من به بارش مداوم باران می اندیشم/ پروین اردلان

انجمن زنان زنده :وقتی سایه “ناتوانی مدنی” بر سر بسیاری از نهادهای مدنی سنگینی می کند انگار آنان که قصد دارند کمی کار کنند و در حاشیه و خارج از هرم قدرت و همسو های آن فقط کمی عرصه تنگ و خفه جامعه را بازکرده و خواسته های خود را مطالبه کنند سزاوار اتهامات بیشتری هستند، اتهاماتی که گاه از زبان نیروهای امنیتی ما، گاه از زبان بازدارندگان بی عمل، و گاه از زبان تخریب کنندگان بی هدف، و بالاخره گاه از زبان منتقدان فمینیست ما بر زبان جاری می شود تا در برابرحرکت های مستقل زنان بایستد.

ابتدا با دیدن سرمقاله شهلا شرکت (۱) به مثابه نوشته سردبیر مجله زنان و روزنامه نگار فمینیستی که به دلیل انتقاد به روش ما، خودش و همفکرانش امضا کننده فراخوان تجمع ۲۲ خرداد نبودند، خوشحال شدم. چون بر این باور بودم که امکان گفتگو و همگرایی در فضای نقد با در نظر گرفتن تفاوت ها قابل پیش بینی است نه در کناره گیری و شماتت گویی. خوشحال بودم که شهلا شرکت راه اول را برگزیده و با نقد بر روش ما می خواهد زمینه ادامه بحث و فعالیت های مشترک آتی را فراهم نماید، و چون برخی از ”دوستان“ نیست که با روش‎های غیراخلاقی حتا فرصت دفاع را از ما می‎گیرند. اما این خوشحالی دیری نپایید چون در همان جملات آغازین، خودم و دیگر امضا کنندگان فراخوان تجمع ۲۲ خرداد را در صف “انقلابیون” خطرناک، “خود خدا بین”، “قدرت” طلب و “هدایت کنندگان به دوزخ” دیدم که به زور و “کشان کشان” قصد داریم مردم را به “بهشت” ببریم و از روش و رفتار اصلاحی هم هیچ نیاموخته ایم و از کار فرهنگی هم هیچ نمی دانیم!

خب ما می مانیم و این همه اتهاماتی که مسلسل وار در همان جمله های آغازین برسرمان آوار می شود. در این تسلسل واژگانی که از جلوی چشمانم در رفت و برگشت است، به سال‎های آغازین انقلاب سفر می کنم و زخم های در پی آن، اوج گیری اعتراضات زنان، سرکوبی اعتراضات، بی حقوق شدن های زنان مان، تسویه و حذف زنان مان، خورد شدن مادرانی چون مادرم از صاعقه تحقیر چند همسری و هوو داری و حقوق غیر انتخابی مان، از دست دادن های بسیارمان و خاطره های تلخ و سمجی که نمی گذارند از یاد ببریم شان… در بازگشت، دلم می گیرد از قلمی که شهد انقلاب را چشیده و به ما اتهام “انقلابی گری” می زند. شهلا شرکت عزیز! اتهامات غلیظی که شما بر صفحه مستند کردید، لابد راهگشای گشایش پرونده های بسته نشده ما خواهد شد و زخمی که برجای می گذارد فراتر از اتهامات حکومتی است. من هم چون شما تاکید دارم که تنها حکومت ها نیستند که نقش گر دوران اند. این اندیشه و نگاه حکومتی است که گاه از زبان دوستان هم هدف زخمی کاری تر بر دل می نشاند.

سرمقاله شهلا شرکت، پر از تناقض است و این شاید ناشی از تناقضات در خواسته ها و روش هاست که گاه ناخودآگاه در روح نوشته ظاهرمی شود و از صحرای کربلا سر بر می آورد و شاید هم ناشی از روشن نبودن تکلیف فمینیست های اسلامی ما با خودشان هست که به جای طی مسیری آگاهانه، به اقتضای شرایط عمل می کنند تا “نم نم باران” را بدون “بیم و مقاومت” تداوم بخشند و از زیر “رگبار تند باران” جان سالم به در برند. اما خانم شرکت عزیز، من به “بارش مداوم باران” اعتقاد دارم تا ریگ‎زار تفته‎ی سرزمین‎ام، تا کویر تشنه‎ی خاکم، خاکی در آرزوی رستن است و زمین خشک مردسالارانه مان را با نوازش مداوم خود سیراب کند و ای کاش که این بارش پرنوازش را از تداوم نیاندازیم.

اختلاف ما دراینجاست که سبب می شود برخی مان تنها یک روش (فقط یک روش) را زمینه ساز کار فرهنگی بدانیم و هرگونه روش دیگری که فرا راهمان قرار می گیرد با اتهام زنی کناره زنیم. “سنت گرایی در روش” هم همانقدر می تواند خطرناک باشد که “هدف فرض کردن روش” به دنبال دارد. تنوع و خلاقیت در روش هم می تواند بر درگیر کردن افراد و گروه های بیشتر، حول مطالبات زنان کارساز باشد و به قول شما نخبه گرایانه هم نباشد. تجمع ۲۲ خرداد روشی مسالمت آمیز و خیابانی برای درگیر کردن زنان و مردان کوچه و خیابان بود. آن هم به امضای بیش از دوهزار نفر که بسیاری شان هزینه پرداز کار فرهنگی شان هم بوده اند. اگر انتشارمجله ای وزین چون زنان، یا “رسانه ای کردن” و “شبکه سازی” و ” برگزاری کارگاه های آموزشی” بتواند کاری فرهنگی محسوب شود چرا تجمع مستقلی که فراخوان دهندگانش سال‎هاست درگیر کار مدوام فرهنگی هستند و تنها سالی یک بار ظهور نمی کنند، نمی تواند امری فرهنگی محسوب شود؟

روش ها هدف نیستند که نتایجی سریع را از آنها انتظار داشته باشیم. مگر شما که دست به انتشار مجله می زنید آیا توقع دارید که همه زنان را در پروسه کارفرهنگی تان به سرمنزل آگاهی برسانید که می نویسید :” آیا صرف انجام یک عمل مورد نظر است یا وصول به نتیجه ؟” سیاست های خیابانی برای وصول به نتیجه نیست که برای تاثیر گذاری بر چشم ها، ذهنیت ها، عمومی کردن خواسته ها و نشان دادن حقارت نهفته در قوانین است. آیا شکستن فضاهای مردانه شهری، آن هم فقط برای یک ساعت که تنها فضای زنانه اش را مانتو فروشی ها و آرایشگاه ها و فروشگاه های لوازم خانگی اش تشکیل می دهد کاری فرهنگی نیست؟ سرریز شدن اخبار تجمعی – که بارها غیرقانونی خوانده شد – در خبرها و رسانه های پرسانسورمان ـ و حتی نشریه شما ـ کاری فرهنگی نیست؟ به واکنش واداشتن وزیر اطلاعات و وزیر دادگستری و فرمانده نیروی انتظامی و دیگر مسئولانی که تا کنون حضور مستقل زنان را باور نداشتند و اکنون ناچار به پاسخگویی می شوند کاری فرهنگی نیست؟

ای کاش شما می توانستید همچون روشی که خود پیش گرفته اید، در پی هدف و مقصود آنی از روش های دیگر نباشید یا کمی منصفانه تر ببینید. شما هیچ می دانید که بعد از تجمع ۲۲ خرداد برای شنیدن صدای انتقاد منتقدانی چون شما و نقد و نظر در فضای عمومی هیچیک از امکاناتی که باید به عموم شهروندان تعلق داشته باشد در اختیارمان قرار نگرفت و با درخواست مان مخالفت شد؟ پیش تر و پیش از تجمع نیز ما “جوجه اردکان زشت” جنبش زنان بودیم و همچنان نیز خواهیم بود. زیرا نه دستی در قدرت داریم و نه نفوذی بر آن، حقوق شهروندی و سالن های عمومی هم که جهیزیه “از ما بهتران” مان است.

شهلا شرکت در سرمقاله خود ابتدا از اشتراک در هدف با موافقان برگزاری تجمع می گوید، یعنی “اصلاح قوانین تبعیض آمیز” و اشاره دارد که تلاش برای رفع این قوانین سال هاست که دنبال می شود و “هرکسی بر اساس تجربه و دانش خود به شیوه های خروج از بن بست می اندیشد”، اما کمی پایین تر تاکید می کند که “اختلاف نظر در روش به تشخیص اولویت ها و ترتیب بندی مسائل زنان هم بر می گردد، درست است که مشکلات حقوقی مصادیق عینی تر و مالموس تری در این حوزه دارند …. اما تجربه نشان داده زیر ساخت این مشکلات، بیش از تاخر فرهنگی قوانین، استحاله زنان در آموزه های محدود کننده سنتی، تابعیت خود خواسته آنان از قوانین نانوشته و مسحور شدن با افسون تقدیس های غلو شده ای است که به نام حقیقت به آنها فروخته می شود..” بنابراین همان طور که تاکید دارد باید شیوه “آهسته و پیوسته” فرهنگی را پیشه کرد تا پس از تغییرات فرهنگی تغییرات حقوقی را دنبال کنیم. خب این همان گفتمان مردمدارانه است که قربانی را گناه کار و همواره اولویت ها و خواسته های زنان را زیر مجموعه حل مشکلات عظیم تری می داند که اکنون زیر عنوان فرهنگ بیان می شود. بی آنکه متوجه باشد که مطالبات حقوقی امری جدا از فرهنگ نیست که یکی را جدا از دیگری به انجام برسانیم. آیا همین بحث تغییر قوانین که محور اصلی فراخوان بود، دفترچه های “تاثیر قوانین بر زندگی زنان” که در سطح شهر پخش شد ، مقالات و نظرات گوناگونی که در سایت های خبری منتشر شد، حضور گسترده مردمان شرکت کننده و رهگذر و انتشار آنچه زنان در میدان هفت تیر می خواستند و آنچه بر آنان گذشت در تغییرات فرهنگی موثر نیست؟

ما بر خلاف نظر شما قصد انقلاب در قانون نداشتیم که یک روزه همه ساختارها را دگرگون کنیم و باور داشتیم که صرف برگزاری یک تجمع نمی تواندمارا به مقصود برساند اما از شما می پرسم آیا پروسه این حرکت، نمی تواند گامی کوچک در تلنگر زدن به “زنان استحاله” شده ای باشد که شما از آنان سخن می گویید؟ شما که این استحاله شدن زنان را می بینید حتما جز انتشار مجله به شیوه های دیگری هم می اندیشید. پس چرا به جای توصیه به “استحاله در روش” ، به تاثیر مثبت دیگر روش ها نظر نمی کنید؟

شهلا شرکت عزیز آری من بر این باورم که “امر شخصی سیاسی است”، چون قوانین برهمه جوانب زندگی ما زنان تاثیر گذار است و تغییر آن و عمومی کردن این مسئله به شیوه های مسالمت آمیز ـ و نه الزاما بی هزینه ـ را تاثیر گذار بر زندگی زنان می دانم. هزینه ها و فایده های ما را شیوه زندگی مان تعیین می کند اگر مدعی تلاش فرهنگی برای تغییر موقعیت خودمان و زنان هستیم، به قوانین تبعیض آمیز نقد داریم و تغییر آن ها را تاثیر گذار بر فرهنگ زندگی مان می دانیم نمی توانیم نسبت به ساختارهای تبعیض آمیز بی تفاوت باشیم و به راحتی از کنارشان گذر کنیم و هزینه ای نپردازیم. من بارها حلاوت استفاده از میز ثابت، حقوق ماهانه ثابت و کسب درآمد از طریق فعالیت های اجتماعی را به تلخی بی پولی هایش بخشیدم تا دریابم که هرکاری را بهایی است و نمی توانم برای حفظ منافع شخصی ام “روش” را هدف قرار دهم و همه چیز را با هم داشته باشم. آن که می خواهد از نم نم باران لذت ببرد و لباسش هم خیس نشود، دربرابر رگبارهای تند هم پناه می گیرد تا نه سیخ بسوزد و نه کباب.

اگر برای شرکت در تجمع زنان همه سختی ها و هزینه هایش را به جان می خرم نه به واسطه “قیم وار” اندیشی و “رستگار” کردن مردمان و “نمایندگی” کردن زنان که به واسطه نشان دادن حضور واعتراض جمعی ام در جامعه ای است که خودسوزی، خودکشی، و فرار از خانه و روسپی گری و شوهر کشی (به مثابه اشکال فردی این اعتراض) زنان بسیاری را به خاطر خلاها و تبعیضات قانونی به قربانگاه می کشند. وقتی شکاف بین خواسته ها و داشته ها عمیق تر می شود واقعه ای فرهنگی رخ داده که آماده‎ی سر دادن صدای جمعی است و نامگذاری یک روز و سرود سازی برای آن حتی از سوی “گروهی کوچک”، بهانه‎ای برای بسیج جمعی خودمان و زنان و مردانی است که هرچند در حاشیه ایم اما، در حد بضاعت‎ کوچک‎مان، قدرت آن داریم که فضای رسمی را به چالش کشیم. آری ما گروه های کوچکی هستیم که یکدیگر را در همین پروسه های فرهنگی و گاه در خیابان می یابیم نه در پستوی خانه هایمان.

شما با ذکر این نکته که امر “سیاسی شخصی” است به واقع از بیان این نظر که “امر خیابانی سیاسی” است به ظرافت رد می شوید. شاید اعتقاد دارید خیابان جای زن نیست و هرگونه اعتراض خیابانی مستقل زنانه فراروی از نقش های زنانه خلوت گاهی است. چون شیوه های اصلاحی را با شیوه های بی دردسر یکی می دانید حال آنکه به نقش جنبش ها واقف نیستید که نه رویای انقلاب دارند و نه خشونت طلب اند اما برای پیشبرد جنبش قائل به پرداخت هزینه هم هستند. می پرسید “واقعا با ایجاد زمینه برای اعمال خشونت آن هم به صورت “علنی” چقدر به هدف رسیده ایم؟” از شما می پرسم حرکت ما خشونت آمیز بود یا قوانینی که خشونت را زیر سقف خانه های ما “پنهانی” و بی صدا بر زنان فرود می آورند؟ چرا باید از علنی کردن مسائل مان وحشت داشته باشیم؟ ما مگر شهروند این کشور نیستیم ؟ در کجای دنیا تجمعات مسالمت آمیز، زمینه ساز خشونت هستند؟شما حتی با نقد خود، نه فقط حرکت جنبش زنان، بلکه حرکت دانشجویی یا سندیکایی را هم زیر سوال برده اید و متاسفانه ما را به مقلدان شیوه های غربی متهم کرده اید. حال آنکه به یاد دارم که در همان جلساتی که شرکت نکردید برخی از همفکران شما بر ما ایراد می گرفتند که ۲۲ خرداد برای چه؟ اگر ۸ مارس، روز جهانی زن می شود به این دلیل است که در آن روز چند زن کشته شدند ما مگر چند زن کشته داده ایم؟ ما در پاسخ از مسالمت آمیز بودن تجمع می گفتیم و شجاعت هزینه پردازی؛ و همان ها بعد تر بر دل مدافعان تجمع این وحشت را انداختند که کشته می دهید چون دستور تیر دارند!! خانم شرکت ما قصد انتحار نداشتیم که از خودمان اسطوره بسازیم، من هم مانند شما به شیوه های اصلاحی و نه انفعالی معتقدم. اما اصلاح طلبان ما طی دوران ۸ ساله شان به رغم شوری که برای اصلاحات در ذهن ها پدید آوردند، همین حرکت های مسالمت آمیز دانشجویی و سندیکایی را با شعارهای دوری از خشونت ورزی به انفعال کشیدند. تجمع مسالمت آمیز ۲۲ خرداد مگر جز آن بود که توسط پلیس و زنان پلیسی که شما برایشان دل می سوزانید به خشونت کشیده شد؟ آیا واقعا شما به شکل گیری پلیس زن امید بسته بودید که اکنون بر رفتار آنان تاسف می خورید؟ شما که گزارش ویژه یک شماره خود را به زنان پلیس اختصاص دادید واقعا بر این باور بودید که از این ساختار سلسله مراتب مردسالارانه، زنانی عدالت خواه یا فمینیست بیرون می آیند یا زنانی که برای اثبات توانایی خود و هم طراز بودن شان با مردان، مردانه تر با باتوم بکوبند؟ بهتر است به واقعیت ها دل خوش کنیم نه سریال های تلویزیونی پلیسی مان که برگردان سریال های خارجی در کشورهای آشنا با دموکراسی هستند و پلیس‎های زنش را با نگاه و رفتاری انسانی نمایش می دهند.

سرمقاله ای که با اتهام به فراخوان دهندگان تجمع آغاز می شود و اقدام آنها را “انقلابی گری” و “زمینه ساز خشونت” تفسیر می کند، خواننده را در انتها و در انتظار صدور حکم، بهت زده می کند، در انتها با چرخشی نرم تیغ انتقاد را به سوی نیروی انتظامی نشانه می گیرد که چرا “در برابر جمعی از زنان نافی خشونت که برای اعتراضی آرام به کاستی های حقوق مدنی خود گرد آمده اند” نه “مروت” می ورزند و نه “مدارا “می کنند! و من واقعا نمی فهمم ما که از منظر نویسنده، نه اهل مدارا بودیم و نه نافی خشونت چگونه در انتهای سرمقاله تغییر ماهیت می دهیم؟! ناهمخوانی بحث آغازین با بحث پایانی مقاله را با هیچ توجیهی سازگار نیافتم. جز آن که به نویسنده سرمقاله بگویم که ای کاش همان قدر که شهامت داشتید و دلایل محکومیت ما را برشمردید در انتها نیز حکم خود را صادر می کردید تا نه به واسطه “توطئه دشمن” که با تیغ مخرب دوست از بازی حذف شویم.

۱. “امر سیاسی شخصی است”، شهلا شرکت، مجله زنان ش ۱۳۳ و آدرس اینترنتی :

http://www.zanan.co.ir/sarkhan/000596.html

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.