چرا برخی فعالان جنبش زنان از ایران رفتند
کانون زنان ایرانی-آیدا قجر :
مهاجرت در جوامع مردسالار که برای بقای خود به سرکوب متوسل می شوند امری خودخواسته محسوب نمی شود اما از هم گسیختگی و آشفتگی های بسیاری را به همراه دارد.
بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، بسیاری از چهره های جنبش زنان، کشور را ترک کرده و در خارج از ایران به فعالیت های خود ادامه می دهند، اما تاثیرات مهاجرت بر انسجام جنبش زنان سوال ما از پروین اردلان، روزنامه نگار، محقق و فعال جنبش زنان در گفتگو با کانون زنان ایرانی است.
رفتار مهاجران و آینده جنبش زنان با توجه به پائین بودن نرخ مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی، موارد بحث شده در این گفتگوست.
در ادامه متن کامل این گفتگو را می خوانید :
بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، بسیاری از چهره های جنبش زنان از ایران خارج شدند، این مهاجرت چه تاثیراتی بر جنبش زنان داشت؟
ما بارها ازحرکت افقی در جنبش زنان حرف می زدیم و سعی داشتیم به آن عمل هم کنیم آنچه بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ مواجه شدیم، نوعی سرکوب افقی بود، در واقع حاکمیت از همان روشهایی که جنبش های اجتماعی از جمله جنبش زنان استفاده می کردند علیه مردم و برای سرکوب بهره برد. منظورم از سرکوب افقی، بسیج نیرو برای فشار حداکثری و همه جانبه بر رهبران و سازمان دهندگان و بر وکلا، فعالان سیاسی – اجتماعی، روزنامه نگارن و فعالان جنبش های اجتماعی، حتی خانواده های زندانیان بود، سرکوب هایی از این دست را بارها تجربه کرده بودیم اما این بار به نوعی آمادگی ضد حمله در مقابل آن وجود نداشت، می گویم ضد حمله چون واقعا حاکمیت ایران جامعه ایران را با میدان نبرد نظامی یکی تلقی کرده بود.
خب در این شرایط برخی از نیروهای جنبش زنان که به جنبش عمومی پیوسته و از آن حمایت کرده بودند یا حداقل منتقد شرایط موجود بودند به حبس افتادند، آن عده که ماندند شرایط برای اقدام عمل جمعی را بسیار بسته دیدند وبه فعالیت های فردی و یا فعالیت در گروه های کوچک تر روی آوردند، عده ای هم یا تحت تاثیر تهدیدات گوناگون یا عواملی دیگر از کشور خارج شدند. مهاجرت نکردند چون امری خودخواسته نبود، شرایطی که فراهم آمده بود آنان را به تبعید کشاند. از این روی، در کوتاه مدت، همه فعالان جنبش با فضای دشوار جدیدی رو به روشدند. اما آنچه بیشتر و عینی و ملموس بود زندانی شدن فعالان زنان از یک سو و خروج عده ای از سوی دیگر بود که هر دوی آنها در ایجاد دلسردی، ناامیدی، نگرانی و از هم گسیخته گی جنبش موثر بوده است . خروج چهره های سرشناس جنبش بی تاثیر بر این دلسردی نبود اما نه در دراز مدت. چون جنبش پویا رهبران و سازمان دهندگان خود را می یابد و این تجربه را من شخصا در جنبش آزموده ام و جنبش زنان ایران چنین پتانسیلی را دارد.
خب در چنین شرایطی تجربه به من نشان داده که مواقع فشار و سرکوب مدتی را ناچاریم نظاره کنیم و سپس به موقعیت سنجی و چاره جویی و تعریف استراتژی بپردازیم. این اتفاق در هر دو سو، رخ داد. البته با این تفاوت که برای کسی که تن به تبعید داده تنها شرایط سیاسی نیست که جدید است ، شرایط زندگی نیز جدید است برای همین به بازتعریف خود در شرایط جدید هم نیاز دارد و همین امرهم از حضور عینی او در داخل مرز جغرافیایی می کاهد و ابعاد جدیدی را وارد زندگی در تبعیدش می کند که متوجه سازوکار و مناسبات زندگی جدید است. از طرف دیگر دریچه های بسیاری را به دنیایی که وارد شده می گشاید که می تواند به ارتقای جنبش در داخل هم مدد برساند.
در دراز مدت همان طور که جنبش در داخل خود را بازیابی می کند وعملکرد خودرا بازنگری می کند در خارج هم مدافعان جنبش هم با ارتقای فکری و عملی خود بر آینده جنبش تاثیر گذار می شوند؛ آنان شبکه ارتباطی درون جنبشی را با فعالان جنبش زنان در خارج ایران و شبکه بین جنبشی را با فعالان جنبش های زنان در منطقه و سایرکشورهای جهان گسترش می دهند. علاوه بر این محدویت های درون ایران را برای ارتباط با جنبش زنان در خارج ایران کاهش می دهند و می کوشند در موقعیت سرکوب و فشار منعکس کننده صدا و خواسته های داخل نیز باشند. بنابراین ضربه اولیه مهلک بود اما آینده جنبش چندان تاریک نیست.
این مساله که فعالان خارج از ایران، صدای افراد داخل باشند، نکته ای است که بیشتر فعالان خارج از کشور بر آن تاکید دارند، فکر می کنید این اتفاق، خواسته ی فعالان داخل کشور نیز باشد؟ و آیا خواسته های آنان را نمایندگی میکند؟
جنبش زنان برای من یک زنجیره ای است به هم پیوسته از زنان که هم از هم یاد می گیرید و هم به هم یاد می دهید و هم سعی می کنید صدای یکدیگر باشند و یکدیگر را بیان کنند. اما هیج کدام ازاینها به معنای نمایندگی نیست هرچند تجربه های ناخوشایند هم در این عرصه کم نبوده است. جغرافیا مساله مهمی است و من که در حال حاضر این جا هستم این وظیفه و مسئولیت را دارم که به دلیل برخورداری از فضای آزاد و ارتباطات بیشتر، آنچه را در داخل امکان آن نیست انعکاس دهم اما نه این که نمایندگی کنم . تغییر جغرافیا یعنی تغییر کانتکس حتی اگر در ایران هم خودمان را نماینده ای در یک جنبش بدانیم نمی توانیم در کانتکس جدید این هویت را همچنان با خود حمل کنیم . اما در همین کانتکس یکی از اصول مهم جنبش زنان را که همواره بر آن اصرار داشته ایم باید حفظ کنیم آن هم ارتباط پیوسته فعالان جنبش حتی دردو جغرافیای متفاوت ست، در واقع رمز قدرت ما تاکنون در همین بوده است یعنی شکستن مرزهای جغرافیای ما بین مان اما در بستری جدید.
با توجه به صحبت هایتان فکر میکنید فعالیت هایی که بیش از دو سال اخیر توسط فعالان جنبش زنان در خارج از ایران اتفاق افتاده چقدر متناسب با وضعیت داخل ایران بوده است؟
خط کش برای سنجش نداریم و اساسا چنین چیزی هم ممکن نیست چون تنوع فکری و عملی زیاد است، و قرارهم نیست همه زیر یک چتر قرار گیرند. به طور کلی یکی از ابعاد اصلی فعالیت در این دوسال اخیر فعالیت های حمایتی بوده است. در بعد حمایتی معمولا باید دید خواسته های داخل چیست که به همان نسبت هم کوشش کرد انعکاس خبری بازداشتها، شناساندن چهره های زنان بازداشتی و فعالیت های شان در عرصه بین المللی، اقدامات حقوق بشری در حوزه زنان، خانواده ها و مادران ، پشتیبانی معنوی از خانواده های زندانیان و برگزاری کمپین های گوناگون در شهرهای مختلف جهان،… در این حیطه ها قرار می گیرد. بحث دیگری انتقال رسانه ای تجربیات و دیدگاه ها و فعالیت های زنان بخصوص بعد از بهار عرب بوده است و همچنین اطلاع رسانی درباره زنان و فعالیت جنبش در ایران به زنان منطقه و سایر شبکه های زنان در دیگر کشورها بوده است . این اقدامات میزان اطلاع و اطلاع رسانی ما و همچنین سطح ارتباط گیری ما را با زنان منطقه افزایش داده است و همین امر در قدرت گیری جنبش در آینده موثر خواهد بود. شاید یکی از تاثیرات مثبت حضور فعالان جنبش زنان در خارج ایران این امر بوده است که شاید نه در زمان حال اما در آینده جنبش موثر خواهد بود..
ولی دراینجا لازم می دانم بنا به تجربه ام چند نکته حاشیه ای را اشاره کنم و شاید این امر کمک بیشتری به درک متقابل فعالان از یکدیگر در دو فضای متفاوت کند. زمانیکه در ایران بودم وقتی اتفاقی می افتاد مدام فکرمی کردم چرا شبکه زنان خارج ایران در اقدام به عمل حمایتی سرعت عمل کافی ندارد، اما بعدها که از ایران خارج شدم تازه متوجه پیچیدگی ها و درگیری های محیط تازه شدم، و این که همه کارها به همان سادگی که از دور فکر می کنی نیست دسترسی عامل موثری است اما کافی نیست. چون حین داشتن دسترسی، با پیچیدگی های بیشتری روبه رو هستی که اگر تازه وارد باشی بیشتر هم هست. تغییر فاصله دید، میدان دید را هم تغییر می دهد، وقتی در یک کانتکس قرار داری نگاهت با زمانی که از کانتکسی دیگر به آن می نگری تفاوت دارد همین امر تفاوت های گوناگونی را عمل ایجاد می کند که ممکن است از منظرفعالان جنبش در داخل متناسب با خواسته های داخل نباشد اما در واقع هست.
مورد دیگر ضرورت بازتعریف موقعیت جدید است .نوستالژی برگشت یک چیز است و عدم تعریف موقعیت جدید چیز دیگری است .فعالان جنبش زنان از جمله خود من که اکنون خارج از ایران بسر می بریم باید خودمان را در موقعیت جدید هم تعریف کنیم وگرنه بسیاری از تلاش هایمان به نوعی تلاش شخصی برای طرح خود بازنمایی می شود .
با توجه به این که انتخابات مجلس برگزار شد، فکر می کنید چطور باید خواسته ها و مطالبات زنان را پیگیری کرد؟
ماندن در شرایط بسته را بارها در ایران تجربه کرده ایم. جنبش زنان همواره برای بقا و حفظ شبکه ها، گروه ها و دستاوردهایش تلاش کرده ، استراتژی دیگر جنبش هم تلاش برای تغییر بوده است . این دو عرصه همواره افت و خیزهایی همراه بوده است و در دوره ای که کمی فضای تنفس فراهم بوده امکان طرح خواسته های زنان نیز بیشتر شده. با توجه به اتفاقات پس از ریاست انتخابات ریاست جمهوری در یک سو و تحوالات موسوم به بهار عرب، حین طرح خواسته ها و مطالبات گذشته، نیازمند بازنگری و باز تعریف شرایط جدید و نیازهای جدید در موقعیت های بحرانی هستیم . در حال حاضر علاوه بر سرکوب داخلی با فشار خارجی و نظامی شدن منطقه هم رو به رو هستیم در چنین شرایطی موقعیت زنان بحرانی تر می شود و به همین دلیل ضرورت کنش جدی ما را در حوزه جنبشی ضروری می سازد. نکته جالب توجه و تامل این هست که آقایان وقتی از کارهای مردانه انتخاباتی چه ریاست جمهوری و چه مجلس آسوده می شوند، درحالی که هنوز بحث وتب انتخاباتی داغ است به طرح لوایح مربوط به زنان می پردازند و چنان با شتاب پیش می روند که امکان هر نوع کنش جدی را در تایید یا نقد لوایح از زنان می گیرند.
این نشان می دهد که مساله زنان بسیار مهم است. در عین حال که قدرت جنبش زنان بعد از انتخابات کاهش پیدا کرد اما به دلیل قدرت نمایی زنان پس از انتخابات ریاست جمهوری میزان سرکوب و کنترل زنان و جنبش زنان نیز شدت بیشتری گرفت و این خود گویای اهمیت پی گیری خواسته های جنبش است.
به عنوان سوال آخر، فکر میکنید عدم مشارکت سیاسی زنان جدا از سرکوب گسترده و نظام مردسالار انتقادی را متوجه خود زنان نیز میکند؟
منظور از مشارکت سیاسی زنان چیست؟ بعد از انقلاب حق رای موسوم به ” اعطایی شاه” از زنان گرفته نشد اما زنان در انتخاب کردن قدرت بیشتری داشتند تا انتخاب شدن. معمولا در انتخاب کردن دست زنان باز است مثل انتخابات اخیر که تلاش های بسیاری برای جلب مشارکت زنان برای حضور در انتخابات صورت گرفت اما برای انتخاب شدن محدودیت بالاست. بعد از انقلاب بسیج کردن زنان همسو با حاکمیت در نهادهای مبلغ حاکمیت زیر عنوان مشارکت سیاسی زنان بخوبی صورت گرفت. زنان در مساجد، بسیج، در جلسات مذهبی، نمازهای جمعه و..بخوبی مشارکت سیاسی داشتند اما در همان حوزه جز کرسی نمایندگی حق دیگری نداشتند. تنها در دوره اخیر رباست جمهوری یک زن به مقام وزارت رسید آن هم به دلیل تبلیغاتی و پاسخ گویی در مجامع بین المللی اما همین زنان معتقد و مومن نمی تواند عضو شورای نگهبان، خبرگان رهبری حتی رهبر شود. یعنی در سلسله مراتب قدرت حتی زنی که بازتولید کننده دیدگاه های حاکمیت هم باشد نمی تواند در چنین پست هایی قرار بگیرد دیگر از زنان سکولار و لائیک چه انتظاری وجود دارد؟ موقعیت زنان در دستگاه سیاسی موجود جایی برای حضور سیاسی زنان ندارد مگر در موقعیت مبلغ سیاسی.
اگر بحث بر سر احزاب سیاسی باشد، باید پرسید کدامیک از احزاب سیاسی می توانند بدون اجازه حاکمیت ایران و به طور مستقل شکل بگیرند. فعال ترین حزب یا گروه سیاسی در ایران خارج از چارچوب نظام شکل نگرفته است. حتی اگر هم شکل بگیرد موقعیت زنان در این احزاب هم که برخوردار از سلسله مراتب مردانه هستند بازهم در حاشیه است. برای همین هست که من معتقدم مهم ترین اقدام سیاسی زنان حرکت در خارج از دایره سیاست و فشار از بیرون بر آن است . حداقل در این موقعیت هم استحاله در حزب یا گروه سیاسی صورت نمی گیرد و هم حضور زنان به طور مستقل و درون جنبش زنان بربدنه ساختار سیاسی فشار وارد می کند مشارکت سیاسی زنان بیش از این است ؟

