زنان عابر و راننده در فضای حمل و نقل شهری
در نخستین برنامهریزیهای شهری در نیمهء نخست قرن بیستم، شهرها بر اساس تفکیک کارکردها به شیوهء سنتی مورد توجه قرار گرفتهاند. یعنی زنان به حوزهء خصوصی و مردان به حوزهء عمومی تعلق داشتهاند. این تفکیک با وجود افزایش شهرنشینی، توسعهء شهرها و تغییرات همچنان باقی مانده و باعث ایجاد تناقضی شده است که نتیجهء آن ناامنی زنان در فضاهای شهری است. بهطور مثال پلهای عابر پیاده، پلهای زیرگذر و تاریکی آنها، نحوهء نورپردازی خیابانها، سیستم حمل و نقل عمومی و سایر خدمات عمومی و امکانات موجود برای شهروندان در شهر به گونهای است که نیاز زنان در نظر گرفته نشده است.
لذا زنان در حوزههای مختلف و به شیوههای گوناگونی هنگام رفت و آمد و فعالیت در شهر مورد آزار و اذیتهایی قرار میگیرند که دراینجا به ذکر برخی از این حوزهها میپردازیم:
حمل و نقل و جابهجایی
زنان بیشترین استفادهکنندگان وسایل نقلیهء عمومی هستند. کمبود وسایل نقلیهء عمومی بهویژه در شب تا چه حد میتواند مسالهء جابهجایی زنان را با مشکل مواجه سازد. همچنین کمبود نور در شب نیز امکان جابهجایی را برای زنان دشوار میکند. ایستگاههای اتوبوس در شهرها از نظر روشنایی وضع مناسبی ندارند و حرکت اتوبوسها به گونهای نیست که در خدمت شهروندان باشد، بلکه این شهروندان هستند که مطیع و تابع ساعت حرکت اتوبوسها هستند. (زنجانیزاده، ۱۳۸۰) حتی درطول روز نیز که عامل روشنی هوا به کمک احساس امنیت زنان میآید، باز هم زنان با مشکلاتی در زمینهء حمل ونقل مواجه هستند; چرا که ارایهء خدمات در زمینهء وسایل نقلیهء عمومی کم و نامنظم است و زنان مجبور به استفاده از وسایل نقلیهء دیگر همچون تاکسی و خودرو شخصی هستند و برخی از آنان از وقتی کنار خیابان منتظر تاکسی میایستند تا نشستن در تاکسی یا خودروهای شخصی با انواع مزاحمتهایی روبهرو میشوند که احساس امنیت آنها را خدشهدار میسازد. در حال حاضر، اغلب زنان با هر نوع پوشش و آرایشی که در سطح شهر ظاهر شوند در این زمینه با مشکلاتی در این زمینه مواجه هستند. مسالهء عدم امنیت زنان در زمینهء حمل و نقل نه تنها زنان استفادهکننده از وسایل نقلیهء شهری و عمومی بلکه زنان دارای وسیلهء نقلیه را نیز شامل میشود. رانندگان زن هنگام تردد در سطح شهر با برخورد نامناسب از سوی رانندگان مرد سایر خودروها، موتوریها یا حتی عابران پیاده مواجه میشوند که تاثیر بهسزایی در امنیت روانی، جانی و حتی کیفیت رانندگی آنها برجای میگذارد و این مساله به ویژه در مورد دختران جوان بیشتر صدق میکند.
مبلمان شهری و فضاهای بیدفاع
زنان هنگام تردد در سطح شهر، اغلب، احساس ناامنی میکنند. پلهای زیرگذر ترسناک و وحشتناک هستند، پیادهروها ناهموارند و در برخی نقاط بسیار باریک، فاصلهء پلهای روی جوی آب در برخی خیابانهای شهر بسیار زیاد است و پریدن از روی جویهای عریض تنها برای کفشهای ورزشی جوانان مناسب است و نه زنان. بهطورکلی وجود فضاهای بدون دفاع در شهر که تعداد آنها نیز در شهر تهران کم نیست، از جمله عواملی است که موجب حس عدم امنیت زنان در شهر میشود. فضاهای گمشدهء شهری که پیامدهای رشد سریع و دید کلی نگر به رشد و توسعهء شهری است، فضاهایی را که تحت نظارت مردمی نیست و به لحاظ ایمنی تعریف نشده، ایجاد کرده و مخاطراتی را به وجود میآورد که باعث گریز از فضاهای شهری میشود. زیر پلهای شهری، داخل زیرگذرها، پلهای هوایی پوشیده شده با آگهی تبلیغاتی، زمینهای فرورفته و گودیها، املاک بدون مالک و متولی، کنجها، ساختمانهای نیمه تمام و رهاشده یا متروک از فضاهای بیدفاعی هستند که در گوشه و کنار شهرها به چشم میخورند و از میزان امنیت و اعتماد مردم به ویژه زنان که به دلیل موقعیت از پیش تعریف شدهء نابرابرشان بیشتر مستعد احساس نا امنیاند، میکاهد.
امنیت روحی- روانی
خیابانهای تهران، اغلب شاهد رفتارهای خشونتآمیز روزانه مانند مشاجرههای زبانی و بدنی و اطلاق الفاظ رکیک توسط افراد به یکدیگر است. بر اثر توهینهای زبانی و فحاشیها، این زنان هستند که به صورت غیرمستقیم مورد بیحرمتی قرار میگیرند. اما یک مورد از این توهینهای لفظی مستقیمائ توسط مزاحمان خیابانی به زنان روا داشته میشود. برخی از تحلیلگران ریشههای این پدیده را فرهنگی میدانند و عدهای آن را در مسایل اقتصادی جستوجو میکنند، اما روانشناسان اجتماعی علت اصلی این پدیده را در نیاز به ایجاد ارتباط همراه با ارضای حس تسخیرکنندگی مردانه و تحقیر نسبت به زنان مییابند. این توهینهای لفظی و آزارهای کلامی که در اصطلاح عامه به آن متلک گفته میشود، میتواند دلایل مختلفی داشته باشد; اما مهم این است که این متلکها برهم زنندهء آرامش و امنیت روانی زنان هنگام تردد در سطح شهر است.
