فردوسی طرفدار حقوق زنان نبود

دوست عزیزی در کانون زنان ایرانی نوشته بود که سعدی ضدزن است و فردوسی طرفدار حقوق زنان.

شاهنامهء فردوسی یکی از ارزنده‌ترین کتب فارسی است و شاهنامه از بزرگ‌ترین مفاخر ادب فارسی.

اما تمام این مسایل دلیل نمی‌شود که لزوما فردوسی طرفدار حقوق کارگران، زنان، کودکان و غیره هم باشد.

شاهنامهء فردوسی به حق نامه شاهان (مردان) است.

فردوسی در روایت ۸۰۰ سال اول شاهنامه (تاریخ)، ‌یعنی در دوران پادشاهی کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید، زنان را نادیده انگاشته و نقلی از زنان در شاهنامه تا پایان سلطنت جمشید نیست.

او تمام آن‌چه را که در آغاز تاریخ زنان کشف، اختراع‌و ابداع شده است از جمله کشاورزی، نخ‌ریسی، پارچه‌بافی، دوخت لباس، اهلی کردن حیوانات و طبخ غذا را به این پادشاهان نسبت داده است.

اولین باری که در شاهنامه به نام یک زن برمی‌خوریم در زمان پادشاهی ضحاک یعنی هزار سال بعد از پایان دوران جمشید شاه است، یعنی هزار و ۸۰۰ سال بعد از آغاز تاریخ. شهرناز و ارنواز دختران جمشید و همسران ضحاک و فریدون، با این که در تمام عمر در مقام شاهزاده و ملکه بودند، در عمل تنها عروسک‌هایی بودند که به فرم و شکل‌پدر یا همسران خود در می‌آمدند و تنها دلیل حضورشان در شاهنامه از خواب بیدار کردن شوهر هنگام کابوس دیدن است و یا پسر زاییدن. و این تازه تا زمانی است که این دو را به عنوان دو زن بپذیریم و نه استعاره‌هایی از ارتش و خزانهء شاهانه.

زن دیگری که در همان زمان به شعر فردوسی وارد می‌شود فرانک مادر فریدون است. فرانک نیز تنها توجیه حضورش در قصهء فریدون، آشکار کردن تبار و نام پدرش است که حتی کودک خود را پرورش نداده است. فریدون را گاو رنگارنگی پرورش داده است.

هنر زن همین باشد که نشیند و زاید شیران نر

چو فرزند شایسته آمد پدید

ز مهر زنان دل بباید برید

پس از این سه زن، حضور زنان در شاهنامه پر تعدادتر می‌شود اما نه پررنگ‌تر یا پرتاثیر‌تر.

به اختر کسی دان که دخترش نیست

چو دختر بود روشن اخترش نیست

تولد دختر در شاهنامهء امری ناخجسته است. مردان شاهنامه که صاحب دختر می‌شوند مانند مهرداد کابلی یا پادشاه یمن از این امر شرمسار و ناخشنودند.

بد از من که هرگز مبادم نشان

که ماده شد از تخم فره کیان

و یا دختر را تنها به امید شوهر دادن پرورش می‌دادند. برای مثال ایرج دختر خود را که نامی در شاهنامه ندارد، پرورش داد تا با پشنگ ازدواج کند و منوچهر را بزاید.

چو ناسفته گوهر دخترش بود

نبودش پسر دختر افسرش بود

صفحهء ۵۹

تعداد این زنان بی‌نام در شاهنامه کم نیست. زنانی که گاه پایگاه اجتماعی و خانوادگی بالایی نیز دارند ولی بدون نام هستند. ازجمله مادر سیاوش و همسر کاووس شاه، ملکهء بدون نام ایران.

آنچه از این زن در شاهنامه گفته شده، تنها تبار اوست و بس.

بدو گفت من خویش گر سیوزم

به شاه آفریدون کشد پروزم

یکی از معیارهای آزادی و اعتبار اجتماعی زنان در یک جامعه، آزادی زنان در رفت و آمد در سطح شهر (خروج از اندرونی منازل) و شرکت در اجتماعات است.

در شاهنامهء فردوسی آن‌جا که سخن از زنان می‌رود، آنان تنها در نقش مادر، دختر، معشوق یا همسر هستند و هرگز نقشی جدا از وابستگان مرد خود ندارند.این زنان اندرون‌نشین که معمولائ به ایشان صفت پوشیده روی و پوشیده موی اطلاق می‌شود، کمتر از اندرونی قصرها خارج می‌شوند و کمتر مورد مشورت مردان قرار می‌گیرند.

چه آموزم به شبستان شاه

به دانش زنان کی نمایند راه

دل زن همان دیو را هست جای

زگفتار باشند جوینده رای

آن‌چنان تبار اصیل و خون پاک در شاهنامهء فردوسی حاصل از پدر است که در مورد شخصیت‌های ناپاک حتی مردان ناپاک شاهنامه گناه این کج‌اندیشی را به گردن مادر می‌اندازند.

اگر در نهانی سخن دیگر است

پژوهندهء راز با مادر است

اگر ضحاک بدکردار است، باید در مورد مادرش تحقیق کرد و در نهایت در شاهنامهء فردوسی حکم به ناپاک بودن زنان داده می‌شود.

زن و اژدها هر دو در خاک به

جهان پاک از این دو ناپاک به

پی‌نوشت:

تمام ابیات از کتاب شاهنامه، به تصحیح محمد رمضانی و چاپ مؤسسهء خاور برداشت شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.