میهمان
«میهمان» رمانی است بسیار مشهور از سیمون دوبووار، نویسندهء به نام فرانسوی “سیمون دوبووار” جزو اولین نسل زنان اروپایی طبقهء متوسط است که امکان آموزش نامحدود برایشان فراهم شد و در نتیجهء این امکان توانست در رشتهء فلسفه به درجهء دکترا دست یابد و همراه «سارتر» چهرهء شاخص جنبش اگزیستانسیالیزم شود. از او آثار فراوانی به جای مانده از جمله جنس دوم، خاطرات، میهمان و… که در همهء آنها از مقهور بودن و افسون شدن زن در برابر مرد سخن میگوید.
«میهمان» روایت زن و مردی است هنرمند که با وجود داشتن رابطهء خوب، همدیگر را در امور شخصی آزاد گذاشتهاند. اما این آزادی در انتهای داستان برای خواننده مسالهساز میشود. فرانسواز و پییر، زن و شوهری هستند که در تئاتر فعالیت میکنند و همکاران زیادی دارند. در این میان دختری به نام گزاویر نظر این زن و مرد را جلب میکند و در نهایت آنها تصمیم میگیرند گزاویر را وارد رابطهء دو نفرهء خود کنند. تا اینجای داستان، خواننده از اطمینان و اعتمادی که فرانسواز و پییر نسبت به هم دارند و از عدم محدودیت آنها برای تجربهء رابطههایی از نوع دیگر، احساس تعجب میکند. غافل از این که در انتهای داستان، مثل اغلب داستانها وجود یک رابطهء سوم، غیرقابل تحمل میشود.
دوبووار در همهء آثارش نظر خود را دربارهء آزادی بیان میکند. به نظر او آزادی وضعیتی است که انسان برای خود فراهم میکند. میگوید: «شاید انسانها در شرایطی محدود و سخت به سر برند، اما همواره امکان انتخاب میان آزادی و جبر وجود دارد. هر چند در «میهمان»، درونمایهء اصلی داستان بحران حاصل از تمایل فرد به آزادی و رویارویی آن با حقوق دیگران مطرح است و به نوعی دوبووار برخلاف گفتهء خود، نشان میدهد که گاهی جبر محیطی، اجازهء داشتن آزادی کامل را به انسان نمیدهد. (نجم عراقی، ۱۳۸۲، ص ۲۳۲)
رمان «میهمان» پیامآور فردگرایی نامحدود است که در آن فرانسواز و پییر در نوعی تبانی علیه دنیا شرکت میکنند. ورود گزاویر به رابطهء آن دو، توافقی است میان دو انسان که به شیوهای که خود برای زندگیشان محوری میدانند یگانه شدهاند. رابطهء فرانسواز و پییر را به زحمت میتوان منظومهای رمانتیک دانست. اما رابطهء آنها همراه با نوعی یکپارچگی و توجه متقابل است که در آن هر دو برای تجربهء رابطهء سوم، گزاویر را به خلوت خود راه میدهند و گزاویر که تنها در پی محک زدن جاذبهء جسمی خود است، در ابتدا وارد این رابطه میشود اما در نهایت وقتی پیشنهاد جدیدی مییابد و پییر نیز حاضر نمیشود رابطهاش را با فرانسواز ترک کند، شروع به ناسازگاری میکند. در این طرف فرانسواز اگرچه در ابتدا، از ورود گزاویر رضایت قلبی داشت، اما در نهایت، حسادت زنانه، مانع تجربهء ادامهء این روند میشود و از حضور گزاویر در کنار پییر میرنجد.
پییر مردی است با شخصیتی پیچیده و از نظر اخلاقی حساس و مانند دیگر شخصیتهای مردانهء آثار دوبووار، از لحاظ اخلاقی هرزهگر نیست. اما به سبب روابطی که برقرار میکند، به شریک زندگی خود صدمات روحی بسیاری وارد میکند. او مثل دیگر شخصیتهای زن از حسادت و رنج ناشی از آن که مرد زندگیاش دیگر تنها متعلق به او نیست عذاب میکشد. (پیشین) مانند فرانسواز که وقتی خود را درگیر تماس پییر با گزاویر میبیند برای تلافی یا جبران عشق از دست رفتهاش رابطهء جدیدی را جستوجو میکند و وقتی گزاویر از این مساله آگاه میشود، فرانسواز از ترس این که مبادا گزاویر موضوع را به پییر اطلاع دهد، گزاویر را به قتل میرساند. به این ترتیب در انتهای رمان «میهمان»، آزادیای که دوبووار، نویسندهء کتاب از آن سخن میگوید نه تنها وجود خارجی ندارد بلکه به قتل گزاویر ختم میشود. در «میهمان» زن از لحاظ عاطفی کاملائ وابسته به مرد است و از هیچ نظر قادر نیست موجودیتی خودسالار و مستقل از رابطهاش با مرد بیابد. مردان آثار او به رغم رفتارشان لزومائ فاسد، بد یا زنستیز نیستند و زنان با آن که قربانی رفتارهای مردانهاند، شرایط قرار گرفتن در شرایط قربانی را خود فراهم میآورند. اساس تحلیل او این نیست که حق با زنان است و مردان در موضع ناحق قرار دارند، بلکه طرحی پیچیده را به نمایش میگذارد که در آن مردان و زنان به طور متقابل همدیگر را نابود میکنند. زنان همه چیز را در راه مردی که دوست میدارند فدا میکنند. فرانسواز در «میهمان» میتوانست از ابتدا مانع ورود گزاویر شود و گزاویر نیز خود شرایط قربانی شدن خود را فراهم کرده میتوانست با عدم حضور خود در این رابطه از قربانی شدن خود جلوگیری کند. پس دوبووار ارزشهای اگزیستانسیالیزمی خود را حفظ میکند و به باور آزادی فردی و توانایی انتخاب آزادانه وفادار میماند. هرچند در ابتدای داستان، آنجا که فرانسواز به ژربر همکارش تمایل مییابد و میداند که از طرف پییر در سخن گفتن و عمل کردن آزاد است این آزادی را واقعی نمیداند. زیرا اگر او آزادی کاملی داشت لزومی نداشت برای ساکت ماندن گزاویر، او را به قتل برساند. پس همان طور که دوبووار در ادامه آزاد خواندن فرانسواز گفته بود که: «فرانسواز آزاد است، در سخن گفتن، در عمل کردن. پییر نیز او را آزاد گذاشته بود. اما گفتار و کردار دروغی بیش نیستند و همین دروغ بود که آن سر را بر شانهاش سنگین میکرد.» آزادی فرانسواز یک آزادی حقیقی نبود، بلکه دروغی است مثل دروغهای دیگر که بین او وپییر رد و بدل شده بود.
اما زنان «میهمان» نیز مثل دیگر زنان آثار او با هم جنسان خود رفتار خوبی ندارند. وقتی بر سر مردی با هم رقابت دارند رفتار آنها بسیار بدخواهانه است. مثل قتل گزاویر توسط فرانسواز و او به نوعی واقعیت قدرت مردان و وابستگی زنان به آنها را در این کتاب عیان کرده است.
مسالهء دیگر در «میهمان» این است که دوبووار نشان میدهد مردان و زنان چگونه در گروههای سیاسی و به شیوهای خردمندانه با هم رابطه برقرار میکنند، اما نشان نمیدهد که مردان و زنان در جنس مخالف چه میجویند که در هم جنسان خود نمییابند؟ در روابطی که بیش از همه سرشار و تحول یافته نشان داده میشود جای جنسیت خالی است و آنچه دو طرف را پیوند میدهد، دوستی عمیق است که میتواند میان دو مرد یا دو زن وجود داشته باشد. آیا میتوان گفت، این واکنشی است به آگاهی رشد نیافتهء سیاسی و روشنفکرانهء اکثریت زنان؟ (پیشین: ۲۵۲)
در نهایت باید گفت، دوبووار به صراحت اعلام کرده که «میهمان» را میتوان به نوعی خود زندگینامه تلقی کرد. اگر این جمله درست باشد، میتوان نتیجه گرفت که «میهمان» کتابی است با ویژگی مردسالارانه، زیرا زن وقتی عمیقائ آزاد توصیف میشود که از الگوی مردانهء مسؤولیتهای حرفهای پیروی کند. (پیشین) فرانسواز مانند مردان به خاطر داشتن تجربهءعشقی خارج از خانواده و به عنوان نماد زن آزاد، گزاویر رقیب خود را از میان برمیدارد و به نوعی همان خشونتی را به کار میبرد که ویژگی مردان است نه زنان.
«میهمان»ترجمهءامیر سامان خرسند در سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات جامی در ۳۰۰۰ جلد به چاپ رسیده است.
