سیزده بدر متفاوت! روز دستگیری در روز طبیعت
یک ماه پس از ۱۳ اسفند، این بار ۱۳ فروردین در دامان طبیعت بودیم. روزی که از قدیم و ندیم، از وقتی یادمان می آید به دامن سبزه زارها و آبشارها می رفتیم و در کنار دوستان و خانواده هامان به نواختن سازهایی که بلد بودیم و خواندن آوازهای دسته جمعی می پرداختیم. در کمال خوشحالی و سرمستی از هوای پاک و دور هم بودن و رقص و آواز و بازی های دسته جمعی وسطی و والیبال لذت می بردیم.
گوشهامان بدون مانع صداهای اطراف را می شنید و نجوای آبشارها را نه فقط با چشم و دست که با گوش نیز لمس می کردیم.
پاهامان بدون مانع می دویدند و بازی می کردند و خنکی آبشارها را لمس می کردند.
دستهامان هرآنچه در سفره مان بود به اطرافیان تعارف می کردند و از دستهای دیگران هم دریغی نبود.
چشمهامان به وضوح نه تنها روشنایی آب و سبزی سبزه را می دید که همدلی و همراهی و عطوفت و مهربانی را هم.
و اما احساسمان، همانی که سرشار از سرخوشی بود و امنیت بجای رعب و وحشت. همانی که از دیدن افرادی که لباس پلیس به تن داشتند به جای دلهره و نگرانی و عدم امنیت، حداقل گاه گداری حفاظت جان و مال مان را تداعی می کرد.
همان احساس رضایتی که از شنیدن درد دلهامان، از درمیان گذاشتن مشکلاتمان، از رد و بدل تجربیاتمان و به ویژه مطرح کردن خواسته هایمان از زندگی، از جامعه، از مردم و حتی از دولت داشتم.
و بالاخره غروب با گره زدن سبزه، سلامتی و موفقیت و امنیت را برای همه آرزو می کردیم و بساط سیزده بدر را جمع کرده و به خانه هامان برمی گشتیم.
اینبار هم سیزده بدر کردیم اما متفاوت!
نواختن ساز ممنوع! چرا که امکان جمع شدن مردم که به صورت تجمع در بیاید ممنوع است.
آوازهای دسته جمعی ممنوع! چرا که نکند فغانی باشد و به سرودی مبدل شود.
رقص های جمعی ممنوع! که خلاف شرع است.
گوشها و پاهامان بسته! که متأثر از حجاب است.
دستهامان بسته! از تعارف خوراکی ها، نکند که مسموم باشد و آلوده.
چشمهامان به زور قانون بسته! که مبادا بی قانونی حافظان جان و مال و قانون را ببینند و شناسایی کنند.
همدردی و مطرح کردن خواسته هامان ممنوع! چرا که حتی چهره به چهره که بهترین نوع آموزش است و جمع آوری امضاء که مدنی ترین شکل اعتراض است، امنیت ملی را به خطر انداخته و جرم محسوب می شود.
و بالاخره اگر ۱۳ اسفند همراهی و همدلی با دوستان و خانواده هامان جرم بود، اگر بهانه شان برای ضرب و شتم و زندانی کردنمان، رفتن جلوی دادگاه انقلاب بود، روز ۱۳ فروردین بی هیچ جرم نانوشته ای چون جرائم! پیشینمان مجددا مجرم شدیم! اینبار با چه توجیهی، بهانه ای و منطقی با چنین رفتارهای خشونت آمیز روبه رو شدیم؟
اینبار به کدام بهانه خواسته های برحق حداقلی مان و شیوه ی کاملا مسالمت آمیز و قانونی مان را اقدام علیه امنیت ملی معرفی می کنند؟
آیا مرز بین “مسالمت آمیز” و “قهرآمیز” چنان مخدوش است که چنین اتهاماتی به فعالین کمپین یک میلیون امضاء وارد باشد؟
راستی چه کسانی غیر قانونی عمل می کنند؟ چه کسانی برخلاف اصل ۲۷ قانون اساسی تجمعات صنفی و مسالمت آمیز مردم را به خشونت می کشند و دستگیر می کنند و زندانی؟
با وجود تمام این “آیا” و “اگر”ها هر روز به تعداد افرادی که دستیابی به اهداف کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز را زندگی بهتر، عدالت و برابری می دانند، افزوده می شود و چشم انداز زنان ما و به خصوص جوانان ما برای بهتر زندگی کردن در پناه قوانین برابر، روز به روز امیدوار کننده تر می شود.
کمپینی که هیچ کس و هیچ گروهی ادعای متولی گری آن را ندارد و در عین حال هر کسی که به اهداف آن ایمان دارد کمپین را از آن خود می داند.
در نهایت ممکن است به واسطه ی بگیر و ببندها و زندانی کردن افرادی که آموزش چهره به چهره و جمع آوری امضاء جزء لاینفک زندگیشان شده، آنها را برای مدتی از این کار بازدارند اما رؤیای دیرینه ی برابری خواهی، عدالت و برابری جنسیتی را نمی توانند در زنان بکشند و از بین ببرند.
ممکن است با تهدید و ارعاب، جوانان را در کوتاه مدت بیازارند، اما شور و عشق آنها را در ایجاد تغییر برای برابری نمی توانند نابود کنند.
