گبه تصویری رنگین از زندگی زنان ایلیاتی
گبه از گذشتههای دور یکی از فرآوردههای نفیس و پرطرفدار زنان و دختران ایلیاتی در اکثر مناطق جنوبی کشور بوده و مناطقی چون دوگنبدان، باشت، آرو (در شهرستان گچساران)، تلگر، چشمهء بلقیس، دهشیخ و چرام (در شهرستان کهگیلویه) سراب، دهعلیا و دهسفلی، راز علیا و سفلی (در شهرستان بویر احمد)، برازجان و شول، ده کهنه، جم و ریز (از استان بوشهر) جزو مراکز اصلی تولید آن محسوب میشود. باوجود آن که در شهرها به عنوان زیرانداز مورد استفاده قرار میگیرد، اما بخشی از زندگی روزمرهء زنان و دختران ایلیاتی است، در حال و هوای آن تنفس میکنند و هر چند به چشم پدیدهای درآمدزا به آن مینگرند، اما احساس و اندیشه و درک خود از محیط زندگیشان را در آن به نمایش میگذارند. تا جایی که اگر کسی اهل تحقیق باشد و گبه را به عنوان یک سند بنگرد، در آن به خوبی جای پای آرمانها، انتظارات، اعتقادات و اندیشهای را که بافنده هنگام بافت آن در ذهن داشته، مشاهده میکند.
ویژگیهای گبه
گبه، در ظاهر، هیچ فرقی با سایر بافتههای داری و به ویژه قالی ندارد و به بیان بهتر، نوعی فرش است که به شیوهء بافت قالی و معمولا در قطع قالیچه بافته میشود و تنها تفاوت محسوسش با قالی، پرزهای بلند آن و تعداد پود بیشتری است که نرمی خاصی به گبه میبخشد. وسایل و ابزار کار زنان بافنده نیز از ابزاری که سایر بافندگان به کار میبرند، بیشتر نیست و عمدتا شامل دارهای افقی و دفتین، سیخ پودکشی، قیچی و گاه قلاب است، اما در باطن، حکم پدیدهای منحصر به فرد را دارد و با جرات میتوان گفت اگر میلیونها گبه با هم مورد مقایسه قرار بگیرد، محال است در بین آنها، حتی دو گبه با مشخصات یکسان یافت شود. زیرا بین بافندگان این محصول، استفاده از نقشه مرسوم نیست و هر کدام از بافندگان، نقشهایی ذهنی را که میراث گذشتگان یا ابداعی خودشان است، بر فرآوردههای خود میبافند و حتی در شرایطی که مشتری قالیچهء خاصی را در اختیارشان میگذارد و درخواست میکند شبیه آن را ببافند، برحسب روحیه و سلیقهشان، نقشها را تغییر میدهند و رنگها را با انتخاب خودشان به کار میبرند. به این ترتیب، حتی اگر بافندهای شخصا نیز بخواهد از یک محصول خود کپیهبرداری کند، موفق به چنین کاری نخواهد شد. زیرا باز احتمال دارد که از نظر نقش، رنگ، اندازه یا جای طرح، بلندی و کوتاهی پرز، تعداد پودها و… محصول دوم با محصول اول تفاوت داشته باشد.
شناسنامهء مغشوش
شناسنامهء گبه، متاسفانه مغشوش است و در مورد تاریخچهء آن اطلاعات چندان زیادی موجود نیست، اما کسانی که به تحقیق در این باره پرداختهاند، با توجه به نوع بافت گبه و خصوصا به دلیلآن که هنوز در بسیاری از مناطق کشور برای بافت آن پشم خود رنگ مورد استفاده قرار میگیرد، بر این باورند که سالها پیش از شکلگیری هنر قالیبافی متولد شده و مقدمه صنعت فرش بوده و این ادعا را به راحتی هم میتوان پذیرفت. زیرا، عشایر از گذشتههای دور، به دلیل فعال بودن در زمینهء دامداری و از آنجا که به دلیل زندگی کوچنشینی تمام سالهای زندگیشان بر روی زمینهای ناهموار سپری میشود، از یک سو مادهء اولیهء این محصول، یعنی پشم را به مقدار کافی در اختیار داشتهاند و از طرف دیگر، نیاز به برخورداری از زیراندازی که سختی، سردی و ناهمواری زمین را قابل تحمل سازد، زودتر از دیگران نیاز به زیراندازی نرم را احساس کردهاند.
صنعتی کاملا زنانه
گبه، که تا سالیانی طولانی بعد از تولدش، حکم محصولی خودمصرفی را داشت، از معدود هنرهای خانگی است که تمام مراحل تولید آن توسط زنان انجام میشود. به این معنی که بعد از چیدن پشم گوسفند، زنان و دختران پشمهای همرنگ نظیر سیاه، سفید، قهوهای، خاکستری، سرخ، بژ و… را جدا میکنند، با ابزاری دستی به نام دوک میریسند و حتی خودشان دارهای بافندگی را چلهکشی میکنند و در روزگار ما نیز که استفاده از پشمهای رنگ شده در بافت گبه رواج یافته، باز خود زنان هستند که با بهرهگیری از گیاهان رنگدار موجود در محل زندگیشان، پشمها را رنگ میکنند و…
در گذشته، تار و پود گبه، هر دو از پشم بود، ولی در نیم قرن اخیر، برای تار گبه گاهی نخ پشمی و بیشتر نخ پنبهای، یا نخ پنبهای مخلوط با موی بز به کار میرود، اما نقشها همچنان بکر و ناب مانده و هویتی که گبه دارد معطوف به همان نقشهاست.
در میان مراکز گبه بافی کشور، استان فارس به دلیل آن که از گذشتههای بسیار دور مهمترین و بزرگترین مرکز ایلنشینی بوده و ایلات قشقایی، خمسه، ممسنی و بختیاری در آن تردد یا اقامت داشتهاند، معروفترین مرکز به بافت گبه محسوب میشود و بهترین گبهها، کار ترکان قشقایی فارس است که در خارج از کشور نیز اعتبار و شهرت خاصی دارد.
چشمگیرترین ویژگی گبه، که آن را از سایر بافتههای داری متمایز میسازد، صرفنظر از بافت درشت و بلندی پرزهایش، نقوش شکسته و سادهء هندسی است که به طور خودجوش از مشاهدات و نگاه سادهء زنان به محیط پیرامونشان سرچشمه میگیرد و با سادگی، به شکلی زلال و شفاف بر متن بافتهها مینشیند و به سادهترین شکل ممکن طبیعت، عشق و شیدایی، آزادگی و آزاد زیستن بافندگان را روایت میکند. به اضافهء اینکه در بسیاری موارد، بافندهء گبه با صورتهایی برخاسته از روایتهای بومی، مضامین طبیعی و بیان حالات روحی دنیا را از دریچهء دید خود در محصولش نمایش میدهد و به قولی طرحها و نقوش گبه حکایت حال بافنده است، قصهء رمه و شبان است و برف و بوران و آتش و آب و آفتاب و کوچ، عشق و دلدادگی و اسبی که به سیاه چادر عشق میرود.
وضعیت فعلی گبهبافی
حاصل کار زنان ایلیاتی، که در یک نگرش کلی چهرهای نامنظم دارد و نشانهء اوج و حضیض حالات روحی بافندگان است، به دلیل آن که برخلاف نقوش پرتکلف و محافظهکارانه طراحان شهری، مستقیما از طبیعت الهام میگیرند و افزون بر این، رنگآمیزی زیبا و بینظیری دارد، در برابر شستوشو و نور آفتاب مقاومت بیشتری از خود نشان میدهد و بر اثر تکرار شستوشو شفافتر میشود، قیمت گرانی دارد، بدون آن که از آن قیمت، چیز زیادی عاید تولیدکنندگان اصلی آنها شود. زیرا زنان ایلیاتی به دلیل نوع خاص زندگیشان خیلی کم به طور مستقیم به بازار فروش دسترسی دارند و اگرچه قسمتی از تولیدات آنان توسط معاونت صنایع دستی سازمان میراث فرهنگی خریداری میشود، اما خریداران عمدهء گبه، واسطههایی هستند که با مراجعه به مراکز بافت و حتی با پرداخت ودیعه به بافندگان، محصولات آنان را با قیمتی نازل خریداری میکنند و متاسفانه به همین دلیل و از آن جا که با توجه به تورم فعلی، بافت گبه دیگر حکم کاری مقرون به صرفه را ندارد، روز به روز از تعداد بافندگان کاسته و گبه بیهویتتر میشود. زیرا برخی بافندگان به منظور پایین آوردن هزینههای تولید و بافت فرآوردههای بیشتر، مانند سابق دیگر ریسندگی و رنگرزی پشم را خودشان انجام نمیدهند و غالبا خامههای آماده و رنگرزی شده با رنگهای شیمیایی را به کار میبرند، برای صرفهجویی در مصرف پشم، از طول پرزها کاسته شده و تعداد پودها افزایش یافته و فعلا در بسیاری نقاط کشور، از گبه فقط نقشهای اصیل آن محفوظ مانده که اگر وضع به همین روال پیش برود، بعید نیست تا چند سال دیگر، این عامل هویت گبه نیز تحت تاثیر پسند بازار و سفارش مشتریان جای خود را به نقوش باب بازار بدهد.
این محصول، که یکی از عوامل بسیار مناسب در زمینهء اشتغال زنان روستایی و ایجاد درآمد برای آنان به شمار میآید، به دلیل سابقهء تولیدش و ریشههایی که در فرهنگ فولکلور جوامع عشایری دارد، بسیار بیشتر از برخی رشتههای دیگر صنایع دستی قابل تامل است و حفظ و حراست آن به عنوان پدیدهای که نقش حساسی در اقتصاد عشایر کشور دارد، سعی بیشتری را میطلبد. یکی از راهکارهایی که میتواند به حفظ گبه کمک کند، تبلیغ دربارهء این محصول است. زیرا هم اکنون فرش ایران در بازارهای جهانی شهرتی درخور اعتنا دارد، ولی متاسفانه گبه که به جرات میتوان آن را مادر صنعت فرش به شمار آورد، در گمنامی مانده و صادرات آن به نسبت فرش بسیار ناچیز است. همچنان که در داخل کشور نیز، آنقدر که برای فرش ماشینی تبلیغ شده، برای گبه تبلیغ نشده است. دیگر این که از وقتی من یادم میآید، پیوسته در نمایشگاههای داخلی یا خارجی، همیشه گبهء ایران به عنوان یک سند افتخار صنایع دستی ایران ارایه شده، بدون آن که خود بافندگان تصویر و تصور روشنی از درخشش هنرشان در بازار مصرف داشته باشند. در حالیکه هیچ مانعی ندارد تا گهگاه ضمن برگزاری نمایشگاهها، خود بافندگان نیز حضور داشته باشند، تا هم مردم با سرپنجهء هنرآفرین آنان آشنا شوند و هم خودشان بازار را بدون حضور واسطهها بشناسند. از سوی دیگر، جای گبهبافی، در کتابهای درسی و هنرستانهای دخترانهء کشور خالی است و جا دارد مسوولان نظام آموزشی کشور، با گنجاندن گبهبافی در برنامهء درسی هنرستانهای فنی و کاردانش کشور (یا لااقل مناطقی که بافت گبه در آنها رواج دارد)، موجبات گسترش این هنر- صنعت بومی فراهم شود. به اضافه این که هم اکنون اغلب بافندگان، به دلیل آنچه که خودشان دست تنگی مینامند، ناچارند محصول خود را با قیمت پیشنهادی واسطهها در اختیار آنان بگذارند، در حالی که اگر دولت با حمایت از تاسیس تعاونیهای تولید در مناطق عشایرنشین کشور، یا اعطای تسهیلات کمبهره و حتی بدون بهره به عشایر کشور دست تنگی آنان را تا حدودی جبران کند و به موازات آن سازمان میراث فرهنگی درصدد بازاریابی بهتر و خرید بیشتر فرآوردههای زنان ایلیاتی به قیمت مناسب باشد، این مشکل نیز رفع میشود و گبه بافی استعداد آن را دارد تا بار دیگر به شکوفایی برسد و مواد اولیهء تولیدی عشایر کشور، با ارزش افزودهء بیشتری در زندگی سادهء آنان نقش پیدا کند.
منبع:روزنامه سرمایه
