سپیده دم نمیزند
سپیده
دم
نمی زند
زِ خشمِ اشک هایِ تو
بمب
سه بار می گزد
بهارِ پاکِ کوچکت
سپیده
دم
نمی زند
زِ خشمِ اشک هایِ تو
بمب
سه بار می گزد
بهارِ پاکِ کوچکت
آنقدر کبری فدوی، خواهر فاطمه؛ یکی از قربانیان موشک تاماهاوک آمریکا نکات و جزییات مهمی از آثار این حمله عمدی آمریکا به میناب برایم گفت که هرکدام میتواند یک تیتر و لید باشد…
ادامههیچگاه معنای این جمله: «شاید هر وداعی وداع آخر باشد» را اینگونه با تمام قلبم احساس نکرده بودم تا زمانی که کبری فدوی که خودش معلم مدرسهای در میناب است، از آخرین دیدارش با خواهر شهیدش گفت…
ادامهو کوریِ چشمها را باید شُست و کنار گذاشت
از قلبهای فرسودهتان
غمی هم باقی مانده؟
چه غمانگیز!
تفالههای تنهایی
با چشمهای تا حدقه باز
و آرزوی خشمی بی سر و ته
نه در زندگیِ پرخونِ اسرائیل
نه در شکمِ صابون زدهی آمریکا
جایی ندارید
آدمها مثل رنگینکمان خم برمیدارند. طلای زرد علفهای روی کوه میلرزد. هوا آنقدر صاف و شفاف است که هر چشمی دستکم دو پرده باید روشنتر، عمیقتر، رنگیتر ببیند.
ادامهبرای ماکان و بچه های میناب
نه، نه نه…
کسی از روز برنگشت
حتی آن رشتهی خاموشِ خون
که نامِ آدم را
در استخوان ادامه داد…
پوسترهایی با چهرهی کودکان و معلمانشان (که اغلب لبخند به لب) اکنون در امتداد بلوارها و میدان اصلی میناب به چشم میخورند؛ شهری که در اندوه و عزای همیشگی فرورفته است.
ادامهبرای “ماکان” و ” ۱۶۸ ” گل سرخ
بایست کنار تکههای رنگیِ دفتر،
کنار آن گیاه بازگشته از دبستان…
گلها را زاویه بده به خورشید
و ببوس؛ آنجا که تمام شب تاریخ در تصرفِ مرد بود.
این شعر را برای یکی از آنها نوشتم، نقاشیای که تصویرش را در بالا میبینید، هرچند که هر یک از آن نقاشیها به تنهایی تا سالیان سال میتواند هر شاعری را به خلق سوگسرودههایی بسا دردبارتر وادارد.
ادامهجوزفین گیلبو، افسر اطلاعاتی و ضدتروریسم سابق ارتش آمریکا در سخنرانیای تکاندهنده حملهٔ موشکی به مدرسهٔ دخترانه میناب را جنایت جنگی از پیش طراحیشده خواند…
ادامه