی است بپردازم؛ بلکه هدفم این است که به شکی دامن بزنم که بنیان وسعتی را که ما بر آن دامن گسترده¬ایم به لزره می اندازد. شک به هویت فمنیستی مان!

همانطور که همه می دانیم و جای آن نیست که در باب حشو آن را تکرار کنم، تاریخ فمنیسم با احقاق حقوق اولیه شهروندی چون حق رای آغاز شد. اما مبارزات فمنیستی در حوزه عمل باقی نماند و در حوزه¬های نظری به بازتعریف تاریخ از زبان زنان و شناسایی و ترویج ادبیات زنانه انجامید. همچنین با ورود نگاه فمنیستی به بحثهای نظری گرایشهای مختلفی در فلسفه فمنیستی متولد شد. با این حال جنبش فمنیستی در حوزه عمل هم از پای ننشست و با فتح یک به یک خاکریزهای فرهنگی مردسالارانه در جوامع (همانطور که می دانید بیشتر مقصود جوامع غربی علی الخصوص حوزه اروپا و آمریکا است) به جایگاهی نهادین در ذهن اجتماع مبدل شد.
حال پرسش اصلی اینجاست «ما در ایران چه می کنیم؟» تا جایی که می¬دانیم جنبش فمنیستی در ایران، حرکتی نوپاست که تنها یک و یا با اصرار دو نسل در آن رشد کرده اند. اهداف اولیه این جنبش نوپا، بدست آوردن امتیازات حقوقی به نفع زنان با تکیه بر کار فرهنگی و رسانه ای در جامعه بوده که با شکوفایی در برهه تاریخی مناسبی (از لحاظ بسترهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) منجر به شناخته شدن و مشروعیت پیداکردن آن در افکار عمومی گشت. اما با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی و بسته¬شدن فضای جامعه یکی از اولین حرکتهایی که به حاشیه رفت همین جنبش فمینیستی بود.

حال پرسش اینجا است چگونه می توان از میراث چنین جنبشی نوپا و در عین حال موفق و تاثیرگذار به نحوی محافظت کرد که با پایداری در طول زمان به نهادی اجتماعی مبدل گردد؟ نهادی که با جذب نیروهای تازه نفس و پویایی اندیشه های انتقادی اش به عنوان یکی از سرمایه های اجتماعی ایران شناخته شود و مورد پرسش نقد و مشاوره از سوی دیگر نیروهای اجتماعی و سیاسی قرار بگیرد؟

دقیقا پرسش این است: چگونه می توان پایدار ماند؟ پیش از پرداختن به پاسخ این سوال، ابتدا اثبات ضرورت این دغدغه مهم است. در تاریخ ایران بسیاری حرکتها متولد شده اند و معمولا در بازه های زمانی فترت گونه شکفته اند (یعنی در دوره های ضعف قدرت سیاسی مرکزی و یا انتقال قدرت از گروهی به گروه دیگر). اما قریب به اتفاق این حرکتها چونان شهابی در آسمان تاریخ ایران درخشیده اند و خاموش شده اند، درست عکس مابه ازاء های همین حرکتها در جوامع غربی که آسمان جوامع خود را ستاره باران کرده اند.

با نگاهی به همین آسمانهای پرستاره به نظر می رسد پایداری یک جنبش در عرصه های اجتماعی و سیاسی یک جامعه همین قدر که به انباشت سرمایه اجتماعی در نهادی شناخته شده می انجامد و به قدرتمند شدن نهادهای مدنی منجر می شود، می تواند سهمی بزرگ در بحرانهای جامعه و تغییرات تاریخی آن ایفا کند. اما آنطور که تاریخ نشان می دهد آرزوهای بزرگ حرکتهای نوپا که به موضع گیری های رادیکال می انجامد ثمری جز حذف زودرس و گاه فاجعه بار ندارد و غیر از خاطره ای نوستالوژیک برای نسلهای بعدی چیزی برجا نمی گذارد. اتفاقی که نمونه های زیادی از آن را در تاریخ صد سال گذشته در ایران سراغ داریم.

پس چگونه می توان از رادیکال شدن جلوگیری کرد و در عرصه باقی ماند؟ رادیکال شدن یک اندیشه محصول درغلتیدن آن به حوزه سیاست است. زیرا که اندیشه جنبه پویای جامعه انسانی است که بوسیله آن می توان پرسش کرد، به نقد کشید و تغییر خواست. اما به قول دکتر علی مرادی اندیشه سامانی ندارد، بلکه رود شناوری است که سیال بودن صفت ذاتی اش بوده و به اتکای همین صفت می تواند پویا باشد و شک، محرک خروشندگی این رود سیال است. با این وصف تنها منطق است که اندیشه را محدود می کند و سازمان می دهد و منطق می تواند در خدمت فلسفه قرار بگیرد یا ساختار یک ایدئولوژی را بسازد. این همان دو روی سکۀ اندیشه است: سیستم فلسفی که در باب گفتگو شکل می گیرد و بدنبال پاسخ می گردد یا سیستم ایدئولوژیک که در باب جدل طرح می شود و به هر مسئله ای جواب قاطع می دهد.

وظیفه بانیان هر حرکت فکری این است که مراقب تیغ دولبه ای که برآن راه می روند باشند و حوزه هایی را که اندیشه خود را درآن مطرح می کنند انتخاب کنند. اندیشه فمنیستی در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. راز پایداری در عرصه عمل، باقی ماندن در گفتگوها و دغدغه های اجتماعی است. دغدغه های سیاسی منشعب از اخبار اند و جریان سریع اخبار و رویدادها، فرصت تامل و رای زنی را کم می کند و نیاز به سرعت عمل با تکیه بر قدرت تحلیل و هوشمندی متبحرانه را افزایش می دهد. بنابراین فکری که دغدغه سیاست می شود باید ماجراجو و پوپولیستی باشد تا در اخبار باقی بماند و یا پایگاهی ایدئولوژیکی پیدا کند که چونان مذهب جدیدی حواریون، رهبران و سیاستهای خودش را پیش ببرد و در هر خبری موضع گیری خود را اعلام کند. طبیعتا هیچکدام از اینها دغدغه مصلحت عمومی جامعه را نمی تواند دنبال کند، اگرچه ادعایش را داشته باشند. زیرا که خود یکی از پایگاههای قدرت و سنگرهای اپوزسیون هستند و به اصطلاح از بازیگران صحنه سیاست اند.

اما اندیشه سامان یافته در ساختاری فلسفی می تواند حول محور مصلحت حرکت کند، نقد شود، تغییر کند و بنیانهای امر سیاست را تشکیل دهد. بدین معنی که با پرداختن به دغدغه های اصلی جامعه، پویایی خود را حفظ کند و در سیاست برای موضع گیری درباره رویدادها به ان ارجاع شود. اینگونه است که یک هویت فکری در گردباد دگرگونی های اجتماعی و سیاسی نمی میرد بلکه با آمادگی انعطاف پذیری در برابر شرایط جدید با صورتی جدید به عرصه باز می گردد و به بحث می پردازد.

فمنیسم ایرانی نیز با بهره گیری از بستر زمانی و مکانی خود و با نگاهی تاریخی به بسترش می بایست در ابتدا هویتی فلسفی برای خود ایجاد کند تا برمبنای آن نیروهای اجتماعی و سیاسی بتوانند فعالیت کنند. فلسفه ای که زن ایرانی واضع آن است و دغدغه¬های خود را موضوع قرار می دهد، با واقعیت خود کنار می آید و تناقض¬هایش را می شناسد. پیدا کردن جایگاه فلسفه فمینیستی در اندیشه ایرانی و جهانی اولین هدف است. جایگاهی که از آنجا بتوان با اندیشه های دیگر در گذشته و آینده به گفتگو نشست. منظور من دقیقا زن ایرانی است. کلیتی که باید به مفهوم درآید همان کلیتی است که سنت، مدرنیته ایرانی، مذهبی، سکولار، لائیک، عامی و هر تیپ دیگر فکری در ایران را در بر می گیرد. زن ایرانی دغدغه اصلی است اگرچه مجموعه¬ای از دغدغه¬های متفاوت و گاه متناقض را در خود دارد. این تناقض ها می بایست دقیقانه بر محور مصحلت عمومی مورد پرسش قرار بگیرد و بر همین اساس بهترین پاسخ ها برای سامان دادن زندگی در ایران جستجو شود. شاید در آخر بر اساس این فلسفه جدید اخلاقی سامان بیابد که زیستن در کنار یکدیگر را براساس آگاهی بر تفاوتها به زیبایی تغییر دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.