صنعت اعتراض؛ چگونه رنج عمومی به رزومه‌‌ی شخصی تبدیل می‌شود



سعیده شفیعی*



کانون زنان ایرانی

پیتر دوورن و جانویو لابرن در کتاب «پیمانکاران اعتراض [۱]» نشان می‌دهند چگونه سرمایه‌داری از کنشگری مدنی، یک حرفه یا صنعت ساخته است. صنعتی که در آن رنج و هزینه‌ی سیاسی نوعی سرمایه‌گذاری اولیه‌ برای ورود به یک بازار و کسب اعتباری مضاعف است. این دو پژوهشگر با بیان نمونه‌های مختلف به‌خوبی نشان می‌دهند چگونه در دنیای معاصر، کنشگری از یک رفتار جامعه‌محور به یک شغل پرسود تغییر ماهیت داده است.

نیکزاد زنگنه مترجم کتاب در مقدمه با برشمردن انواع کنشگری از «کنشگری زیر لحاف» تا «کلیک‌گری»، «برندالیسم» و «پارازیت فرهنگی» می‌گوید: «زدودن روح جمعی مبارزه و فروکاستن آن به فرآیندهای جزیره‌ای که عمدتا بازتاب مجازی گسترده‌ای دارند، فصل مشترک تمام این شیوه‌هاست. به نظر می‌رسد تغییرات عصر ما قرار است به میانجی بازنشر مطالب، هشتگ‌ها و توفان‌های شبکه‌های اجتماعی پا بگیرد…. مفاهیم اساسی مانند عدالت، آزادی و برابری و نیز ابزارهای دستیابی به آنها نیز در نیم قرن گذشته به عرصه‌ی تاخت‌وتاز سیاستگذاری‌های نولیبرالی تبدیل شده‌اند و مفاهیمی مانند مبارزه، مقاومت و تغییر نیز با تبدیل شدن به انواع کالاها، به چرخه‌ی مبادله وارد شده است. [۲]» این چارچوب مفهومی نقطه‌ی کانونی تحلیل نگارنده از فضای کنشگری مدنی و رسانه‌ای در ایران امروز است.

وقتی کنشگری مدنی از ریشه‌های اجتماعی خود جدا ‌شود، منطق بازار بر آن حاکم می‌گردد؛ منطقی که در آن هزینه‌های سیاسی به‌سرعت به سرمایه‌ی مالی و رسانه‌ای تبدیل می‌شود. درواقع پیمانکاری اعتراض در فضای رسانه‌ای، تبدیل شدن نارضایتی‌ها و مشکلات یک جامعه به ماده‌ی خام رسانه‌ای است؛ کالایی که این روزها خیلی خوب می‌فروشد. تورم سه‌رقمی مواد غذایی در ایران سرتیتر اتاق خبر رسانه‌های فارسی‌زبانی می‌شود که با بودجه‌ی دولت‌های خارجی آن را دوباره در قالب تحلیل به خورد مخاطبان خود بدهند. در غیاب رسانه‌های آزاد در ایران، این خلا اطلاعاتی بیش از پیش پررنگ می‌شود و از این‌روست که بازار رسانه‌های فرامرزی خریدار هر نوع سابقه یا برخورد امنیتی می‌شود. از دیگر سو، حاکمیت با بستن فضای رسانه‌های داخلی، بازار این رسانه‌ها را تضمین می‌کند. رسانه‌ها رنج مردم را به کالای خبری تبدیل می‌کنند و پیمانکاران تازه‌کار رسانه‌ای -که مسیر هزینه‌های سیاسی را به گیت خروج از کشور متصل کرده‌اند- نقش بازیگران این نمایش را ایفا می‌کنند. در این میان، قربانی اصلی کنشگری مدنی واقعی است که نه در داخل اجازه‌ی فعالیت دارد و نه صدایش در فضای هیجانی رسانه‌های خارج از کشور شنیده می‌شود.

البته کارکرد این سرمایه‌ی نمادین تنها به تریبون‌های رسانه‌ای محدود نمی‌شود. طی سال‌های اخیر کم نیستند کسانی که با توجه به حساسیت افکار عمومی، تجربه‌ی بازداشت یا زندان خود را به‌عنوان ابزاری در کشمکش‌های شخصی، مالی یا حقوقی استفاده می‌کنند؛ از منازعات مالی و تسویه‌حساب‌های خانوادگی گرفته تا گرفتن ویزای حقوق‌بشری و پروژه‌های بین‌المللی. در این فرآیند، مرز میان افشاگری مدنی و استفاده‌ی ابزاری از سوابق سیاسی برای توجیه منافع شخصی از بین می‌رود. جامعه نیز به دلیل عدم وجود اطلاعات کافی، بدون سنجش حقیقت، اعتبار سیاسی فرد را ملاک قضاوت قرار داده و به او اعتبار مضاعف می‌دهد. متاسفانه برخی فعالان سیاسی با سوابق کوچک یا بزرگ، از سابقه‌ی برخورد امنیتی به عنوان سرمایه‌ی‌ اولیه استفاده می‌کنند تا افرادی را در داخل بی‌اعتبار کنند یا در خارج از کشور به موقعیت‌های شغلی، اقامت دائمی یا تریبون‌های مهم برسند. طبیعی است در این مجال، قصد نگارنده نفی رنج یا خطای فردی نیست؛ بلکه مساله این است که چرا و چگونه سابقه‌ی سیاسی -هر چند اندک- به ابزاری برای تحت فشار گذاشتن سایر افراد تبدیل می‌شود.

می‌توان گفت خطرناک‌ترین بخش تبدیل کنشگری به یک صنعت، شکاف عمیقی است که میان فرادستان و فرودستان ایجاد می‌شود. درواقع هر چند تجاری‌شدن حقوق بشر و تبدیل آن به یک کالای پرفروش، برای نخبگان رسانه‌ای رزومه خواهد ساخت اما به قیمت مصادره‌ی رنج فرودستان. آن چه مسیح علی‌نژاد را از یک روزنامه‌نگار پارلمانی در ایران به یک نماینده‌ی جامعه‌ی مدنی در نهادهای بین‌المللی تبدیل کرد، همین منطق نقد کردن هزینه‌های سیاسی به معنای واقعی کلمه بود. او با استفاده از شعارهای پوپولیستی و کمپین‌سازی با هزینه‌ی دیگران، رنج زیسته‌اش را به ادعای نمایندگی زنان ایران در نهادهای فراملی تبدیل کرد. او کار را به جایی رساند که دادگاه فدرال آمریکا برای زندانی شدن برادرش در ایران، غرامت سه میلیون دلاری تعیین کرد تا او در موضعی طلبکارانه از امتناع یا نحوه‌ی دریافت آن سخن بگوید.


در راهروهای این دادگاه رنج عمیق روزمره‌ی میلیون‌ها نفر در طبقات محروم و از قضا هزینه‌داده عملا نادیده گرفته شد؛ آنهایی که نه تریبونی در رسانه‌ها دارند، نه امکانی برای خروج از کشور و نه توان اضافه کردن رنج خود به رزومه‌های شغلی. این دست جنجال‌ها سبب شده تا مطالبات زنان فرودست شامل شغل و درآمد، فقر، خشونت‌های خانگی بی‌صدا، حضانت فرزند و مواردی از این دست به نفع سرتیترهای خبری جنجالی به حاشیه برود. رسانه‌های شرکتی تنها به زنانی ضریب می‌دهند که زبان پیمانکاری اعتراض را بلدند و رزومه‌ی سیاسی آماده‌ای دارند، نه زنی که در حاشیه‌ی شهرها زیر بار فقر و نابرابری است.

اصغر رمضان‌پور اما مسیر متفاوتی را پیمود. او نه با پوپولیسم رسانه‌ای، بلکه با استفاده از سوابق مدیریتی گذشته‌اش، خود را به عنوان یک مدیر پشت‌صحنه در رسانه‌ای مانند ایران‌اینترنشنال جا انداخت تا مناسبات قدرت را به شکل دیگری بازتولید کند. اگر علی‌نژاد نماد صنعتی‌شدن اعتراض است، رمضان‌پور نماد بوروکراتیک‌شدن آن است. با این حال، این دو در یک نقطه تلاقی می‌کنند: تبدیل سوابق و موقعیت‌های سیاسی به یک شغل، حرفه و رزومه‌ در بازار رسانه.

درنهایت می‌توان گفت انسداد فضای سیاسی و برخوردهای امنیتی، برای افراد رزومه‌ی کنشگری می‌سازد. در سطح رسانه‌ای این رزومه می‌تواند تبدیل به تریبون‌داری دائمی، گرنت‌های حقوق بشری و چهره‌سازی (الگوی صادرات کنشگر) شود و در سطح حقوقی، به عنوان اهرم فشار در منازعات مالی، حقوقی و شخصی استفاده شود. زمانی که زیست انسانی و رنج ناشی از تبعیض، به کالا یا ابزاری برای ارتقای موقعیت فردی، جلب حمایت‌های بین‌المللی یا حتی سهم‌خواهی در منازعات شخصی و سیاسی تبدیل شود، مطالبات واقعی جامعه‌ی مدنی آسیب می‌بیند. حاصل این فرایند، پیدایش نوعی «کنشگری اشرافی» است که صدای رادیکال و شیکی دارد، اما فرسنگ‌ها از واقعیت و زندگی روزمره‌ی عموم مردم فاصله دارد.

[۱] پیتر دوورن و جانویو لابرن، پیمانکاران اعتراض؛ چگونه سرمایه‌داری از کنش‌گری مدنی کسب‌وکاری سودآور می‌سازد؟، نیکزاد زنگنه، افکار جدید، ۱۴۰۱، چاپ دوم.

[۲] همان، صفحات ۴ و ۵.

*روزنامه‌نگار در تهران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.