ضایع شدن

پیش از هر سخنی ، اجازه دهید “برادری”ام را -در مورد نقد خانم راستی– ثابت کنم: من در مورد انعکاس خبر منتسب به خانم سوسن تسلیمی ، اشتباه کردم…

اما اجازه دهید پاره ای توضیحات را به منظور روشن شدن ماجرا ، و نیز برخی نکات را در نقد مطلب خانم راستی، و جملگی را تا حد امکان به اختصار ، بنگارم:

الف.خبری که آن را بهانه ی نگارش یادداشتی برای روز زن قرار دادم(نامزدی تسلیمی برای وزارت فرهنگ سوئد) به نقل از روزنامه “اعتماد ملی” بود ؛ این ، البته چیزی از اشتباه من نمی کاهد ولی برایم “اصل” ، نگارش مطلبی در بزرگداشت “هشتم مارس” و نیز اعتراض به بازداشت جمعی از فعالان حقوق زنان ، بود ؛ توفیق تسلیمی یک “بهانه” بود ؛ و این ، همان نکته ای است که خانم راستی به کل آن را درنیافته است… ایشان بخش قابل توجهی از نقد خود را به نقد تسلیمی اختصاص داده است ، هر چند ادعا می کند:”من با خانم تسلیمی مشکلی ندارم”…

ب.برخلاف ایشان که تصریح می کند:”من آدم ناسیونالیستی نیستم” ، مایلم تصریح نمایم که:”من آدم ناسیونالیستی هستم”؛ این را به معنای دقیق و علمی کلمه می گویم؛ و منظورم این نیست که “هنر نزد ایرانیان است و بس”… از این منظر ، پیروزی و توفیق هر ایرانی در هر کجای جهان ، موجب افتخار و مباهات من-به مثابه ی یک ناسیونالیست – است. هر چند که در این مورد (خبر منسب به خانم تسلیمی) به تعبیر خانم راستی :”هیجان زده” و البته بعدتر ، “ضایع” شده باشم …

پ.خانم راستی بین “شکل” و “محتوا” تفاوتی قائل نمی شود؛ گمان می کنم این یکی از مشکلات جامعه ی ما ست. خانم راستی -آنچنان که اذعان می نماید- حدود بیست سال است در سوئد اقامت دارند . ایشان نمی داند که من – و امثال من- در مقام یک روزنامه نگار ، برای نوشتن یک مطلب انتقادی ، با چه محدودیت ها و تهدیدهایی مواجهیم… البته محتمل چیزهایی شنیده اند ، ولی “شنیدن کی بود مانند دیدن!؟” جالب است بدانید که همین مطلب مندرج در سایت کانون زنان ایرانی ، امکان درج در روزنامه سرمایه را نیافت…

ت.تاکید می کنم که در آستانه ی “روز جهانی زن” و در شرایطی که جمعی از زنان ایران را به جرم ناکرده بازداشت کرده اند ، و در میان آنان بعضی از همفکران و دوستان و همکاران مطبوعاتی ام حاضر بوده اند ، خبری(متاسفانه نادرست) را در یک روزنامه ی مستقل دیده ام و دستمایه ی طرح هرچند خفیف و کم رنگ یک “نقد” قرار داده ام…کاش خانم راستی ، “اصل” مطلب و حرف من را “می خواند”؛ در این صورت ، من را متهم به “چهره سازی و قهرمان سازی” نمی کرد.

افزون بر اینها -و آنچنان که در آن مطلب هم گفته ام – فضای باز و امن ، امکانات و شرایط به مراتب مساعدتری را برای رشد و پیشرفت و شکوفایی انسانها فراهم می آورد ، و این نکته را در موارد متعدد – و از جمله خانم تسلیمی!- می توان به گونه ای محسوس مشاهده کرد.

ث.من -متاسفانه- تاکنون از ایران خارج نشده ام ؛ اما از دوستان و منابع موثق ، نکات قابل تامل و غریبی در مورد هموطنان خارج از کشور(لایه های منتقد و مخالف) شنیده ام. با کمال تاسف رگه هایی از آن “شنیده ها” را در مطلب خانم راستی، چه مضمون مطلب و چه لحن و ادبیات آن ، لمس کردم. این نکته را در همین حد ، به اجمال می گذارم و می گذرم…

ج.اهل وبلاگ و وبلاگ گردی نیستم ، و عادت ندارم که به “نقد”ها ،در اینجا و آنجا ، پاسخ دهم ؛ اما در این مورد ، چون اشتباهی از من -هر چند به غیر عمد- سر زده بود ، و نیز در پی توصیه ی دوست عزیزم ، ژیلا بنی یعقوب ، و البته برای بیان پاره ای توضیحات ، مصدع شدم.

برای همه ی هموطنان عزیزم-در هر کجای جهان- در سال نو، سلامتی و صبوری و پیروزی و شادمانی آرزو می کنم، و برای ایران ، آبادی و آزادی .

mortezakazemian@yahoo.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.