بوی خوش نان در نانوایی زنانه
بوی هیزم می آید. آنطرف ترزنی خمیر به تنور می چسباند. کنار تنور زنی با چهره ای خسته نشسته و نان می پزد. چشمانی قرمز از گرما و پوستی تیره ازآتش تنور دارد.
مهر مادری و احساس مسئولیت آنها را به موسسه خیریه مائده کشانده تا در نانوایی کار کنند و مخارج زندگیشان راتامین کند.
همه زنان نانوا لباسهای یکدست بر تن دارند. مقنعه های سفید و مانتوهای آبی که دود هیزم تیره شان کرده است.
زنی که خستگی از صورتش می بارد رو به من می گوید: هیزم و آب برای پخت نان را خودمان میاوریم. ما برای این کار خیلی زحمت می کشیم اما هیچکس به فکر ما نیست.
زنی دیگر می گوید: پنج بچه دارم که خودم خرجشان را میدهم . دیوار خانه ام ریخته و کسی نیست درستش کند. خانه ام برق ندارد و بقیه حرفهایش در هق هق گریه اش گم میشود….
محمد علی شهرکی کار فرمای این نانوایی می گوید: این نانوایی درآمدی ندارد. اینجا را تعطیل کنند بهتر است، چون درآمد نداریم. هر کار فرمایی که در این مدت آمده پول بیمه را کامل نریخته الآن بیش از ۴۰میلیون تومان بدهی به اداره بیمه داریم.
ساعت یک بعد از ظهر است بوی نان داغ تنوری می آید.
نانوایی دو قسمت سنتی و مدرن دارد. نان سنتی خریدار بیشتری دارد و نان غیر سنتی را فروشنده به اجبار همراه با نان سنتی به مشتری می دهد. کمی آنطرف تر نانهایی گازی غیر سنتی ، روی زمین پهن شده اند.
۲۷ زن در این نانوایی مشغول کارند. اما به گفته ی شهرکی ۱۰نفر باید اخراج شوند.
شاطرهای زن می گویند: در آمدمان ناچیز است و مجبوریم با این وضعیت بسازیم. دفترچه ی بیمه دارند اما استراحت پزشکی و مهر پزشک هم باعث نمی شود آنها حقوق آن روز خود رابگیرند.
یکی از زنان نانوا می گوید: در روز ۳۸ کیسه نان درست می کنیم، هر چه بیشتر کار کنیم حقوقمان بیشتر نمی شود ولی اگر کم کاری داشته باشیم یا بیکار باشیم حقوق نمی گیریم.
هر نان را ۱۵۰تومان می فروشند و از هر نان ۳۰ تومان دستمزد می گیرند و اگر نان روغنی باشد ۵۰تومان دستمزد می گیرند.
شهرکی می گوید: کیلویی ۵۰تومان هیزم می خریم و هر تنور روزی بیش از ۵۰کیلو هیزم مصرف دارد حدود ۲۲-۲۰کیسه آرد پخت می شود به اضافه هزینه های جانبی آب و برق و ….
سال گذشته کلوچه پزی هم داشتیم اما به علت گران بودن خرما کلوچه پزی هم تعطیل شد.
یکی دیگر از شاطرهای زن می گوید: حقوق ثابت نداریم و آینده امان هم نامعلوم است.
اداره ی … دو سال پیش ۵۰کیلو برنج و ۱۷ کیلو روغن رایگان به ما داده است، امسال همان اداره ۱۷ کیلو روغن داده اما پولش را به قیمت دولتی از ما گرفته، به جای اینکه بیشتر به فکر ما باشند هر روز بیشتر فراموشمان می کنند.
مشتری و شاطر تمایل دارند نان سنتی بپزند اما اداره ی بهداشت بعد از بررسی فقط مجوز تنور سنتی را داده است. شهرکی می گوید اگر هیزم به اندازه کافی باشد می توانیم ۴۰کیسه در روز نان بپزیم.
زن شاطری که هنگام پخت نان سکته کرده می گوید: قلبم عمل شده و استراحت پزشکی دارم اما در این مدت هیچ حقوقی دریافت نکرده ام. مجبورم به انجام این کار ام، هیچ کس به فکر ما کارگران نیست.
شهرکی اما می گوید: هر کسی اینجا را چند صباحی اداره می کند و می رود این در آمد برای کارگران کافی نیست و باید کمیته امداد وبهزیستی به کمک زنان نانوا بیایند ….
بیرون که می آیم، مردان و زنان زیادی در صف نان ایستاده اند، به میدان مادر می رسم. لباسم آردی شده ….
