سپیده دم نمیزند
بهرام رمضانیفر
سپیده
دم
نمی زند
زِ خشمِ اشک هایِ تو
بمب
سه بار می گزد
بهارِ پاکِ کوچکت
فلق
سه بار می تپد
زِ زخمِ داغِ قلب تو (قلب ها)*
کرانه
جلوهیِ ضحی
زمانه
سورهیِ بکاء
تویی و این همه جفا
راز سکوت والسّماء
رمزِ اجابت دعا
به روزگارِ بی صلاه
زِ خود شدن برون شدن!
به خون ریخته از شما (خدا)
خدا… خدا… خدا!
تویی و این همه جفا؟ (گناه)
به خواب هم نمی برم
باور این همه سکوت…
پیامبر تو کو اله؟
منجی عالمت (عادلت) کجاست؟
تو را به رنج مرتضی
خشم مرا چه کس سزاست؟
عکس از: زهره صابری
پانوشت
* پرانتز برای انتقال شوک در ساختار شعر از منظر بصری به کار برده شده است. گویی که گاهی هر دو کلمه یا در جایی ترکیباتی که می توانند به جای یکدیگر به کار روند به دلیل تزلزل و تردید ناشی از شوک کنار هم نشسته اند.

