ناامن ترین جای دنیا برای دیدارمان

عاطفه خلفی

قامت علاقه ما از اراده‌هایی که ما را از هم دور کرده‌اند، بلند‌تر است.
همسر حسن اسدی زیدآبادی به مناسبت تولد همسرش نامه ای خطاب به وی نوشته است.

بنا به گزارش های رسیده به جرس، عاطفه خلفی، در این نامه از ملاقات هایش با همسرش می نویسد و عنوان می کند “انگار قد علاقه و دلبستگی ما از شیشه ها و میله ها و اراده هایی که ما را از هم دور کرده، بلندتر است.”

وی در ادامه از “دستگاه های قضایی و امنیتی” به عنوان “سنگ محک صبر” خانواده های زندانیان نام برده و تاکید می کند “می خواهند صبر ما را اندازه بگیرند، مهم نیست هر چه امتحانشان سخت تر باشد ما نمره بهتری خواهیم گرفت.”

حسن اسدی زیدآبادی، دوازدهم آبان ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت شد و پس از ۴۰ روز با قید ضمانت آزاد گشت، وی بار دیگر در تاریخ ۳۱ مرداد ماه سال ۱۳۸۹ توسط نیروهای امنیتی دستگیر و در تاریخ ۱۴ شهریور ماه همان سال پس از اتمام بازجویی ها، از سلول انفرادی به سلول های چند نفره بند ۲۴۰ اوین منتقل شد.

در ۱۲ مرداد ۸۹، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی محمد مقیسه محاکمه و در روز ۲۱ شهریور همان سال حکم پنج سال حبس تعزیری به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی”، “تشویش اذهان عمومی”، “شرکت در تجمعات غیرقانونی” و “تبلیغ علیه نظام” و همچنین یک میلیون ریال جزای نقدی به اتهام “توهین به ریاست جمهوری” به وکیل وی ابلاغ و سپس به بند ۳۵۰ اوین منتقل شد.

حکم وی در دادگاه تجدید نظر تایید شد و هم اینک در بند ۳۵۰ دوره محکومیت خود را در سپری می کند.

آنچه می خوانید نامه عاطفه خلفی، همسر وی برای روز تولد اوست که در اختیار جرس قرار گرفته است:

قد علاقه ما از اراده هایی که ما را از هم دور کرده، بلند تر است

عاطفه خلفی، همسر حسن اسدی زیدآبادی، عضو و مسئول بخش حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) به مناسبت تولد زیدآبادی نامه ای خطاب به وی نوشته است.

خلفی در این نامه از ملاقات هایش با همسرش می نویسد و عنوان می کند “انگار قد علاقه و دلبستگی ما از شیشه ها و میله ها و اراده هایی که ما را از هم دور کرده، بلندتر است.”

وی در ادامه از “دستگاه های قضایی و امنیتی” به عنوان “سنگ محک صبر” خانواده های زندانیان نام برده و تاکید می کند “می خواهند صبر ما را اندازه بگیرند، مهم نیست هر چه امتحانشان سخت تر باشد ما نمره بهتری خواهیم گرفت.”

حسن اسدی زیدآبادی، آبان ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت شد و پس از ۴۰ روز با قید ضمانت آزاد گشت، بار بعد در تاریخ ۳۱ مرداد ماه سال ۱۳۸۹ توسط نیروهای امنیتی دستگیر و در تاریخ ۱۴ شهریور ماه همان سال پس از اتمام بازجویی ها، به سلول های چند نفره بند ۲۴۰ اوین منتقل شد.

در ۲۱ شهریور ماه همان سال، حکم ۵ سال حبس تعزیری و چهار روز بعد اتهامات “اجتماع و تبانی علیه نظام”، “تشویش اذهان عمومی” و “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به وکیل وی ابلاغ و سپس به بند ۳۵۰ اوین منتقل شد.
حکم وی در دادگاه تجدید نظر تایید شد و همینک در بند ۳۵۰ دوره حکم خود را در سپری می کند.

آنچه می خوانید نامه عاطفه خلفی، همسر وی برای روز تولد اوست که در اختیار جرس قرار گرفته است:

نمیدانم چه شد که گفتی برایم بخوان. سرم را به شیشه های دوجداره کثیف سالن ملاقات تکیه دادم و با ترس و آرام زمزمه کردم : “مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ” بغضی راه گلویم را گرفت و دیگر نتوانستم ادامه دهم سکوت کرده بودی و من هم با اشکهایم کلنجار می رفتم با محبت نگاه کردی ، دلم لرزید . گفتم انگار قد علاقه و دلبستگی ما از شیشه ها و میله ها و اراده هایی که ما را از هم دور کرده بلند تر است . سرت را به نشانه تایید تکان دادی و خندیدیم، تلخ .

دیشب دوباره مادرت برایم داستان نامگذاریت را تعریف کرد. روز مبعث حضرت پیامبر به دنیا آمده بودی و قرار بود نامت را “محمد” بگذارند اما در همان روز پیکر شهیدی از اعضای خانواده را از جبهه می آورند که نامش حسن بوده و مادرش همراه با سوز و ضجه بر پیکر پاره پاره پسرش از مادرت می خواهد که نامت را “حسن” بگذارند تا تو بشوی هم نام فرزندش شهیدش…

مولود فصل زیبای بهار

یادم می آید که وقتی بعد از دو هفته انفرادی در سال ۸۸ دیدمت و مادرت نتوانسته بود به خاطر بیماری بیاید گفتی:” به مادرم بگو تمام انگیزه ام قدم برداشتن در راه حق و برای آزادی است همانند حسن” . این را به مادرت گفتم اشکهایش امان نمی داد اما شنیدم که زیر لب می گفت: “خدا پشت و پناهت باشد”. و چندی بعد مادر آن شهید را در خواب دیده بود…

نازنینم

تقدیر ما این شده است که دستگاه های قضایی و امنیتی که طبق قانون وظایف دیگری را بر عهده دارند تمام نیرویشان رادر این مدت به کار بگیرند و خود را سنگ محک صبر ما قرار دهند. می گویند۵ سال محکومیت دارد،آزادش نمی کنیم، مرخصی نمی دهیم، ملاقات حضوری ممنوع حتی تلفن هم نخواهد زد، چرا ؟ برای چه ؟ طبق کدام قانون نوشته شده کشور و طبق کدام قانون نانوشته انسانی و وجدانی؟ هیچ نمی گویند فقط می خواهند صبر ما را اندازه بگیرند! مهم نیست هر چه امتحانشان سخت تر باشد ما نمره بهتری خواهیم گرفت. روز داوری هم هست روزی که خداوند بزرگ همه ما را داوری خواهد کرد . تمامی امید مان به آن روز است . روزی که از آمدنش گریزی نیست.

حسن جان

اکنون نزدیک دوسال است که هفته ای بیست دقیقه به دیدنت می آیم و گاهی اوقات ۵ دقیقه بیشتر! به نظرم سالن ملاقات هفتگی ناامن ترین جای دنیا برای دیدارمان باشد اما هر هفته من و تو و ده ها نفر مثل ما بی تاب این ناامن ترین جای دنیا می شویم. به شیشه ها دست می کشیم ، با گوشیها درد و دل می کنیم و تصویر آخر آن پرده ایست که به ناگاه پایین می آید و تمام ارتباط ما را قطع می کند و ما از سر عصبانیت لعن و نفریش می کنیم . آخر این قصه هم آن است که با هزاران حرف ناگفته از بین درزها رفتن عزیزانمان را تماشامی کنیم …. این قصه زندگی ماست که هر هفته تکرار می شود ، نه کهنه می شود نه عادی می شود و نه به آن عادت میکنیم ، قصه زندگی هایی که چندیست بر روی یک ساعت و مکان قفل شده است.

همسرم

دلم می خواست اینجا بودی، دستهایت را می گرفتم و شاخه گلی را به نشانه سپاس برای همه خوبیها و بودنت در کنارم تقدیمت می کردم امابرای دومین سال پیاپی است که تو در اتاق کوچکی در بند ۳۵۰ اوین هستی و من هم در خانه ای که بی قرار حضور توست . برای همین رو سوی آسمان، پایداریت را در راهی که در مسیر مبارک سبز بودن و آزادی برگزیده ای از خداوند مهربان می خواهم . به حضورت در اینجا در همین فاصله دور و نزدیک به خانه و خانواده ات افتخار می کنم و تولدت مبارک.

همسرت عاطفه

۸ اردیبهشت ۹۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.