یک سنگر خاطره
و کوریِ چشمها را باید شُست و کنار گذاشت
از قلبهای فرسودهتان
غمی هم باقی مانده؟
چه غمانگیز!
تفالههای تنهایی
با چشمهای تا حدقه باز
و آرزوی خشمی بی سر و ته
نه در زندگیِ پرخونِ اسرائیل
نه در شکمِ صابون زدهی آمریکا
جایی ندارید










