پنج ماه پس از فاجعه/میناب تنها مانده است

آن‌قدر کبری فدوی، خواهر فاطمه؛ یکی از قربانیان موشک تاماهاوک آمریکا نکات و جزییات مهمی از آثار این حمله عمدی آمریکا به میناب برایم گفت که هرکدام می‌تواند یک تیتر و لید باشد…

ادامه

تنهایی در زمانه آشوب

جمع کردن تکه‌های پراکنده‌ ذهنم از میان آوارهای چند ماه گذشته سخت است. تو تنهایی و هنوز صدای برخورد لاستیک‌ خودروهای اتوبان با دست‌اندازها، قلبت را پاره می‌کند.

ادامه

انتقام از خود

آدم‌ها مثل رنگین‌کمان خم برمی‌دارند. طلای زرد علف‌های روی کوه می‌لرزد. هوا آنقدر صاف و شفاف است که هر چشمی دست‌کم دو پرده باید روشن‌تر، عمیق‌تر، رنگی‌تر ببیند.

ادامه

چرا رسانه‌ها فقط برخی جان‌ها را شایسته سوگواری می‌دانند

حامد میرزایی دوازده نفر از اعضای خانواده‌اش را در حمله جنگنده‌های اسراییلی و آمریکایی در خیابان جاجرودی (میدان رسالت) تهران ازدست‌داده است.

ادامه

از سالن والیبال تا راهروهای خونین بیمارستان؛ روایت یک مادر از عصرِ انفجار در لامرد

صدقه سورغالی، مادر نهال واثقی؛ یکی از آسیب‌دیده‌های موشک‌باران سالن ورزشی والیبال لامرد، از صبحی می‌گوید که شروعش شکل یک روز عادی را داشت، اما با خبرهایی که آمد همه چیز ناگهان غیرعادی شد.

ادامه

نه پایان جنگ معلوم است، نه پایان عشق

می‌گویند جنگ مثل عشق است؛ دست‌کم در این که وقتی یقه‌ات را گرفت، دیگر پایان دادنش با تو نیست…

ادامه

مراقبت در میانه و پس از جنگ

در روزهای جنگ، در راهروهای هتل‌های محل اقامت خانواده‌های آسیب‌دیده از جنگ فقط صدای رفت‌وآمد شنیده نمی‌شد؛ صداهای دیگری هم وجود داشت که اگر حوصله به خرج می‌دادیم، به شکل‌های مختلف شنیده می‌شد.

ادامه