شعر زنان/ روسری
فرشته اقبالی
کانون زنان ایرانی
روی سری که درد می کند
دستمالی نبسته ام حتا
سری که دست مالی ی درد است
از هر سر مویی که روی سری رسته،
دستی سرازیر است
ای تارهای لبریزِ درد
ای دردهای گره خورده به سر
دست به کار شوید
ای سردردها
روی سرتان کلاه گذاشته اند
ای دردها که ساخته از ترسید
تار شما درد
پود شما ترس
روی شما روکشی از بزک
روزی زنی از شما بر می خیزد
که روییده از بزک نیست
رسته از تار و پود خودش شده است
و این که سری هم برای درد دارد
روسریِ سری زیر مغزم پنهان شده،
سر می خورم
دستمالی می ببندم شاید
برمیخیزم از چشمهایت!
سری برای دردهایم
تار به تار
روزی که زن شدم
روزی که شکل حلقه ی دار را دیدم
تازه برایم روشن شد
که این روی روسری نیست که مهم است
این زیر روسری ست که قاتل گردن است
این گره روسری ست که برای خفه شدن سفت است
میپیچی گرداگرد گردنم
و حتمن حقه ی قشنگی هم نیست
مو به باد ندادن رشته های موهایمان
تار به تار از رهایی
آشفته در خیابانهایی دراز
از گردن خواهرانم دور شو!
ترسهای شما به شکل گره می شود
هر ترس یک گره
مردش اگر هستید
گلوی ترس های تان را گره بزنید
به گردن زنان چه کار دارید
ای خواهرم که در گلویم درد میکتی
ای گردنم گره گره شده با ترست
خواهر فدای بغض گلوی خفه ی لرزانت
ای تار تار رسته به تنهایی ام
ای پود پود و گره در گره گریه های من
ای رنگ رنگ لگد خورده قالی کرمانم
روزی که زن شدم به تو می مانم
اما بدون ترس
اما بدون گره
روی سرم که هر سر مویی هزار فکر
این فکرهاست
که رویش درد است
ما زخم نیستیم که روی مان بپوشانند
ما غصه و زباله نیستم که رویمان سرپوش
این ترس های ماست که شکل زنیت به خود گرفته است
خواهر! روی سرم برای تو خارش گرفته است
از هر سر موی ما شکن در شکن
هزار ترس گریخته است
امروز روی گردن ما جای گره های دیروز کبود است
اما گره گریخت
من اما جرأت واضحی دارم
که روکش های بزدلانه ی ترسوها را شطرنجی کرده است
سیمای من زنی ست که ملی ست
و از چراغ های قرمز ممنوع نمی ترسد
ای موی ترس خورده به باد داده ، خواهر
ای گردن بلند گره در گره به گرد گلو
روزی رسیده است که رو سرهای آفتاب خورده ی ما
که روزی، روزی رسان ترس ما بودند، پوسیده اند
و بازار توسری تعطیل است
آن روز می سپاریم حتمن
که صدها سال سردرد خواهران ما را به یاد بسپارید

