گفتگویی کوتاه با پرستو دوکوهکی پس از آزادی

سایت میدان – «پرستو دوکوهکی» را به عنوان یک روزنامه نگار فعال عرصه زنان می شناسیم. روزنامه نگاری که یکی از پرطرفدارترین وبلاگ ها(زن نوشت) را دارد. برای نوشتن خلاصه فعالیت او می توان کلی سایت و روزنامه ردیف کرد. از مجله زنان گرفته و آخری هایش اعتماد بودند و اعتماد ملی.

پرستو از جمله بازداشت شدگان جلوی دادگاه انقلاب بود که در ساعت ۵ بعدازظهر روز ۱۵ اسفند پس از حدود ۵۴ ساعت آزاد شد.

خیلی خلاصه ۳ ساعت بعد از آزادی اش با سایت میدان گفتگو کرد و روند این مدت و اتفاقاتی که افتاده است را بازگو کرد. صدایش شاد و سرزنده بود. در مدت کوتاه چند دقیقه ای گفتگو بیش از چند تلفن از دوستانش داشت که کوتاه کوتاه حرف می زد و شاد، سرشار از انرژی. کلی هم مهمان می آمدند و می رفتند. صدای قهرمان، انقلابی گفتن ها می آمد. اما پرستو می گفت :نه ! انقلابی هایش آن تو هستند هنوز. اگر فرصت بود صد تا سوال می شد پرسید. اما همان گزارش بدون وقفه پرستو به خیلی از سوال ها جواب می دهد.

هر چند او دیگر به اعتصاب غذا نرسیده بود، بهش گفته بودند که می خواهیم سلولت را عوض کنیم. اما این عوض کردن برابر بود با آزادی. چرا مسئولان زندان این طور گفته بودند، پرستو می گوید:«شاید می خواستند بقیه بچه ها نفهمند.»

او زیاد در جریان اعتصاب غذا هم نبود، چون تصمیم گیری ها و یا همان به دیوارها رنگ گرفتن ها برابر بود با زمان های بازجویی از او.

پرتم کردند داخل هایس

پرستو ماجرا را از همان اولین ساعت ها می گوید. از همان دقایقی که آرام جلوی دادگاه انقلاب نشسته بودند :«اولش آرام نشسته بودیم. آنها هم می آمدند و می گفتند، می آییم جمعتان می کنیم و تهدید می کردند. ما هم می گفتیم کاری نداریم منتظر دوستانمان هستیم. بعد یک هایس آمد و یک مینی بوس. همه را به زور بردند سوار هایس کردند. نوبت من شده بود، نگاه کردم دیدم هایس پر است. قدم هایم را آهسته کرده بودم و فکر می کردم باید بروم سوار مینی بوس شوم ، حدودا ۲۰ نفر سوار هایس بودند که یک دفعه دستی از پشت یقه ام را گرفت و تو هوا بلندم کرد. من آن وسط دست و پا می زدم و هر چی تقلا می کردم فایده ای نداشت. بعد من را پرت کرد داخل هایس. به طوری که بدنم کوفته شد.»

اولش رفتیم عشرت آباد، یک مقدار معطلمان کردند. پلیس های زن عوض شدند. بعد رفتیم وزرا.»

به جای دادگاه در هایس

پرستوادامه می دهد:«در هایس بودم که شادی را دیدم. او وکیل یکی از بچه هایی بود که در آن روز دادگاه داشت. آنها هم دیدند بچه ها را دارند می برند، دادگاه را رها کرده بودند و آمده بودند. بعدش بچه های دیگر را هم دیدم »

شادی صدر وکیل پرونده شهلا انتصاری است.

همه در ۲ تا اتاق

ساختمان منکرات در خیابان وزرا حالا دیگر تابلو ندارد. حجم آدم ها، مردان و زنانی که منتظر ایستاده اند، یا ماشین های پلیسی که هر چند وقت یک بار می ایستد و تعدادی خانم را با آرایش های ماسیده یا با مانتوهای مشکی کهنه بر روی لباس هایی نامتعارف از نظر ماموران سوار و پیاده می کند، از نشانه های شناسایی این بنای سنگ سفید است. اما این بار این ساختمان مهمانانی نامتعارف و متفاوت با بقیه داشت. زنانی با ظاهرهای معمولی بیشتر شبیه کارمندان و دانشجویان. ۳۳ نفری که در جلوی دادگاه انقلاب بازداشت شده بودند، در ۲ اتاق در کنار هم قرار گرفته بودند. پرستو می گوید:«برای این که پرونده ای در آنجا تشکیل دهند، ازهمه مان بازجویی کردند، با یکی دو سوال که چرا گرفتنمان و برای چی آنجا هستیم.»

پرستو ادامه می دهد:«آنجا منتظر بودیم .طرف های ساعت ۸ بود که ما را بردند سوار ماشین کردند»

می پرسم گفتند شما را کجا می برند. پرستو می گوید:«گفتند دیگر از این کارها نکینید. می خواهیم آزادتا ن کنیم. من که تجربه استادیوم آزادی را داشتم؛ دروغ گفتنشان مثل روز روشن بود. بعد ما را بردند اوین»

پرستو راست می گفت در تجمع ۱۰ اسفند۸۴ جلوی درب غربی استادیوم آزادی تعدادی از دختران با روسری های سفید می خواستند به تماشای دیدار تیم ملی با کاستاریکا بروند.چند مامورنیروی انتظامی با یک اتوبوس قدیمی می آید و به آنها قول می دهد که از درشرقی آنها را به داخل ببرد. سوار شدن همه همان و ترساندن و ارعاب کردن همان. آنها را ۳۰ – ۴۰ دقیقه در شهر می گردانند و بعد در خیابان رهایشان می کنند عده ای دوباره برمی گردند و بلیت هایشان را از درخت آویزان می کنند.

چشم بند ها را با خشونت بر چشم ها می گذاشتند

حدود ۳۳ نفر با ماشین ها به زندان اوین برده می شوند. پرستو می گوید:«خیلی رفتارشان با ما تحقیر آمیز بود، چشم بند می زدند و چون بچه ها قبول نمی کردند می گفتند غیرقانونی و شکنجه است، با خشونت چشم بند را بر چشمانشان می گذاشتند. در تمام مدت پذیرش هم صدای دعوای نوشین و پروین و سوسن را با نمی دانم بازپرس یا قاضی پرونده می شنیدیم. بلند بحث می کردند و داد و بیداد می شنیدیم. انگار می خواستند ما را بترسانند»

انتصاری در سلول انفرادی

از همان ابتدای ورود به زندان اوین یا همان بند ۲۰۹ معروف، شهلا انتصاری را جدا می کنند و به سلول انفرادی می برند. دوکوهکی می گوید:«تا وقتی که من آزاد شدم هم در آن سلول بود» شادی صدر وکیل او هم در بازداشت است.

بازجویی در نیمه شب :۴ ساعت

این ۳۳ نفر را در اتاق های چند نفره پخش می کنند. ساعت کمی از ۱۱ گذشته است. پرستو می گوید:«من با ژیلا بنی یعقوب، فریده انتصاری و محبوبه حسین زاده در کنار هم بودیم. هنوز نیم ساعت نبود که نشسته بودیم من را صدا کردند.»

پرستو را به داخل می برند، چشم بند بر چشمانش می زنند و او را رو به دیوار می نشانند. اعتراضات پرستو در مورد چشم بند و این که این کار غیرقانونی است، چنین جواب داده میشود که:«می توانی چشم بند را بر داری» او هم چشم بند را بالا می برد.

سوال اول در مورد بیوگرافی و سوال دوم درباره فعالیت های سیاسی و اجتماعی است. پرستومی گوید:«گفتم من فعالیت سیاسی نداشتم. خیلی سرم درد می کرد. سوال ها را نمی توانستم جواب دهم. »

او را به بهداری می برند، آمپول می زنند و دوباره بر می گردانند. بازجویی با این جملات آغاز می شود:«خوب حالا بیا با هم گفتگو کنیم»

پرستو اصرار می کند بدون چشم بند و به صورت رو در رو باشد. طرف مقابل هم قبول می کند«تا ساعت حدود ۳.۵ طول کشید. کل چیزهایی که نوشتم ۲ صفحه نبود. بیشتر او صحبت می کرد و به نوعی مشغول ارشاد کردن من بود. استدلال می کرد که چرا این کار غلط است و کار بهتر از نظرش کدام است.»

بعد از تفهیم اتهام جرم نوشته شد و پرسیده شده بود که چه دفاعی دارید. پرستو می گوید:«نوشتم این ها را قبول ندارم. من روزنامه نگارم و برای تهیه خبر رفته بودم. تجمع هم طبق اصل ۲۷ قانون اساسی غیرقانونی نبوده است. »

اینها را پایین ورقه نوشتم. برایم نوشتند که ۵۰ میلیون وثیقه لازم است. پرستو می گوید:«گفتم نمی دانم پدر و مادر هم چیزی را دارند. باید زنگ بزنم ازشان بپرسم»

تک نویسی

ماجرای تک نویسی ها همیشه در بازجویی ها وجود داشته است. این بار از پرستو می خواهند درباره شادی صدر، محبوبه عباسقلی زاده، نوشین خراسانی و پروین اردلان، شهلاانتصاری و رضوان مقدم تک نویسی کند. اما او آنها را آن قدر نمی شناخته است، خیلی از آنها را برای بار اول می دیده است. پرستو می گوید:«اطلاعات خاصی درباره شان نداشتم. چیزی ننوشتم»

«زن نوشت» پرینت شده بود

پرستو صبح زود طرف های ساعت ۸ تقاضا می کند که بازجویش را ببیند. به مسئول بند می گوید باید نکته ای را بگویم. ساعت ۱۰:۳۰ او را می برند. اما مسئول دوم کس دیگری است. این بار کل مطالب وبلاگش را پرینت گرفته بودند و زیردست آن فرد بوده است. پرستو می خواسته است تا پیگیری وثیقه را انجام دهد. اما این بار حتی به او اجازه داده نمی شود که چشم بندش را بردارد، اما با همان چشم بند رودر رومی نشیند. این بار درباره محبوبه عباسقلی زاده هم صحبت می شود. پرستو می گوید:«گفتم من قرار بود شما را ببینم. می خواهم زنگ بزنم ببینم خانواده ام توان پرداخت این وثیقه را دارند؟»

پرستو جواب می شنود:«احتیاجی نیست . بدون وثیقه آزاد می شوی»

اما این آزادی یک روز و نصفی بعد به او داده می شود.

در سلول بوده که شماره تلفن را می گیرند که از پدرش بپرسند، فیش حقوقی بیاورد بگذارد. همان شب البته زنگ می زنند و امروز صبح قرار کفالت گذاشته می شود . پرستو بعد از ظهر آزاد می شود.

یک ساعت کوبیدن برای تلفن

کارها در آن بند که همه بودند، هاهنگ پیش می رود. بعضی مسایل با فریاد زدن به گوش همه می رسیده است. امروز صبح هم که اجازه تلفن داده نمی شده است ، یک ساعت به درها کوبیدند تا اجازه داده شود.

تلفن ممنوع

هر چند بازهم شهلا انتصاری ، سوسن طهماسبی و شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده امکان تلفن زدن پیدا نکردند.

اعتصاب غذا تا آزادی

پرستو زیاد در جرین اعتصاب غذا نبوده است. چون همان موقع هایی که این تصمیم به وسیله داد زدن اعلام می شده است، مشغول بازجویی بوده است. او می گوید:«راستش به اعتصاب غذا نرسیدم. فکر می کنم از سلول نوشین اینها شروع شد و به بقیه اطلاع داده شد. خیلی ها ناهار نخوردند و می خواستند شام هم نخورند»

آنها می گفتد:«اعتصاب تا آزادی»

همه تفهیم اتهام شدند

در فاصله ۲۴ ساعت بعد از بازداشت به همه آنهایی که گرفته بودند تفهیم اتهام شده است. پرستو این موضوع را می گوید و اشاره می کند:«همه را تا ۱۰ شب فردایی که آوردند اوین تفهیم اتهام کردند.»انگار آنها خیلی سعی داشتند کارشان قانونی باشد. به همه تقریبا همان قرار وثیقه ۵۰ میلیونی را گفته بودند.

آزاد می کنند و نمی کنند

پرستو درباره آزاد شدن بقیه می گوید:«بعید نمی دانم چند نفر دیگر را هم به مرور آزاد کنند. وقتی داشتم بیرون می آمدم، گفتند به آن سه نفر هم بگویید. اما حتما عده ای را نگه می دارند پس از ۸ مارس آزاد کنند» حدس پرستو درست است سه نفر دیگر هم در شرف آزادی هستند:«زینب پیغمبرزاده»،«ناهید کشاورز» و «سمیه فرید».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.