یلدا، روشن است در زندان با بچههای ستارهدار
به لیاقت تقسیم نشد، به کفایت قسمت نشد وگرنه سهم ما از آسمان درندشت این نبود؛ مگر می شود ستاره ها زندگی بعضی آدم ها را این گونه روشن و زندگی برخی دیگر را تاریک کنند!
ادامهبه لیاقت تقسیم نشد، به کفایت قسمت نشد وگرنه سهم ما از آسمان درندشت این نبود؛ مگر می شود ستاره ها زندگی بعضی آدم ها را این گونه روشن و زندگی برخی دیگر را تاریک کنند!
ادامهچرا عظمت و شکوه این روزها با این همه تلخی و سیاهی، باز به چشم همگان “زیبا” می آید و تحسین اش می کنند؟
ادامهاما عاطفه، آن دادگاهی که حکم بر محکومیت تو دهد. آن زندانی که تو را مجبوس خود کند. بر جای نمیماند.من ویران میکنم. دیوارهای آن زندان را که بخواهد عاطفه را از من دور کند.
ادامهزنان توانسته اند که سقف شیشهای که آنان را محدود میکرد ،خرد کنند و چنین جوایزی نشان دهندهٔ آن است که هنوز مطبوعات آزاد در دنیا محدود و معدود است.
ادامهبهمن ! روزگار ما سبز شده است و یاد تو هم در اینجا سبز ایستاده است و میدرخشد. پس بمان بهمن تا همیشه تجربه همیشگی ما باشی.همین!
ادامهکانون زنان ایرانی : وب سایت موج سبز آزادی اعلام کرده است که در راه پاسداشت نام اسرای جنبش سبز به موج آفرینی سبز یادمان اسرای جنبش سبز ادامه میدهد و پس از سعید حجاریان، محمد ملکی، بهزاد نبوی، سعید لیلاز، مصطفی تاجزاده، هنگامه شهیدی و محسن صفایی فراهانی، محسن امینزاده و احمد زیدآبادی این هفته را به نام دو تن دیگر از اسرای دربند محسن میردامادی و بهمن احمدی امویی، نامگذاری می کند. به مناسبت این نامگذاری کانون زنان ایرانی یکی از مقاله های بهمن احمدی امویی را بازانتشار می دهد.مقاله ای که چند هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری دهم در چندین رسانه منتشر شد.
ادامهباور نمی کنم که به اتهام عضویت در کمیته ای با هدف انسان دوستانۀ حمایت از خانواده های زندانیان ، دوباره طعم تلخ اسارتت را می چشم .
ادامهکانون زنان ایرانی :هنگامه شهیدی ،روزنامه نگاری که بیش از یکصد روز است در زندان اوین در بازداشت موقت به سر می برد ، به مناسبت روز تولد مادرش نامه ای به او نوشته است که توسط خانواده اش برای انتشار در اختیار کانون زنان ایرانی قرار گرفته است
ادامهبهمن ! خوب می دانم بازجوی تو از صبوری و مناعت طبع ات به تنگ آمده است . ولی باز تحمل زندان و در بند بودن شرف دارد.
ادامهمی نویسم برای خودم که به یاد داشته باشم که از تو یاد گرفتم که چطور بگویم و بنویسم.درست مثل روزهایی که در روزنامه سرمایه با چشم های نگران اما پر امید همه را به آرامش دعوت می کردی و کم طاقت ها را به حوصله
ادامه