سنت های خشونت بار علیه زنان
کانون زنان ایرانی – سمانه موسوی– خشونت فرهنگی یکی از چهره های رایج خشونت علیه زنان است که در آن ردپای آداب و رسوم خاصی که در برخی مناطق ایران وجود دارد، دیده میشود. از جمله این سنت های خشونت بار میتوان به ازدواج اجباری فامیلی، ختنه زنان، محدودیت شدید زنان بیوه، خون بس، ناف بری یا همان ازدواج اجباری از طریق نامزد کردن دختر و پسر در خردسالی و یا حتی بدو تولد و … اشاره کرد. بطور کلی خشونت علیه زنان؛ زشت ترین نماد تبعیض و نابرابری است که به موجب آن و برمبنای جنسیت، زنان در معرض آزار و صدمه جسمی، روانی و جنسی از طریق تهدید، اعمال اجبار و یا سلب آزادی قرار میگیرند.
باید توجه داشت؛ حتی امروزه، با توجه به تحولات اجتماعی و معیشتی که زمینه کمرنگ تر شدن برخی از این سنت های خشونت بار فراهم آمده است، اما بازهم هستند کسانی که به پیروی از این سنت ها اصرار دارند. به عنوان مثال سرباز زدن از “ناف بری” توسط والدین دختر گاها موجب دلخوری و یا حتی دشمنی خانوادگی گردیده است. و یا در مواردی که بزرگان طایفه تلاش میکنند به جای اجرای “خون بس” از طریق دادن دختر به خانواده مقتول، دیه شرعی بدل کنند، اما هنوز رسم خون بس منسوخ نشده و همچنان احتمال انتقام جویی میان دوطایفه وجود دارد.
شاید بتوان گفت، از سخت ترین ابعاد اصلاحات فرهنگی، مبارزه با باروهای غلط یک جامعه است که سینه به سینه نگهداری و به نسل های بعد به عنوان عرف منتقل شده است و پشتوانه سترگی همچون تعصب را داراست. بنابراین ما زمانی میتوانیم شاهد کاهش رخداد های ناشی از سنت های خشونت بار علیه زنان در جامعه باشیم که دو فاز عملی و علمی همزمان از سوی مسئولان دراین باره تعبیه و اجرا شود.
اولین مرحله عملی، تصویب قوانین منع خشونت با ضمانت اجرایی محکم در جهت برخورد با این سنت هاست. که البته بدیهی است قوانین در این باره به تنهایی کفایت نمیکند و کار فرهنگی و آگاهی بخشی عمومی، در نافذ ساختن حاکمیت قانون میتواند نقش موثر و مکمل داشته باشد. بدنبال این آگاهی بخشی عمومی، هم دانسته های زنان تا به جایی خواهد رسید که بدانند در چه تنگناهایی قانون پشت آنهاست و هم کسانیکه مبادرت به اعمال خشونت میکنند، قانون را در برابر خود می بینند.
به عبارت دیگر در این راه، سه قوه حکومت و نیز کارشناسان، فعالان و نخبه گان هیچ یک بدون دیگری نمیتواند بدرستی طی طریق کنند.
اینجاست که انتظار برآمده از این واقعیات، فعالان حوزه زنان را در مواجهه با اقدامات نسنجیده و عجیبی همچون تلاش سازمان میراث فرهنگی کشور برای ثبت سنت “خون بس” در فهرست آثار ملی، بهت زده و متاسف میکند. در حقیقت اینگونه اظهارنظرها، نشاندهنده فاصله زیاد و بیگانه بودن مسئولان در همراهی و بهتر است بگوییم پیشگامی در منع خشونت علیه زنان از طریق سنت های نادرست است. چراکه به جای اندیشیدن رفع این شکل از خشونت، به این سنت ها افتخار میکنند و شایسته ثبت ملی نیز میدانند.
در هر صورت امیدواریم که سیستم با بررسی کارشناسانه پیامدهای این شکل از سنت های خشونت بار، ابتدا به توجیه و آموزش کافی و لازم مسئولان! و در ادامه تعبیه قوانین در جهت برخورد با خاطیان و نیز آموزش و آگاهی بخشی جمعی اقدام نماید.


