هیچ گوری توانِ درآغوش گرفتن تو را ندارد

برای ماکان و بچه های میناب

نه، نه نه…
کسی از روز برنگشت
حتی آن رشته‌ی خاموشِ خون
که نامِ آدم را
در استخوان ادامه داد…

ادامه

«پلیور آبی‌رنگش را پیدا کردیم اما داخلش هیچ‌چیز نبود»

پوسترهایی با چهره‌ی کودکان و معلمان‌شان (که اغلب لبخند به لب) اکنون در امتداد بلوارها و میدان اصلی میناب به چشم می‌خورند؛ شهری که در اندوه و عزای همیشگی فرورفته است.

ادامه

آنجا که تمام ساعت‌ها ایستاد

برای “ماکان” و ” ۱۶۸ ” گل سرخ

بایست کنار تکه‌های رنگیِ دفتر،
کنار آن گیاه بازگشته از دبستان…
گل‌ها را زاویه بده به خورشید
و ببوس؛ آنجا که تمام شب تاریخ در تصرفِ مرد بود.

ادامه

قبر خالی «ماکان»

یک پولیور آبی مچاله‌شده و کفش ورزشی کرم‌رنگ، تمام آن چیزی است که در ۴۶ روز گذشته از زیر آوارهای مدرسه بیرون کشیده شد و تنها اثری شد از ماکان نصیری…

ادامه