زنان و سیر تاریخی در اجتماع

مهدی موید محسنی

اخبار روز: www.iran-chabar.de

امروزه بررسی و نقد وضعیت زنان در جوامع مختلف در سرتاسر دنیا به امری رایج تبدیل گشته، تشکیل نهادها، سازمانها و NGOهای دفاع از حقوق زن خود موید این مطلب می باشد ولی در این میان یک نکته از اهمیت حیاتی برخوردار بوده که در نظر نگرفتن آن هنگام بررسی موقعیت زنان در جامعه موجب انحراف کامل از واقعیات موجود در مسایل مربوط به زنان خواهد شد و آن بررسی تاریخی وضعیت زنان در جوامع، در دورانهای مختلف تمدن بشری و ما قبل آن می باشد. بررسی سیر تاریخی موقعیت اجتماعی زنان تا به امروز این امکان را فراهم می کند تا بتوان دید درستی مبتنی بر واقعیات نسبت به موقعیت فعلی زن، معضلات و مشکلات مطرح امروز جامعه آنها و دلایل آن پیدا کرد که در غیر این صورت پیمودن کجراهه ها که هیچ سنخیتی با واقعیات ندارند امریست اجتناب ناپذیر.

یکی از ابتدایی ترین سوالاتی که هنگام بررسی مساله زنان به ذهن انسان خطور می کند این است که آیا زنان در طول تاریخ بشری همیشه ستمدیده یا جنس دوم بودند؟ پاسخ به این سوال کلید بسیاری از ابهامات و دلایل معضلات امروز زنان می باشد.

بررسی های امروز باستان شناسان و انسان شناسان و شواهد بدست آمده از نوع زندگی بشر گذشته نشان میدهد که ابتدا زندگی اشتراکی بین انسان رایج بود این مساله هم از بابت زندگی زناشویی برای زنان (چند شویی بودن) و هم از بابت تقسیم کار که به به این صورت بود که مردان قبیله بیشتر اوقات را سرگرم شکار و زنان هم در کنار هم به مراقبت از کودکان قبیله می پرداختند و این اوقات فراغتی را برای آنها ایجاد می کرد که می توانستند به ابداع وسایل، ابزار و حتی فن کشاورزی بپردازند از طرفی زنان به عنوان آفریننده فرزندان قبیله که می توانستند به تهیه خوراک برای جمع کمک کنند که این امر در جامه اشتراکی آنروز یک امتیاز حیاتی محسوب می شد، دارای نوعی تقدس بودند. مجموعه این عوامل موجب ایجاد نوعی قدرت و نفوذ برای زنان گشته بود و به این دلیل جامعه آنروز به یک جامعه زن سالار تبدیل شده بود و زنان محور آن جوامع ابتدایی محسوب می شدند پرستش رب النوع یا الهه (تندیس زن) به جای بت (تندیس مرد) در آن زمان یا تعیین شدن خویشاوندی توسط نسبت مادری خود گواه این مدعا می باشد. تا مدتهای مدیدی که بیش از ۹۹% زمان حیات بشر روی زمین را شامل می شود وضع به همین گونه بود تا زمانی که کم کم کشاورزی و دامداری ترقی پیدا کردند، در واقع اقتصاد قبیله از گرداوری خوراک و شکار به شیوه تولیدی بالاتر که مبتنی بر کشاورزی، تولید و افزایش ذخیره غذایی بود ارتقا پیدا کرد این امر موجب شد که مردان از ترک قبیله و شکار بی نیاز شوند و بتوانند در کنار زنان درون قبیله باقی بمانند و چون به خاطر شرایط فیزیکی بازدهی بیشتری در مسایل مربوط به کشاورزی و آبیاری و پروژه های ساخت و ذخیره سازی داشتند این موجب شد که بتوانند تدریجا سلطه خود را بر زنان تحمیل کنند و در واقع محوریت جوامع آنروز از زنان به حول مردان انتقال یابد و جوامع به سوی مردسالاری حرکت کنند از طرفی هم رشد کشاورزی و زمین موجب بوجود آمدن ثروت اضافی یا تولید غذای اضافه تر از نیاز شد این به نوبه خود موجب شد که نیاز عده ای از افراد قبیله به کار کردن از بین برود و در نتیجه زنجیره اشتراکی بودن قبیله از هم گسست. این اضافه تولید برای تقسیم در اختیار ریش سفیدان قبیله که دیگر نیازی به کار کردن نداشتند قرار گرفت و آنها می توانستند سهم بیشتری برای خود بردارند که برای توجیه این امر مذاهب اولیه را بوجود آوردند. دامنه این تصاحب کم کم افزایش پیدا کرد تا این سلسله مراتب اجتماعی مالکیت خصوصی را بوجود آورد که در واقع نقطه شروع آن همزمان بود با وارونگی موقعیت اجتماعی زنان و از طرفی چون نقش مردان در تولید این ثروت موثرتر و مستقیم تر بود این مالکیت خصوصی با مردان متناسب شد. با تعریف شدن مالکیت خصوصی در جامعه آنروز و همچنین وجود زن به عنوان منبع دوگانه ثروت هم به مثابه تولید کننده غذا و هم به مثابه زاینده انسان موجب شد که زن به عنوان شئی مناسب برای تملک اقتصادی تبدیل شود و این به نوبه خود مستلزم نهاد ازدواج و تشکیل خانواده بود. همزمان با ظهور نهاد خانواده زنان برای خدمت به شوهران و خانواده شان به چهار دیواری خانه تنزل مقام یافتند.

در واقع با این سیر تاریخی به زندگی بشر به سادگی می توان دریافت که تابعیت زنان از مردان، ستمدیدگی و نابرابری همیشگی زنان به علت نقض بیولوژیکی و جنسی آنان افسانه ای بیش نبوده است که همواره در طول تاریخ به وسیله عده ای خاص به دلایل اقتصادی – سیاسی مطرح گردیده است بلکه این مساله صرفا تابع تغییرات و تحولات اجتماعی از آن زمان تا به امروز بوده است و این تحولات اجتماعی با ایجاد مالکیت خصوصی در میان بشر آغاز گردید و در واقع ریشه مساله زنان را می توان در ایجاد همین مالکیت خصوصی دریافت.

مساله دوم که در مورد زنان مطرح می باشد و تئوریسین هایی چون گریس اتکینسون و رکسان دانبار آنرا بیان می کنند این باور است که زنان کاست یا طبقه ویژه ای را در اجتماع به خود اختصاص می دهند که در این صورت و با چنین تعریفهایی مردان هم دارای طبقه یا کاست ویژه خود می باشند و این مسال منجر به نتایج غیرواقعی و گمراه کننده ای که مردان را به عنوان دشمن اصلی زنان و چیزی که طبقه زن باید با آن مبارزه کند معرفی می شود که این مساله امروزه توسط جنبش های فمنیستی و تئوریسین های آن تبلیغ می شود.

تحقیر زنان را می توان در سه مرحله تاریخی جوامع برده داری،فئودالیسم و سرمایه داری امروزی مورد بررسی قرار دادکه باز هم میزان آن در این مراحل مختلف با هم متفاوت است.با نگاه به این سیر تاریخی به سادگی می توان دریافت که زنان فقط تا زمانی که هدایت کار تولیدی جامعه را عهده دار بودند یا در آن شرکت داشتند مورد احترام و تکریم بودند اما زمانی که ایجاد مالکیت خصوصی آنها را به چارچوب خانه تبعید کردنفوذ و قدرت خود را از دست دادند. در دو مرحله اول توسعه نظام بشری یعنی برده داری و فئودالیسم به علت اینکه اکثریت مردم جامعه را روستاییان تشکیل می دادند اقتصاد خانواده،یک اقتصاد زراعی بود که در آن زنان موقعیت اجتماعی و منزلت بالاتری را نسبت به خانواده های مصرفی زندگی شهری ما دارا بودند در طول مدت زمانی که کشاورزی و صنایع دستی بر اقتصاد خانواده مسلط بود خانواده زارع خود به عنوان یک واحد تولیدی موفق بودند و به همان سان نیز کودکان را پرورش می دادند تا اینکه وضعیت مذکور با ظهور عصر نوین سرمایه داری و صنایع انحصاری به کلی دگرگون گشت یکباره انبوه مردم از زمین و صنایع کوچک سلب مالکیت شدند و به کارگر مزدبگیر کارخانه هاتبدیل گردیدند آنان هیچ چیز جز نیروی کارشان نداشتند و به اجبار آنرا برای تامین معاش به کارفرمایان سرمایه دار می فروختند. همسران کارگران مزدبگیر از مزارع تولیدی قبلی و صنایع خانگی کنار گذاشته شدند و برای حمایت خود و کودکانشان کاملا به شوهرانشان وابسته شدند در واقع همزمان با وابستگی مردان به کارفرمایان وابستگی زنان به شوهرانشان نیز بیشتر گردید بنابراین زنان با از دست دادن موقعیت خودکفایی اقتصادی خویش و کنار زده شدن از تولید خانواده شأن و منزلت اجتماعی شان را نیز از دست دادند.

سرمایه داران برای ستودن و بقای این دست از خانواده های شهری دلایل فراوانی دارنداین دست خانواده هابا خانه های کوچک واحتیاجات فراوان برای آنها منبع افزایش سرمایه محسوب می شود.امروزه دنیای مد و لوازم آرایش با امکانات نامحدود به عنوان منبع لایزال ثروت برای سرمایه داران محسوب می شود آنها فقط می بایست مدها را به طور مرتب عوض کنند و آنها را به سطح جوامع مختلف تزریق کنند. حجم عظیم تبلیغاتی در مجلات و روزنامه ها و رسانه های سمعی بصری در مورد زیبایی زنان و مطابقت آنها با مدهای روز جامعه این امکان را به راحتی برای آنان فراهم می کند که با تولید وسایل آرایشی مختلف برای کمک به زیبایی ثروت های هنگفتی را جمع آوری کنند.

از طرف دیگر انزوای زنان به سبب محبوس شدن در خانه شخصی و وابستگی به آشپزخانه و خرده کاریهای پرستاری، آنان را از همبستگی با یکدیگر و تبدیل شدن به نیروی اجتماعی قدرتمند باز می دارد و این در واقع تضمینی خواهد بود برای تثبیت وضع موجود، یعنی ایجاد مانع برای تهدید جدی سرمایه آنها.

به سادگی می توان دریافت این حقیقت که زنان موقعیت اجتماعی نازلتری را اشغال می کنند دلیل بر این نیست که آنان به کاست یا طبقه فروتری تعلق دارند بلکه آنان نیز مانند مردان بسته به نوع شرایط اجتماعی و اقتصادی در بدو تولد یا بعد از آن به کاست های مختلف تعلق دارند بلکه دلیل اصلی آن نوع نظام اجتماعی و اقتصادی حاکم می باشد که تنها قربانیان آن زنها نمی باشند بلکه قشرهای عظیم از توده های مردم در سرتاسر دنیا قربانیان آن می باشند.

نتیجتا می توان دریافت که دلیل اصلی موذلات و مشکلات جامعه زنان نه در نقض زیستی و بیولوژیکی آنها که در ساختار اقتصادی- اجتماعی حاکم بر جهان و راه حل آن نه در مبارزه با مردان که در مبارزه با همین نظام و ساختارها در اتحاد با تمامی قربانیان آن خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.