عبور از رویای برابری در زمین آگاهی

آیدا قجر

کانون زنان ایرانی

شاید خوش بینی بود اگر فکر می کردیم همزمانی هشتم مارس با انتخابات نهمین دوره مجلس مانعی برای تصویب نشدن قوانین ضد زن بیشتری همچون صیغه می شود.بیش از صد سال از شکل گیری جنبش های برابری خواه بر کره ی خاکی می گذرد، اما هر چه پیشتر می رویم با قوانین تبعیض آمیز بیشتری روبرو می شویم، زنانی که باید از سرزمین فکری مسئولان حذف شوند تا جای پای پدر سالاران محکم تر از قبل در قلب این سرزمین جای باز کند، اما شاید بتوان برای بار دوم بعد از انقلاب با یک باز تعریف دیگر در سرزمین آگاهی، از رویای برابری عبور کرده و بر آن جامه ی عمل بپوشانیم.

برای بررسی فعالیت زنان در دو دهه اخیر و اهمیت آگاهی بخشی لازم است نگاهی کوتاه به دهه اول بعد از انقلاب ایران داشته باشیم؛

پس از انقلاب ایران و در دهه شصت سه رویداد باعث آشفتگی و از هم گسیختگی میان افراد جامعه و همین طور مسئولان جمهوری اسلامی شد؛ جنگ با عراق، فاجعه و جنایات دهه شصت علیه «هر» منتقدی و در پایان درگذشت آیت الله خمینی و جابه‌جایی قدرت.

اگر این سه رویداد را در نظر داشته باشیم می توانیم با واقع بینی بیشتری فعالیت و شکل گیری جنبش زنان را مورد بررسی قرار دهیم.

دهه ی هفتاد شمسی در حالی شروع شد که بسیاری از فعالان سیاسی، حقوقی و مدنی از کشور خارج شده و رسانه به معنایی که امروز در اختیار همگان با توجه به همه محدودیت ها قرار گرفته است وجود نداشت. آنهایی که از ایران خارج شده بودند از جزئیات اوضاع داخل کشور بی اطلاع بودند و رسانه های موجود هم زیر مجموعه ای از دولت بر آمده از انقلاب بود که با نگاهی سنتی، مذهبی و رادیکال اطلاعات را در اختیار مخاطب قرار می داد.

در آغاز دهه هفتاد بسیاری از زنان با نوشتن مقالات و تهیه ویژه نامه هایی برای هشتم مارس سعی داشتند در روزنامه ها فضایی برای بررسی مشکلات و مسائل زنان با توجه به اصل برابری خواهی ایجاد کنند اما از آنجایی که مساله ی زنان در اولویت رسانه ها قرار نداشت و واژه ی فمینیسم تا این اندازه همه گیر نشده بود مسئولان روزنامه ها و مجلات دل به تهدیدهای جمهوری اسلامی داده و هر از گاهی با حذف موضوع زنان سعی در بقای خود داشتند.

اما تشکل ها یا بهتر بگوییم جمع های زنانه با حضور فعالانی که از ایران خارج شده بودند به شکل هدفمند کنار یکدیگر شکل می گرفتند تا زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، فضای نسبتا باز سیاسی، مطبوعاتی آن روزها مانند ویتامینی بر گیاهی که در سیم و خار در بند بود عمل کرد و پتانسیئل موجود در جامعه را آزاد کرد، زنان توانستند خواسته های خود را با فضایی که در اختیار داشتند همگانی کرده و به یک جنبش مطالب محور تبدیل شوند.

می توان با نگاهی به دانشگاه ها میزان رشد آگاهی را دریافت:

در سال ۱۳۷۱ از مجموع ۱۰۶۶۰ استاد و معلم ۱۴ درصد را زنان تشکیل می دادند اما در سال ۱۳۸۲ این میزان، ۳۸ درصد افزایش پیدا کرده بود، از سوی دیگر اگر در سال ۱۳۶۰، ۲۹ درصد دانشجویان دختران بودند در سال ۱۳۸۲، این میزان، ۳۸ درصد شده بود که البته عوامل زیادی باعث رشد کمتر طی ۲۲ سال بود.

مشکلاتی که دختران برای دانشجو شدن با آن مواجه بوده و اکنون نیز هستند موارد زیادی است که مهمترین آنها را می توان تفکیک رشته ها، اجازه خانواده و سهمیه زنان دانست به طوریکه تفکیک رشته ها باعث محدود شدن حق انتخاب دختران می شود و در رشته های کمتری اجازه ی تحصیل دارند، اجازه ی خانواده ها برای نقل مکان دختران به شهرهایی غیر از محل بومی خود به دلیل عدم اطمینان به امنیت آنها دلیل دیگری است برای محدود شدن دختران و در مورد آخر برای دختران سهمیه در نظر گرفته شد به این معنا که در برخی رشته ها تعداد محدودی از دختران ثبت نام میشدند، اما با همه ی این مشکلات بنا به آمار وزارت علوم، میزان مشارکت و قبولی دختران در دانشگاه ها بیشتر از پسران است.

البته مساله و مشکلات زنان را نمی توان به صورت یک صنف در نظر گرفت، به طور مثال اگر خواسته های جنبش های کارگری مشخص و تقسیم بندی شده است ، نمیتوان چنین مطالباتی را برای زنان در نظر داشت زیرا به فرض اگر زن کارگری را در نظر بگیریم، جدا از مطالبات صنف کارگری با مشکلات «زن» بودن نیز مواجه است مانند حقوق پرداختی نابرابر یا تفاوت ساعت های کاری، در نتیجه جدا از مطالبات صنف کارگری، مطالبه ی برابری نیز شامل حال وی میشود، زنان کارمند، معلم و مشاغل دیگر نیز به همین شکل مشکلات مضاعف و به طبع آن خواسته های مضاع دارند.

حتی زنان خانه دار را اگر در نظر بگیریم، آنها نیز از حقوق خود بی بهره هستند، به عنوان مثال بسیاری از ما با پذیرش زنان و مردان کارگر برای انجام کارهای خانه یا نگهداری از فرزندمان حاضر به پرداخت پول هستیم یا مساله سلامت و ساعت کاری برای آنها قائلیم اما هیچ وقت این حقوق را برای مادران، همسران و خواهران خود قائل نیستیم، به طوری که امروز بحث بیمه زنان خانه دار پیش آمده که به دلایل واهی به صورت معلق باقی مانده است. چندی پیش یکی از مسئولان نیز با اشاره به این که اگر قرار است همسر زن خانه دار این بیمه را تامین کند، «جیب به جیب» کردن و بی فایده است و موجب بروز اختلافات داخلی خواهد شد، حالا می توان زن شاغلی را در نظر گرفت که جدا از شغل خود، وظایف خانه که هنوز هم با تمام پیشرفت ها یکی از مسئولیت های زنان شناخته میشود از سوی دیگر و هر دو زیر مجموعه جنسیت قرار میگیرند، برای مطالبات خود به کدام صنف باید بپیوندند و ایا اصلا می توان این خواسته ها را به صورت صنفی مطرح کرد؟

در دوران ریاست جمهوری خاتمی نوشتن مقالات، گفتگو ها، تبادل نظرات در راستای هدفمند کردن بیشتر فعالیت زنان و آگاهی بخشیدن و همراه کردن زنان و مردان برابری خواه مجال خودنمایی بیشتری یافت و مانند همه ی تاریخ آنچه موجب هراس و تهدید نظام میشد، آگاهی بود که با بستن فله ای روزنامه ها و فشار بر فعالان سیاسی و مدنی سعی در ساکت کردن آگاهی کردند اما برابری خواهی، این نطفه ی صد ساله که در هر دوره از بین می رفت این بار به کمک «رسانه» متولد شد.

آخرین سال های دور دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی همراه با تب اینترنت و وبلاگ نویسی بود، به همان میزان که روزنامه ها بسته میشد، دنیای اینترنت به رشد و پرورش کودک زاده بیش از پیش کمک میکرد. نقش مطالعه بالاتر رفت و ای میل و وبلاگ این بار دشمن قدرتی شد که میخواست خود را پایدار تا ابدیت بداند. وبلاگ نویسانی که بازداشت شدند، فیلترینگ و پایین آوردن سرعت اینترنت روش های تازه مبارزه علیه آگاهی شد.

یکی از پر هزینه ترین و مهمترین کنش های زنان که به تشکیل کمپین یک میلیون امضا انجامید، تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در میدان هفت تیر در اعتراض به قوانین زن ستیز بود. این تجمع توانست چندین هزار نفر را کنار یکدیگر جمع کند به طوریکه برخورد نیروهای انتظامی در آن روزها، با پرتاب کردن گازهای اشک آور میان جمعیت، ضرب و شتم و بازداشت بیش از ۷۰ نفر از فعالان سیاسی، زنان، برابری خواه و دانشجو به خشونت کشیده شد.

در شهریور ماه همان سال، کمپین یک میلیون امضا با هدف رفع تبعیض علیه زنان راه اندازی شد، این کمپین ضمن هدف آگاهی بخشی عمومی دو خواسته ی مشخص داشت؛ «پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» و «تغییر قوانین ضد زن». اما روش های آگاهی بخشی زنان در این دوره بسیار آموزنده بود به طوریکه با چاپ کتابچه هایی که در آن حقوق شهروندی که زنان از آن محروم هستند توضیح داده شده و از آنان دعوت میشد تا با امضای خواسته های زنان از این کمپین حمایت کنند.

آوازه ی کمپین به خارج از مرزهای ایران رسید به طوری که اگر در خارج از ایران نامی از کمپین آورده می شد، همه فکر می کردند از یک سازمان یا نهاد صحبت می کنیم.

بحث و گفتگو در مترو و اتوبوس، رفتن به شهرستان ها و روستاها، جلسات خانگی و بسیاری اقدامات دیگر که به ایجاد شبکه های زنان انجامید، همه ناشی از تلاش فعالان جنبش زنان برای آگاهی بخشی به دیگر اقشار جامعه بود تا زنان قبل از آنکه به مشکلی برخورد کرده و راهی دادگاه شوند بدانند از چه حقوقی محروم مانده اند و برای باز پس گیری این حقوق چه باید بکنند.

می گفتند «پایه های قدرت بر نادانی مردم استوار می شود»، جنبش های مدنی نیز جز برای بالا بردن سطح آگاهی مردم نسبت به حقوق و شرایط خود، اقدام دیگر انجام نمیدهد و چه کنشی خطرناک تر از این؟

بالا رفتن سطح آگاهی و فرهنگ سازی بیشتر، یکی از ترسناک ترین کنش ها برای چنین نظام هاییست و مانند رو شدن دست قدرتمندان می ماند به همین دلیل در کشورهایی مانند افغانستان در عصر حاضر و دوره حکومت طالبان کتابخانه ها که منشا آگاهی بخشی بود به آتش کشیده شد، در کشورهایی مثل کره شمالی و چین فیلترینگ و سرعت پائین اینترنت حرف اول حکومت بر مردم را میزند.

تا پیش از جنبش اعتراض آمیز مردم ایران بعد از انتخابات جمهوری اسلامی، مبارزه دولت احمدی نژاد که شکل دیگری داشت، نه بازداشتها به این شکل بود و نه مهاجرت تهدید محسوب می شد، نه فیلترینگ و هک شدن ایمیل چنین گسترده بود بلکه همانقدر که زنان برای گسترش آگاهی تلاش می کردند، احمدی نژاد با نگه داشتن ویترین زیبایی مانند انتخاب اولین وزیر زن بعد از انقلاب، سعی در تفکیک و تبعیض بیشتر داشت.

طرح تفکیک جنسیتی در بیمارستان ها توسط فاطمه وحید دستجری، وزیر بهداشت و درمان کنونی ارائه و پس از آن اجرا شد، یکی از مدافعان اصلی طرح حمایت از لایحه خانواده فاطمه آلیا بود، پارلمان دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد طرح جداسازی جنسیتی دانشگاه ها و ایجاد دانشگاه های تک جنسیتی را به اجرا در آورد، طرح کم شدن ساعات کاری زنان، مرخصی بیشتر برای زنان باردار که به گفته بسیاری از فعالان حوزه زنان این طرح نام «خانه نشینی زنان» را گرفته است در این دوره به مجلس ارائه شد.

فعالیت فعالان جنبش زنان اما همچنان در آگاه سازی جامعه و فرهنگ برابری سازی ادامه داشت، تا قبل از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، فضای سیاسی، مطبوعاتی و مدنی بسیار بازتر بود و زنان نه تنها در شهرهای بزرگ بلکه در شهرستان ها و روستاها نسبتا فعالیت داشتند و چه بسا زنانی که از دل همان روستاها در کنار مردم قشرهای پائین تر جامعه بدون ارتباط با جنبش زنان در شهرهای بزرگتر، به آگاه سازی مشغول بودند و بعدتر به بهانه های واهی بازداشت شدند.

پیش از انتخابات اما حضور یکپارچه زنان زیر پرچم همگرایی چشم گیر و هدفمندتر از همیشه بیان شد به طوریکه کاندیداهای پست ریاست جمهوری، پیگیری خواسته ی زنان را از اهداف آینده خود ذکر می کردند، دیگر کاندیداها که یا در حصر هستند یا تغییر موضع دادند اما آنچه احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت انجام داد مبارزه هرچه بیشتر با مساله «آگاهی» بود.

اتهام هایی که به بازداشتی های زده می شد همه ضد آگاهی بود؛ تشویش اذهان عمومی به این معنا که شما با آگاهی بخشیدن اذهان دیگران را مشوش ساخته اید، اقدام علیه امنیت، آنچه بیش از هر چیزی امنیت ملی را بر هم می زند آگاه شدن بیشتر مردم است، تجمع غیر قانونی که در واقع شما به عده ای اطلاعاتی دادید که بر اساس آن اقدام به تجمع کرده اند!

سرکوب علیه آگاهی تا حدی بالا بود که نه تنها روزنامه نگاران، فعالان جنبش زنان، شهروند خبرنگاران کشور را ترک کردخ یا به علت مواجه شدن با احکام غیرقانونی مجبور به سکوت شده یا در زندان اند، بلکه علیه شبکه های اجتماعی و رسانه های غیر دولتی نیز دادخواست تهیه شد و ای میل شخصی افراد اهرمی برای فشار بیشتر شد.

همانطور که در ماه های گذشته نیز چند تن از روزنانگاران زن که در حوزه ی فرهنگ و هنر فعالیت داشتند به اتهام همکاری با رسانه هایی چون بی بی سی بازداشت شدند، در حالی که وظیفه ی یک خبرنگار ارتباط با دنیای خبر و رساندن اخبار است، در نتیجه وظیفه روزنامه نگاری و آگاهی بخشی نیز جرم محسوب می شود.

مبارزه با آگاهی تا بستن انجمن صنفی روزنامه نگاران و بازداشت بدرالسادات مفیدی نیز پیش رفت، ایا دلایل بیشتری برای دشمن قلمداد کردن آگاهی در ایرانی که بزرگترین زندان روزنامه نگاران لقب گرفته است، داریم؟

به همان میزان که مبارزه حکومت همچنان ادامه دارد، مبارزه زنان نیز در تداوم است؛ آنهایی که از ایران خارج شده اند تا زمانی که فعالیت های خود را هماهنگ با داخل ایران پیش برده و همگام جنبش داخل باشند می توانند وظیفه اطلاع رسانی و ارتباط با دیگر جنبش های مدنی در سراسر جهان را عهده دارند، بسیاری از بیانیه های سازمان های حقوق بشری، پیگیری ها و تغییر نگاه جامعه جهانی به زن ایرانی حاصل زحمات آنان است اما در داخل ایران نیز با تمام فشارها امروز قانون سنگسار لغو می شود.

البته در مورد قانون سنگسار مساله این است که ما با دو نظام موازی مواجه هستیم؛ نظام مذهبی و نظام مردسالار دیکتاتوری، در نتیجه باز هم نتیجه کامل به دست نمی آید، اگر قانون سنگسار از قوانین ما حذف شود باز هم به تشخیص قضات شرع اگر رفتار مخالف موازین شرعی باشد، حکم اجرا خواهد شد.

امروز اگر صیغه قانونی شده و شکایت زنان راهی به دادگاه ها ندارد نباید ناامید از تغییر بود و باید بیش از پیش بر آگاهی که نبض ترس و هراس قدرت است با باز تعریفی از خود آگاهی و فرهنگ را در جامعه بیش از پیش گسترش داد. در این آشوب سیاست، هنوز راه ها بسته نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.