مردان و زنان خاموش / مریم رحمانی
تا قانون خانواده – افلاطون می گوید:«خطرناکترین وضعیت برای یک شهر وجود شهروندان بی تفاوت است». براساس یک تحقیق که در شهر شیراز انجام شده است پاسخ دهندگان بر اساس واکنش اولیه شان به یک صحنه اضطراری به دو گروه نوع دوست و بی تفاوت تقسیم شده اند و مشخص شد که در مواجهه با وضعیت های اضطراری روزمره زندگی اجتماعی ۷.۲۴ درصد شهروندان بی تفاوت و ۳.۷۵ درصد نوع دوست اند.(i)
تا قانون خانواده برابر: هر دو تنهایی راهی سفر نوروزی شده ایم و گرم صحبت هستیم که زن ردیف دوم می گوید آقای راننده این خانم خیلی درد دارد. سرم را به سمت صدا بر می گردانم زن صورتش را با دستانش گرفته و پیچ و تاب می خورد. همین چند دقیقه پیش پسرکش آمد و برای چندمین بار لیوان یک بار مصرف برداشت. خانم کناری من به او در لیوان برداشتن کمک کرد و گفت که این بار نگهش دارد. من با تشر به او گفتم لیوان یکبار مصرف را نباید مدام دور بیاندازد. بعد رو کردم به خانم کناری که این لیوان ها سرطان زاست باید کمتر مصرف کنیم.
حالا پشیمان بودم از تشری که به بچه زدم. از زن کناریش پرسیدم چه مشکلی دارد؟ گفت دلش درد می کند. زن با پسرش سفر می کرد. خودش به زور ۲۰ سال را داشت و پسرش حدود ۶ -۵ ساله بود. برای پسرش صندلی نگرفته بود و او روی ساک دستیشان جلوی پای مادرش نشسته بود. زن کناری اش گفت از ابتدایی که کنار او نشسته متوجه شده که دل درد دارد و الان دیگر شدیدتر شده است. یکی از میان آن ردیف های وسطی اتوبوس گفت خانم چه مشکلی داری؟ دیگری گفت کسی قرص مسکن دارد؟ مسکنی به او داده شد اما یک ربع بعد او هنوز درد داشت. دو خانمی که ردیف جلوی زن جوان نشسته بودند با هزار ناز و نوازش پسرک را از مادرش جدا کردند و بین خودشان جا دادند. به راننده گفتم می شود اورژانس خبر کنید؟ گفت خودمان می بریمش، در راه اورژانس هست. بعد با همان سرعت قبلی ۸۰ کیلومتر به راهش ادامه داد.
زن دوباره بر سر و روی خود می زد و راننده گرم صحبت با بغل دستی اش بود. پسرک غرق در غصه، هیچ حرفی نمی زد. زن کناری من می گوید چقدر آهسته می رود این بیچاره درد دارد. پرسیدم چقدر دیگر تا اورژانس مانده است؟ می رسیم عجله نکنید . نزدیکی های گرمسار بعد از حدود ۳۰ دقیقه از بی تابی آخری زن، بالاخره اتوبوس به مقرر استقرار اورژانس در جاده رسید. راننده دوید و مسئول اورژانس را که در خواب ناز بود با در کوبیدن های پی در پی بیدار کرد. او داخل اتوبوس شد و گفت که خانم ها کمک کنند تا زن را از اتوبوس خارج کنیم. گفت که او نمی تواند به زن دست بزند. خانم چادری ردیف جلوی زن و من کمک کردیم و او را به داخل آمبولانس بردیم. مسئول اورژانس گفت باید به شهر منتقل شود تا دکتر او را معاینه کند. به راننده اتوبوس گفت شما پشت سر ما بیایید. راننده گفت نمی تواند این کار را بکند . مسئول اورژانس شماره تلفن راننده را گرفت تا وضعیت زن را گزارش کند. راننده به او گفت ما اینجا منتظر می مانیم تا شما خبر دهید و ادامه داد البته زیاد نمی توانیم منتظر بمانیم. زن بیمار می خواست از آمبولانس پیاده شود. گفتم ما منتظرش می مانیم تا برگردد. آیا می خواهد با بستگانش تماس بگیرم؟ زن خجالتی بود و حرف نمی زند تنها سرش را به علامت منفی تکان داد. پسرش هم دست کمی از مادر نداشت او را همراه مادرش کردیم و آمبولانس راه افتاد.
مرد مسافری که پایین آمده می گوید حالا تا کی می خواهید اینجا بمانید آقای راننده؟ یک ۲۰ دقیقه ای می مانیم. چند مرد دیگر هم از اتوبوس پیاده شده اند. آن ها هم می خواهند که راننده هیچ توقفی نداشته باشد حتی ۲۰ دقیقه. عصبانی می شوم پس رحم و مروت و انسانیت شما کجا رفته است؟ یک زن و یک بچه را می خواهید رها کنید و بروید؟ یکی شان می گوید من بچه خودم مریض است. تازه خوابیده، بلند شود داد و بیداد می کند. می گویم اگر او هم نیاز داشت اورژانس بعدی باز توقف می کنیم ، فعلا که خواب است. مردی که توی راه سوار شده و زنش کنار زن بیمار نشسته است، می گوید انسانیت فقط باید ازجانب ما باشد؟ چرا خانواده اش گذاشته اند تنها سفر کند؟ می گویم شما خودتان پیش نیامده که مجبور شوید تنها سفر کنید؟ شاید اصلا کسی را ندارد، نمی شود؟ مرد دیگری که حدود ۳۵ سال دارد، می گوید بیا برو آقا به ما چه که مریض است؟ می گویم اصلا فکر کنید اتوبوس پنچر شده است آن وقت مجبور بودید صبر کنید. چرا وقتی اتوبوس ها پنجر می شوند صدا از هیچ کس در نمی آید؟ به راننده می گویم شما نمی توانید یک مسافر را همین طوری رها کنید. راننده می گوید۲۰ دقیقه ای صبر می کنیم.
خانم چادری و من بیرون از اتوبوس می ایستیم. می ترسیم اگر سوار شویم اعتراض مسافران کار خودش را بکند. به من می گوید با این مردها حرف نزن آدم حسابی نیستند. بر می گردند و یک دفعه حرف نامربوطی به تو می زنند. باورم نمی شود آدم ها تا این اندازه نسبت به هم بی تفاوت شده باشند. می گوید تازه اگر می توانستند همین جا وسط بیابان رهایش می کردند. مردم روز به روز بدتر و بی اخلاق تر می شوند. ۲۰ دقیقه تمام می شود و دوباره سر و صدای همان مردها در می آید. مرد ۳۵ ساله با خشم از اتوبوس پیاده می شود و به راننده می گوید بیا روشن کن آقا راه بیفتیم . می گویم یعنی یک زن و بچه اش را وسط بیابان نصف شب رها کنیم و برویم ؟ توی مملکتی که شب ها خیابان های وسط شهرش هم امن نیست؟ داد می کشد که مرد تصمیم می گیرد. تحقیرش مثل پتکی است که بر سر من فرود می آید. فریاد می کشم به همین علت است که دنیا را گند گرفته است چون همیشه شما مردها تصمیم گرفته اید. به همین دلیل است که کلی جنگ توی دنیا راه انداختید. چون مردان تصمیم می گیرند وضعیت زن ها مدام بدتر می شود.
راننده می گوید سوار شوید. می گوییم یک کم دیگر هم منتظر شوید شاید زنگ بزنند. می گوید من تا صبح هم می ایستم اما صدای مسافرها در آمده است. همان مردان اولیه، معترض هستند. بقیه سکوت کرده اند مثل همیشه که منفعل اند در برابر سرنوشت خود و دیگران، تنها به نظاره نشسته اند. کاش اندکی همدلی نشان می دادند. این زن هایی که به همراه همسرانشان به سفر آمده اند برای تعطیلات نوروز، چرا نمی گویند مرد اندکی تامل کن . این اتفاق می تواند برای من هم بیفتد ؟ این مردها که همیشه زن بودن را توی سر ما می زنند و خود را برتر می دانند پس کجاست مردانگی مورد ادعایشان؟
نه باورم نمی شود این مردم این اندازه از انسانیت و شفقت تهی شده باشند. راننده می گوید سوار شوید لطفا. خانم چادری می گوید بیا سوار شویم چاره ای نیست. نمی توانیم ، چه بر سرش می آید؟ هر دو عصبانی هستیم به ناچار سوار می شویم. حس یک شکست خورده را دارم من به زن قول دادم که می مانیم. ما ۴ زن هستیم که ردیف اول نشسته ایم. زن بیمار، ردیف دوم بود. زن جوان کنار خانم چادری می گوید چه شد؟ با عصبانیت می گویم می خواهند بی او برویم . نه این که دوستان رئیس جمهور امریکا هستند و کلی مشغله دارند، می خواهند توی تعطیلات عید به کارهایشان برسند. حالا نوبت اوست که داد و بیداد کند. می گوید: اگر خواهر و مادرخودتان هم بودند ولشان می کردید و می رفتید؟ شما انصافتان کجا رفته است؟ او یک زن تنهاست با یک بچه . آقای راننده نباید بروید. راننده می گوید چاره ای ندارم(واقعا راننده در قبال تک تک مسافران مسئول نیست؟). زن می گوید هر دستی که بدهید با همان دست پس می گیرید. می گویم بدترش هم سرتان می آید. دیگر نمی توانم عصبانیتم را کنترل کنم . راننده دارد راه می افتد. زنی محجبه آن سو تر می گوید حالا از اورژانس زنگ می زنند بالاخره یکی می آید دنبالش. چرا شما نفرین می کنید؟
اتوبوس حرکت می کند. هنوز جو متشنج است .اندکی جلوتر نرفته ایم که موبایل راننده زنگ می زند و می گوید باشد با تاکسی تلفنی بفرستیدشان، ما جلوی آب انبار ایستاده ایم. ۴ زن خوشحال می شویم و به هم لبخند می زنیم. زن جوان و پسرکش اندکی بعد می آیند. دوباره راه می افتیم. زن چادری سردرد گرفته است. استامینوفنی به او می دهم. اندکی بعد زن جوان به من می گوید می خواهد برود دستشویی. راننده سرخه نگه می دارد. او با پسرش می رود. بقیه مسافرها هم همین طور. آمدن او طولانی می شود زن محجبه ای که گفته بود نفرین نکنید، از دستشویی برمی گردد و با صدای بلند می گوید خدا لعنتش کند. صبح که برای نماز اتوبوس می ایستد، به من می گوید دیدی دیشب چقدر طول داد معتاد است. عصبانی می گویم شما چقدر راحت به دیگران انگ می زنید. از کجا می دانید؟ بعد می گوید اگر معتاد باشد خدا باعث و بانی اش را لعنت کند. از او دور می شوم و فکر می کنم به فروریختن همه ارزش های انسانی در جامعه، به این که اگر اتوبوس می رفت چه بر سر زن می آمد؟ این که من چه باید می کردم برای نگه داشتن بیشتر اتوبوس؟ فکر می کنم به این که ریشه این بی تفاوتی چیست که گریبان ما ایرانی ها را گرفته است؟
بی تفاوتی اجتماعی و دلایل آن
تعریف بی تفاوتی اجتماعی با توجه به این که با چه رویکردی به آن نگاه کنیم متفاوت است، هارولد کاپلان و بنیامین سادوک آن را حالتی از نبود احساس درونی و عاطفه، عدم علاقه و درگیری هیجانی نسبت به محیط خود تعریف کرده اند. همچنین بی تفاوتی را نوعی تصور، طرز تلقی یا احساس می دانند که از انتظار عدم تاثیرگذاری و تعیین کنندگی رفتار فرد در ایجاد نتایج ناشی می شود.
بیتفاوتی را میتوان با رویکردهای متفاوتی تبیین کرد. جامعه شناسان غالبا به عوامل اجتماعی اثرگذار در بیتفاوتی اشاره دارند. آنها عواملی نظیر ارزشها، هنجارها، نهادها، نقشها، یا بطور کلی ساخت اجتماعی، قشربندی، پایگاه اجتماعی -اقتصادی، قومیت و… را در بروز این پدیده مهم می دانند. روانشناسان به عوامل فردی نظیر انگیزه ها، قابلیت های فردی، عزت نفس، علاقه مندی، احساس اعتماد، احساس اثرگذاری، احساس کارایی و نظایر آن نظر دارند. اقتصاد دانان به شرایط ، بسترها و ظرفیت های اقتصادی جامعه و فرد (درسطوح کلان و خرد) و رفتارهای اقتصادی افراد توجه نشان میدهند. آنان که علوم سیاسی خوانده اند معمولا به شکل حکومت، چگونگی توزیع قدرت، ساخت قدرت، وجود یا نبود مشخصه های دموکراسی، اپوزیسیون ها، احزاب و گروه های سیاسی اشاره می کنند.
به گفته دکتر شکربیگی بی تفاوتی اجتماعی در جامعه ایران پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ در ایران شدت بیشتری گرفته است؛ چون آحاد مردم با شور بالا و حس مشارکت در این عرصه شرکت کردند، اما وقتی به حس مسئولیت پذیری عده قابل توجهی پاسخ مثبت داده نشد، مشارکت اجتماعی به تدریج تبدیل به یک بی تفاوتی اجتماعی شد که متاسفانه در حال افزایش است.(ii)
شکربیگی معتقد است: حافظه جمعی هر جامعه همواره یک سری شایستگی ها را تشخیص و آنها را معیار قرار می دهد و به سمت آن حرکت می کند، اما وقتی نتیجه ای دریافت نمی کند، به بی تفاوتی اجتماعی مبتلا می شود.
او درباره پیامدهای بیتفاوتی اجتماعی می گوید : در صورت شکلگیری بی تفاوتی اجتماعی، اعتماد عمومی از دست می رود و به دنبال آن خشونت، ریا و تزویر شکل می گیرد. در شرایط فعلی جامعه ما متأسفانه دروغ تبدیل به آفتی در روابط فردی و اجتماعی شده است، این رفتارها ناشی از دلسردی و بی اعتمادی هریک از گروه های اجتماعی است که احساس می کنند اثربخشی خود را از دست داده اند. وقتی اعضای فعال یک شبکه اجتماعی احساس کنند نقش مؤثر خود را از دست دادهاند، دچار بیماری ناامیدی اجتماعی و مسئولیت ناپذیری می شوند.(iii)
براساس یک اصل کلی در جامعهشناسی هرچه بی تفاوتی اجتماعی افزایش یابد، بی نظمی عمومی نیز بیشتر می شود و در پی آن، نبود مشروعیت نظام اجتماعی نیز افزایش می یابد.این فرایند وقتی شدت پیدا می کند که به احساس تعهد و مشارکت و مسئولیت پذیری افراد جامعه به خوبی پاسخ داده نشود.(iv)
از خودم می پرسم با این ساخت قدرت در ایران، وضعیت بد اقتصادی و بیکاری گسترده که تحریم ها نیز به بدتر شدن شرایط زندگی مردم انجامیده است چگونه می توان امید را به مردم بازگرداند و اعتمادشان را جلب کرد ؟ تا مسئولیت خود را در قبال خویش و دیگران بپذیرند.
(i) http://thesis.ui.ac.ir/phd_abstracts/ltr/fourteen5.htm
(ii) http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1158&Itemid=54
(iii) همان
(iv) همان
