آن‌ها که قول دادند و نیامدند و آن‌ها که بی‌هیچ قولی آمدند

کانون زنان ایرانی -شهرزاد همتی:نشسته ایم روی صندلی های سیاه لابی سینما. صورتمان را چسبانده ایم به دیوار خنک و تمیز و آدم ها را تماشا می کنیم. آدم هایی که به یکی از شمالی ترین نقاط تهران آمده اند و بیشترشان می خواهند یک فیلم خنده دار تماشا کنند. بعد کسی زنگ می زند و می گوید بنر و استندها رسید. پولمان تقریبا تمام شده، کارت همکارم را هم می گیرم و بدو بدو خودم را به ماشینی می رسانم که جلوی سینما پارک دوبل کرده. بنرهای بزرگ را از دستش می گیرم و کارت هایم را می دهم دستش تا از بانک کنار سینما پول را برای خودش کارت به کارت کند.
بعد بنرها را می برم داخل سینما و با رفیقم روی زمین پهنشان می کنیم. روی بنرها نوشته: «گلریزان برای تهیه دیه چهار زندانی محکوم به قصاص در اکران فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من»…

ادامه

غلیواژ؛ درگیری های تغییر نام افراد تغییر جنسیت داده در ایران

کانون زنان ایرانی-رایحه مظفریان:در یکی از حکم ها آمده است که نظریه پزشک قانونی نشان می‌دهد که خواهان مبتلا به نوعی بیماری روحی و روانی بوده و از نظر جنسیت کاملاً محرز و مسلم است که خواهان جنس مؤنث بوده و تمام اعضای زنانگی را دارا بوده و مشکل روحی را نمی‌توان با برداشتن اعضا زنانگی بر طرف نمود و اینکه جراحی‌های انجام گرفته و همچنین معرفی به مرکز جراحی از سوی پزشکی قانونی بدون مجوز و اطلاع دادگاه صورت گرفته و این اعمال نه تنها مشکل روحی خواهان را بر طرف ننموده بلکه باعث نقض اعضا و بی هویتی وی گردیده است!

ادامه

هرشب خواب چوبه دار را می بینم

کانون زنان ایرانی -شهرزاد همتی:۳۹۳ که روی تلفنت می‌افتد نباید درنگ کنی. تحت هر شرایطی باید تلفن را جواب بدهی.شاید کسی که پشت خط شماره را گرفته بخواهد از یک اعدام و یا انتقال به انفرادی خبر بدهد. این پیش‌شماره‌ی زندان زنان قرچک است.
امروز صبح زنگ زده و می‌گوید یک نفر دیگر را هم اعدام کردند. صدایش می‌لرزد و می‌گوید: هرکدام را که به انفرادی می‌برند، فکر می‌کنم یکی از همین روزها نوبت من می‌رسد. بعد هردویمان سکوت می‌کنیم. من به استیصال و توان اندکم می‌اندیشم و او به تاب خوردن بدنش بالای چوبه دار. سکوت که ادامه پیدا می‌کند می‌گویم: تو می‌آیی بیرون و دفعه دیگه باهم کمک می‌کنیم برای بیرون آمدن دوستانت. بعد از چند ثانیه می‌گوید:‌مطمئنی؟

ادامه