خواست ها و دشواریهای زنان افغانستان
کانون زنان ایرانی – شورانگیز داداشی :
گیسو جهانگیری، فعال حقوق بشر و زنان، تحصیلکرده رشته جامعه شناسی سیاسی از فرانسه است. او بنیان گذار و مدیر سازمان غیردولتی بنیاد آرمان شهردر افغانستان است که ابتکار ایجاد انتشارات آرمان شهر را نیز در کارنامه فعالیت های خود در حوزه مسائل ایران، افغانستان و تاجیکستان دارد. با او به مناسبت روز جهانی زن، ۸ مارس، به گفتگو نشسته ایم.
وضعیت نشر در زمینه زنان و مطالعات فمینیستی در افغانستان چگونه است؟ آیا کتاب و مجله در حوزه زنان که به طور تخصصی به این مساله بپردازد وجود دارد؟ و یا رشته دانگشاهی در زمینه زنان وجود دارد؟
در ده سال گذشته چندین ابتکار برای راه اندازی مجلاتی مخصوص به زنان در دست نهادهای خصوصی قرار گرفت. این ابتکار پس از دوران سانسور و سرکوب زنان قدم نیکی بود. اکثر این مجله ها عمومی و عامه پسند هستند و در کنار اخبار و ترجمه مقاله های خبری یا مصاحبه هایی با شخصیتهای ملی یا بین المللی، دستور آشپزی هم دارند و عکس روی جلد آنها هم ممکن است برای جلب خریدار عکس هنرپیشه و یا خواننده باشد.
گزارش آماری از تعداد خوانندگان این نشریه ها در محافل با سواد و تحصیلکرده در اختیار نیست. اما کارایی این دست مجلات هم برای برخی نیازمندی های مردم خوب است. اگر می شد نقدی بر آنها داشته باشیم این بود که پس از ۳۰ سال جنگ و نیم قرن بحران ساختار سازی زیربنایی و عمران، هر رسانهای می بایست مساله آموزش و تربیت را در صدر کار خو د قرار میداد و در یک برنامه ریزی عمومی ملی با تحلیل از آسیب ها و نیازمندی ها، وظیفه ایجاد فضای فرهنگی پویا ونشر آگاهی را به دوش می کشید.
یک یا دو گاه نامه به صورت متمرکز تری در این چند سال برای خود، رسالت آگاهی بخشی و کمی مبارزاتی تعیین کردند. به دلیل فقدان چشمگیر کار تحقیق و تفحص در حوزه زنان و کلان علوم اجتماعی و سیاسی، عدم دسترسی به منابع لازم، این نشریه ها زندانی گفتمان های تکراری و فاقد خط و سیاست دبیریه روشن و پر محتوا بوده اند.
همزمان در این چند سال، گزارش ها و همه پرسی های زیادی در ارتباط با زنان از طریق سازمان های کمک رسانی و غیر دولتی و بین دولتی به نشر رسیدند. اکثر این مطالب بیشتر پاسخ گوی برنامه های کوتاه مدت ان جی او ها بودند و رویکردی به تحلیل علمی ندارند.
کتاب های نادری در ارتباط با مسایل زنان در این چند سال به چاپ رسیدند که منصفانه به نظر می آید اگر بگوییم انتشارات آرمان شهر از معدود نهاد هایی بوده که به نوبه خود در این راستا فعالیت خوبی کرده و در ۵ -۶ سال گذشته ده عنوان کتاب با تیراژ حدود ۱۵ هزار جلد به چاپ رسانده است.
با توجه به این شرایط باید با همت همه و همکاری دیگران پایههای مطالعات علمی و دانشگاهی را راه بیاندازیم و نسل جدیدی از زنان و مردان فرهیخته را در این راستا بسیج کنیم.
آیا فکر نمی کنید پس از سقوط طالبان جامعه دچار هیجانزدگی شده و کارهای پایه ای در این دوران انجام نگرفته است؟
جنگ در هر کشوری طبیعتا جامعه را دچار سکته می کند، و حافظه تاریخی را منقطع می سازد به همین دلیل تعجب آور نیست اگر در فقدان جمع بندی ملی از صد سال تجربه مشارکت زنان در فضای مدنی و سیاسی قرار گرفته باشیم.
در حیطه های دیگر نیز جامعه با همین مشکل روبروست و نه فقط در حوزه موقعیت زنان. فقر تنها فقر مادی نیست، امروز افغانستان به فرصت بلندمدت تری با برنامه ریزی دقیقتری برای پاسخ دادن به چند دهه جنگ نیاز دارد، انتظار واهی است اگر فکر کنیم که ده سال برای ترمیم و بازسازی این زخم ها کافیست، بی شک جامعه بعد از رفتن تاریک اندیشان طالبان دچار هیجان بود، موقعیتی پیش آمده بود تا شاید کشور افغانستان بتواند با جنگ به عنوان شیوه ای از تبادل اجتماعی -سیاسی مرز بندی کامل کند.
تخریب کار آسان تری از ساختن است، بازسازی افغانستان در حوزه های مختلف از دستیابی به برق و آب و بهداشت و مکتب تا تشویق به تحقیق و جمعبندی از تجارب جمعی یک جغرافیا شاید نیاز به نیم قرن بسیج عمومی داشته باشد.
افغانستان در این ده سال با جنگ اتمام حجت نکرد یعنی ما هنوز حتی وارد زمینه سازی نشده ایم، اقتصاد کشور اجازه ی برنامه هایی شبیه برنامه ی مارشال را که پس از جنگ جهانی دوم برای بازسازی آلمان شکست خورده از طریق آمریکا و متحدانش میسر شده بود نمی دهد. برخی حتی بر این نظر هستند که بدون بازسازی، تولید فکر شاید حتی امکان ناپذیر باشد.
دستاوردهای پیدایش نهادهای مدنی در راستای احقاق حقوق زنان را چگونه می بینید؟
من مردد هستم بین دو خوانش از دهه گذشته؛ اگر بخواهم مثبت به مساله نگاه کنم، همین که از زنان افغانستان دعوت شد تا به عنوان رای دهنده و منتخب در سیاست مشارکت کرده و درِ مکاتب با توجه به همه کاستی ها مجددا به روی دختران این دیار باز شد و سالانه هزاران دختر نوجوان در کنکور برای ورود به دانشگاه تلاش می کنند و رسانه های کشور و سینما مملو از دختران و زنان جوان شده و زنان کارمند دولت به پشت میزهای ادارات بازگشتند و وزارت امور زنان با وجود این که ظرفیت اجرایی از او دریغ شده، پایه ریزی شده است و نهادهای مختلف به اسم زنان تشکیل شده اند این دوره را می توان یکی از جذاب ترین و پویاترین دوره ها قلمداد کرد.
اما اگر بخواهیم از نظر کیفی و تاثیرگذاری مجموعه این ابتکارات به ده سال گذشته بنگریم با کمبودهای زیادی مواجه می شویم، اکثر قریب به اتفاق نهادهای زنان به دلیل وجود امکانات یک شبه ی مالی نهادهای بین المللی پدیدار شده اند اما تا حد زیادی در یک خلا فکری و امکانات واقعی فعالیت می کنند، سیاست هایشان تا حد زیادی روزمره و بدون آینده نگری تبیین می شوند، به همین دلیل دستخوش سیاست های دیگر بازیگران می شوند. تو خود حدیث مفصل بخوان.
هنوز جمع بندی مشترکی از این که چرا در دهه ی بیست اولین مکاتب دختران به وسیله شاه امان الله خان گشوده شد و هفتاد سال بعد این مکاتب به آتش کشیده شد و چیستی مسئولیت کل جامعه در این راستا و آسیب شناسی آن مشخص نشده است. گفتگوی ملی بر پایه ی داده ها و سنجش علمی انجام نگرفته است به همین دلیل از خلا صحبت میکنم، وقتی گذشته و آینده ناروشن باشد طبیعتا تاثیر مجموعه ای از فعالیت های مدنی و سیاسی هرز می رود.
عمده ترین مسائلی که امروز به عنوان خواست زنان افغانستان مطرح می شود، چیست؟
عمده ترین معضلات جامعه افغانستان، جنگ، امنیت و فقر است. این مسائل تشکیل دهنده بستر کلی جامعه افغانستان است.
شاید به همین دلیل تنها در دایره ی شهرنشینان و تحصیلکردههاست که شما مطالبات دیگری از جنس آزادی، برابری، مشارکت سیاسی مشاهده میکنید. ازدواج اجباری دختران خردسال، عدم استقلال در حوزه اجتماعی، بی سوادی، سرکوب و خشونت خانوادگی زندگی روزمره ی بخش عظیمی از زنان این دیار را تشکیل می دهد.
نمی توان با جنبشی فراگیر بر پایه ی آگاهی جمعی، مطالبات اعلای زنان را در حوزه های سیاسی و مدنی انتظار داشته باشیم. طبیعتا نخبگان قول و قرارهای حکومت و حامیان بین المللی آنها را مبنی بر عمده بودن مساله ی زنان در این سالها را جدی گرفته اند همزمان اما با نیروهای متخاصم در این یک دهه درگیر بودند، سیاست کشور چند پاره است و فضای مناسب برای افکاری شبیه به دوران طالبان کاملا مهیاست. در نقاط مختلف کشور، خانواده ها شب نامه های تهدیدآمیز طالبان و یارانشان را مبنی بر منع فرستادن دختران به مکاتب دریافت می کنند. همین چند هفته پیش وزارت فرهنگ کشور دستور داد که بدحجابی در رسانه های تصویری ممنوع است، شورای علما که دست راست رئیس جمهور محسوب می شود همین هفته فرمان های خود را برای حذف زنان صادر کرد. با فرعی شمردن زنان در واقع حذف آنها را از فضای عمومی و تا حد زیادی در خانواده صادر کرد.
با این اوضاع که اجماع در هیچ زمینه ای میسر نیست و خطر پشت در هر خانه ای کمین کرده است، چه انتظار بیشتری می توان داشت.
نفسی برای کار مستمر فکری، برای مثال درباره ی مطالعات زنان وجود ندارد. فضای اندیشه که به زمان برای باروری خود محتاج است، تنگ می نماید.
بخش تاریخ آکادمی علوم، نهادی قدیمی از دوران های آرامتر کشور اجازه ی مطالعات تاریخی از پنجاه سال گذشته به امروز را ندارد.
در کنفرانسهای بین المللی در تعیین آینده ی افغانستان مثل کنفرانس بن در سال ۲۰۱۱ بررسی معضلات حقوقی زنان و مساله خشونت در صدر برنامه ها قرار ندارد؟
افغانستان در مقایسه با برخی از کشورهای منطقه بیشتر کنوانسیون های بین المللی مثل سیدا را امضا کرده است، اما عملا نه اراده ی وفاداری به این کنوانسیون ها و نه امکان پایبندی به آن را ندارد.
در سطح شعار اتفاقا جامعه جهانی و به طور مثال خانم هیلاری کلینتون مرتبا برای زنان افغانستان دل می سوزاند، مخاطب این شعارها بیشتر افکار عمومی کشورهای غربی است چرا که کشورهای غربی که بازیگر جنگ افغانستان هستند امروز برای ایجاد فضای مناسب در ترک افغانستان، مطرح می کنند که «کاری از ما برای فرهنگ جامعه (تو بخوان فرهنگ نیروهای مسلح طالبان) ساخته نیست»، از طریق پرسش نامه های گویا وسیع و عمومی ثابت میکند که کل جامعه موافق فرهنگ زن ستیز هستند و کاری هم نمیتوان انجام داد. مردم افغانستان به قول آنها «خودشان می دانند و کارشان». در سطح بین المللی در سالهای اخیر به کرات این فضا القا می شود که گویا مردم مشکلی با بازگشت و مشارکت طالبان در آنچه روند صلح نام دارد، ندارند.
اگر زنان و مردان اگاه افغانستان خود سرنوشت جامعه را به دست نگیرند، بیهوده است اگر انتظار داشته باشند که بازیگران خارجی، از هر جنسی که باشند، نگران پیشرفت و اعتدال افغانستان باشند.
در حال حاضر پس از اعلامیه شورای علما و مذاکرات غیر شفاف با طالبان و حامیانشان روشن است که یکی از موارد مذاکره، حقوق زنان است. طالبان نمی توانند تفسیر دیگری از جایگاه زنان ارائه دهند.
چرا که این مساله ستون فقرات دیدگاه آنها نسبت به تنظیم جامعه و قدرت است.فراموش نکنیم که ۵۰ درصد جامعه، در دوران طالبان عملا از تمام صحنه های حیات حذف شدند.
در افغانستان سازمانهای زیادی در زمینه زنان فعالیت می کنند هم سازمانهایی که به مسائل حقوقی و اجتماعی می پردازند و هم سازمانهایی که در واقع به نوعی به طبقات پایین جامعه خدماتی را ارائه می دهند مثل برگزاری کلاسهای توانمندی و .. آیا فعالیت این سازمانها در راستای تربیت کادر برای فعالیت در زمینه حقوق زنان هم هست؟ اصلا تربیت کادر چگونه صورت می گیرد؟
مرگ و میر زنان در هنگام زایمان در افغانستان در صدر جهان قرار دارد، بیش از هشتاد درصد زنان در افغانستان بی سواد هستند. توانمندی در این کشور معنایی به غیر از رسیدگی به این دو معضل نیست.
پزشکی به من می گفت که با تعلیم تنها ۵ هزار قابله ی جدید می توان مرگ زنان در زایمان را به نصف رساند؛ اگر من این داده را بدانم حتما مسئولان امر نیز از آن آگاه هستند.
بدیهی است که مبارزه با بی سوادی می بایست در صدر اولیت ها قرار می گرفت، جهان می داند که رابطه ی سواد با پیشرفت، عمران و زندگی بهتر چگونه است، به همین دلیل با وجود کمک رسانی هایی که به طور پراکنده و نه سرتاسری در جریان است، فقدان یک سیاست برای ریشه کن کردن شرایطی که مرگ نابرابری و ناتوانی را گسترش می دهد، در دست نیست.
با توجه به تعدد سازمانهای فعال در زمینه زنان ومجموع فعالیتها و تحرکاتی که برای دستیابی زنان به برخی حقوق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی صورت میگیرد. آیا میتوان مفهوم جنبش اجتماعی زنان را برای این تحرکات مراد کرد؟
خیر. همانطور که توضیح دادم، اگر منظور شما جنبش ترقی خواهانه و مساوات زنان است بدانید که هیچ جنبش عمومی دیگری در هیچ زمینه ی دیگری هم موجود نیست، حذف فرهنگ جنگ، اسلحه و توسل به زور از اذهان مردم کاری طولانی مدت است. جنبش اجتماعی صلح آمیز و قبول مطالبات این جنبش ها بوسیله ی یک حکومت، چارچوبی دموکراتیک را می طلبد. امروز تنها زور است که حرف اول و آخر را می زند.
از طرفی دیگر، نخبگان کشور که حاصل سردرگمی های این چند دهه هستند با بحران های زیادی مواجه اند؛ بی اعتمادی یکی از کسالت های کشورهای جنگ زده است، هم نظری، هم سویی، ارادهی مشترک، عمل، تعهد طولانی مدت بدون اعتماد و در خلا تولیدات فکری بی معناست.
تاریخ نشان داده است که تغییر در روابط نابرابر جنسیتی نیازمند همکاری جنس دیگر، یعنی مردان است، زنان افغانستان حامیان متعهد در میان مردان ندارند. جامعه در حال حاضر بر این باور نیست که آزادی کل کشور منوط به رهایی زنان از بند اسارت است. زنان در بهترین حالت در پستوهای خانه ها زندگی می کنند.
به همین دلیل نمی توانیم از چیزی به نام جنبش زنان و مردان کوشا در این برهه زمانی مثالی بزنیم. امروز در ایران، با وجود بحران های سیاسی، با وجود اینکه جنگ داخلی را خوشبختانه تجربه نکرده ایم, هنوز هم نمی توانیم از جنبش های اجتماعی فراگیر و مستمر سخن برانیم. با دستگیری چند صد شخصیت مطرح، جنبش ها خلع سلاح می شوند، تجربه ی حرکت های خوش فکرانه ی فعالان زن نشان دهنده آن است که موانع زیادی برای گسترش و فراگیر کردن آگاهی زنان نسبت به حقوق خود وجود دارد.

