زنان و اخلاقیات دوگانه انگار ، نیما قاسمی

چندین دهه پیش در آمریکا فیلمی ساخته شد به نام ” شکوه علفزار “. مضمون فیلم در حقیقت نقدی بود به اخلاقیات جنسی و زناشویی جامعهء آن روز غرب که شباهت بسیاری با وضع اجتماعی امروز ما از حیث این نوع اخلاقیات دارد. باتوجه به تغییرات گسترده ای که در آمریکا و دیگر کشورهای غربی از آن روز تا کنون در اخلاقیات جنسی به وجود آمده، این فیلم دیگر بیانگر هیچ چیز در غرب نیست. اما بیانگر شرایط امروز جامعهء ما هست و نقد تند و تیزی که به این نوع اخلاقیات در این فیلم می شود، تمامآ در مورد ما نیز صدق می کند.

ماجرا از این قرار است که دختر و پسری مدرسه ای به شدت به یکدیگر علاقه مند می شوند. اما از سوی خانواده های خود اجازه پیدا نمی کنند که با یکدیگر ازدواج کنند. بلکه حتی اجازهء معاشقهء پنهانی هم با یکدیگر ندارند. خانوادهء دختر نگران بی آبرو شدن دختر خود است و پدر آن پسر که مرد نسبتآ متمولی ست می خواهد پسرش با دختر خانواده ای که او تآیید می کند ازدواج کند. به همین خاطر برای اینکه شور این عشق را از سر پسر خود بیاندازد، به او می گوید که اگر به کالج بروی بعد از پایان تحصیلات می توانی با این دختر ازدواج کنی و توصیه می کند: « بدون پسر جون! که همیشه دو جور دختر وجود داره! من حتی وقتی که با مادرت آشنا بودم پنهانی با چند تا از اونا بیرون می رفتم! » اما دورهء کالج نمی تواند پسر را از عشق فارغ کند و او از شدت ناراحتی بیمار می شود. پدر برای حل مشکل او را به کاباره ای می برد و وادار می کند که با یکی از زنان بدکارهء آنجا همخوابه شود. پسر که شخصی عاطفی ست و نمی تواند مانند دیگر پسران غریزهء جنسی خود را از محتوای عاطفی تهی کند و به رابطه ای صرفآ حیوانی تن دهد، چنین روشی را قبول نمی کند. ( خواهر این پسر بر خلاف او چندان به ممانعت های پدر و مادر در روابطش توجهی ندارد. و خیلی راحت با پسران معاشرت می کند و بدون آنکه رسمآ ازدواج کرده باشد با بسیاری ارتباط دارد. ) نهایتآ نتیجه این می شود که این دو جوان نمی توانند با هم ازدواج کنند. و هر کدام با کسی دیگر ازدواج می کند. صحنهء آخر فیلم زمانی ست که این دو پس از مدت ها دوری یکدیگر را می یابند در حالی که پسر ازدواج کرده و دختر نیز در شرف ازدواج است. دختر از او می پرسد که آیا در زندگی فعلی اش خوشبخت است؟ و پاسخ پسر این است که او دیگر به خوشبختی فکر نمی کند! بلکه ترجیح می دهد به آنچه که دارد راضی باشد. این پاسخ عینآ زبان حال دختر نیز هست.

((photo1))

با توجه به ارتباط فیلم با شرایط اجتماعی ای که ما اکنون در آن هستیم، می توان جزئیات این فیلم را مورد کنکاش قرار داد و نکات ظریف و آموزنده ای را مطرح کرد. اما من در این نوشته علاقه مندم به آن تقسیمی متمرکز شوم که جامعهء آن روز آمریکا میان زنان و دختران قائل بود و عینآ در جامعهء ما نیز وجود دارد. پسران در جامعهء ما توصیه می شوند که قبل از ازدواج هر کاری که می خواهند بکنند. و معنای این حرف این است که با گروهی از زنان که در همین جامعه ” زنان بد ” تلقی می شوند، مباشرت داشته باشند و بعد به هنگام ازدواج، سراغ گروهی دیگر از زنان که ” زنان خوب ” شمرده می شوند، بروند.

پسران نیز این را برای خود نوعی زرنگی و موفقیت تلقی می کنند که بتوانند پیش از ازدواج با تعداد بیشتری از دختران ارتباط جنسی داشته باشند. دخترانی که از نظر خود اینها ” بد ” تلقی می شوند و هیچ موقع برای ازدواج مناسب دانسته نمی شوند. حتی بخشی از پسران ایرانی طبقهء متوسط که امکان خروج از کشور را برای ادامهء تحصیل می یابند، به خود اجازهء بهره مند شدن از روابط اجتماعی آزاد را تحت شرایط جدید می دهند، اما ترجیح می دهند برای ازدواج به ایران برگردند و با یکی از دخترانی که کمترین رابطه را با جنس مخالف در شرایط سنتی ایران داشته، ازدواج کنند. امری که نشان می دهد تقسیم زنان به دو گروه بد و خوب منحصر به تحصیل گردگان و غیر تحصیل کردگان، خارج رفته گان و غیر خارج رفتگان نیست. و به این راحتی ها از ذهن مردان زدوده نمی شود.

من سابق بر این در مقالهء ” اسطوره زدگی سیمای زن ایرانی ” به این نکته پرداخته بودم که زن ایرانی در نگاه مرد ایرانی چهره ای اسطوره ای دارد. و به همین آخر در دو تصویر نمونه وار ” زن اثیری ” و ” زن لکاته ” ظاهر می شود. اشاره کرده بودم که از جزئیات رفتار اجتماعی و حتی نوع خشونت هایی که علیه زنان در جامعهء ما شکل می گیرد گرفته تا آن دسته از آثار هنری ما مثل رمان، که علی الاصول در فضاهای غیر دینی- غیر اسطوره ای خلق می شوند، می توان سلطهء این نگاه اسطوره ای به زن را نشان داد. بنابراین در اینجا قصد ندارم ارتباط این نوع تقسیم بندی را با ” نگاه اسطوره ای ” نسبت به زن و نسبت به امور دیگر، بیان کنم. (در این مورد خواننده را به مقالهء سابق الذکر ارجاع می دهم.) بلکه قصد دارم دامنه و تبعات این تقسیم بندی نانوشتهء اجتماعی را پی گیری نمایم. اینجا مایلم یادآوری کنم که چنین تقسیم بندی ای با همان خصلت آرمان گرایانه – که ذاتی بینش های دینی- اسطوره ای ست (۱) – کاملآ مرتبط است. و از آنجایی که نفس آرمان گرایی مذموم نیست باید توضیح دهم که آنچه در اینجا مورد اعتراض است و باید باشد، اصرار در منطبق کردن تصاویر ناب و ازلی بر واقعیات اجتماعی ست. چرا که واقعیات اجتماعی هرگز به طور کامل در قالب این تصاویر قرار نمی گیرند. بنابراین اسطوره زدگی را می توان مترادف با ” غیر واقع بینی ” دانست چون: « ذهن اسطوره زده، حد وسط نمی شناسد و محصور و محبوس در تصاویر ناب غیرواقعی ست » (۲). و این نکته ایست که من در پایان این مقاله به آن باز خواهم گشت.

در نگاه اول این طور به نظر می رسد که این اخلاقیات دو گانه انگارانه که می خواهد زنان را به دو قالب بزرگ و صلب خوب و بد بریزد، تنها به زنانی که در گروه ” بدها ” قرار می گیرند، ظلم می کند. به این خاطر که مردان نیاز جنسی خود را با این دسته از زنان برطرف می کنند، اما آنها را به عنوان ” زنان بدکاره “، و صنفی محکوم و مطرود در نظر می گیرد. رفتاری که آشکارا غیرمنصفانه و ظالمانه هست. اما واقع این است که اگر عمیق تر ببینیم، تآیید می کنیم که این دوگانه انگاری به همهء زنان ظلم می کند. چرا که به راحتی می توان نشان داد که پشت ان نگاهی جنسی به زن است. نگاهی که در هر صورت زن را ” ابزار ” می بیند. در این فضا، اگر زنان بد، صرفآ ابزار ارضاء جنسیت هستند، زنان خوب هم ابزار تشکیل خانواده، تولید فرزند و در یک کلام بنا کردن زندگی ای باثبات پس از عیاشی های دوران پس از بلوغ اند. در هیچ کدام از این روابط، زن در سوی دیگر رابطه به عنوان یک ” انسان ” نایستاده است. بلکه به عنوان یک ” شیء ” یا ” ابزار ” منظور نظر بوده است.

یکی از دلایل اینکه تحت این شرایط حتی زنان خوب هم، نقش شیء را برای مردان بازی می کنند این است که ” ابژهء جنسی ” بودن زن در ذهن پسران جوان در طی همان دوران عیاشی نهادینه و تثبیت می شود. به عبارت دیگر وقتی جامعه به پسران تازه بالغ اجازه می دهد در طی زمان نسبتآ طولانی پیش از ازدواج با گروه زنان بد به قصد سوء استفادهء جنسی مباشرت داشته باشند، این پسران چگونه و از کجا باید یاد بگیرند که زن ” ابزار ” نیست؟! آیا آنها به سمت اینکه زنان را موجوداتی همچون خود تلقی کنند هدایت شده اند و یا به سمتی که زنان را شیء تلقی کنند؟ آیا تحت این شرایط پدران و حتی مادران (جای هزاران تآسف و دریغ دارد)، به پسران خود توصیه نمی کنند که زنان گروه اول برای تفریح و زنان گروه دوم برای درست کردن فرزند ساخته شده اند؟

به همین خاطر است که پسران در این نوع جوامع، پس از آنکه دوران معاشرت خود با زنان گروه بد را طی کردند، غالبآ سراغ آن دسته از زنانی می روند که مهم ترین وجه امتیازشان دور بودن از دسترس دیگران است! یعنی یک امتیاز جنسی دارند. (که نشان می دهد جنسیت زدگی ذهن پسران از دوران عیاشی به میراث می ماند و از بین نمی رود. یعنی برخلاف آنچه گاهی ادعا می شود، تجربهء دوران عیاشی، به پخته تر شدن پسران در مسائل جنسی و زناشویی کمکی نمی کند. بلکه برعکس جنسیت زدگی را در ذهن آنها تقویت می کند.) این امتیاز جنسی هم به بهای محروم شدن از روابط طبیعی با جنس مخالف خصوصآ و محدود شدن روابط اجتماعی عمومآ به دست می آید. و در نتیجه دخترانی به معنای کامل کلمه از این امتیاز بهره مندند که از حیث شعور و آگاهی های اجتماعی و فرهنگی هر چه ناپخته تر، کودک صفت تر، و حتی – بی هیچ مبالغه ای – احمق تر باشند! جالب است که پسری که موفق شود پس از عیاشی های جنسی، چنین دختری را برای ازدواج پیدا کند، خودش را بسیار زرنگ و موفق تلقی خواهد کرد. در حالی که قادر به درک این موضوع نیست که تثبیت نگاه جنسی به زن در او، او را از داشتن رابطه ای با کیفیت عاطفی و انسانی بالاتر محروم ساخته است و او از این لحاظ بازنده ای محروم است نه برنده ای متمتع.

چنانکه دیده می شود پسران در این اوضاع و احوال بعضآ به صراحت می گویند: « دخترا خیلی احمق اند! » اما این جمله نه موجب تآسف ایشان می شود و نه آنها را از ایجاد ارتباط با این قبیل دختران منصرف می کند و نه حتی آنها را به صرافت جستجوی بیشتر برای یافتن دخترانی فهیم تر می اندازد. چرا که به این نوع دختران آسان تر می توان مسلط شد و آنان را فریفت.

متآسف شدن از این واقعیت، اگر واقعیت است، از یک سو نیاز به کمی کرامت اخلاقی دارد که آنان را از تن دادن به رابطه ای صرفآ غریزی و حیوانی منزجر کند و به سمت رابطه ای انسانی تر ببرد، و از سوی دیگر کمی فکر و گشاده نظری می خواهد تا بتوانند واقعیت فعلی را ناشی از ارزش گذاری های فرهنگی بدانند و نه خصوصیات ذاتی غیر قابل تغییر زنان. که متآسفانه پسران در این نوع جوامع غالبآ از هر دوی اینها بی بهره اند. خصوصآ از آن کرامت اخلاقی ای که به عکس آن – یعنی رذالت اخلاقی – دعوت شده اند.

اما نوع ” نگاه ” واقعیت متناسب با خود را خلق می کند. یعنی چون زن ابژه ” انگاشته ” می شود، واقعآ نیز به ابژه ” مبدل ” می شود. مهم ترین و بنیادی ترین عاملی که در اینجا میان ذهنیت و عینیت پل می زند، پذیرش این نوع نگاه از سوی خود زنان و دختران است. وقتی این تقسیم بندی را می پذیرند، در حقیقت نگاه جنسی به خود و ابزار بودن خود را می پذیرند. چه بسیار دختران طبقهء متوسط ایرانی که می پذیرند برادرانشان به خاطر امتیاز پسر بودن مجاز باشند اخلاقیات ریاکارانه ای در پیش بگیرند. یعنی از گروهی از دختران تنها سکس طلب کنند و هر نوع رفتار و گفتار بی شرمانه و زشتی را داشته باشند، اما هر موقع نیز که خواستند بتوانند تغییر چهره داده خیلی موقر و محترمانه با گروه دیگر ازدواج کنند. اما خود آنها به نام ” عفت ” و ” پاکی ” محدودیت ها را برای خود تحمل می کنند، و آنگاه گمان می کنند که به موجودی ارزشمند تبدیل شده اند. اما دقیق تر آن است که بگوییم به موجودی ارزشمند برای مردانی تبدیل شده اند با اخلاقیاتی زشت نه فقط در قبال گروه زنان بد، بلکه در قبال خود آنان، که به آنان حداکثر به عنوان وسیله ای برای تشکیل خانواده نگاه می کنند و در خفاء – و گاهی حتی آشکار – به حماقت، سادگی و سطحی بودن آنان اذعان می کنند. در حقیقت وقتی دختری زیر بار این نوع نگاه سخیف به خود می رود، تبعات این نوع نگاه، او را می سازد و او واقعآ به موجودی سطحی و ساده لوح بدل می شود.

تنها یکی از دلایل این سطحیت، “دور ماندن از اجتماع و واقعیات آن” به خاطر حفظ پاکی و بکارت است. اما این تنها دلیل نیست: در شرایطی که نسبت به جنسیت زن حرص و ولع بسیاری وجود دارد، هر زن، صرفآ به خاطر زن بودن خود به صورت کاذب در موقعیتی برتر قرار می گیرد. یا بهتر بگویم خود را در موقعیت برتر احساس می کند. از این حیث که در می یابد مردان در اطراف او نسبت به برقراری رابطه با او بسیار مشتاقند. این خصوصآ دختران تازه بالغ را به غرور مبتلاء می کند و همین غرور آنان را ارضاء می کند. چرا که چنین دختری ضرورتی نمی بیند در این شرایط علاوه بر امتیاز ” زن بودن ” امتیازی دیگری به خود بیافزاید. برداشت او که جامعه به او القاء کرده است، این است که او امتیاز اصلی یعنی زن بودن را دارد. وارد شدن در رقابت کسب امتیازات فرهنگی و اجتماعی برای این دختران از ضرورت می افتد و تنها زمانی اهمیت می یابد که احساس کنند ممکن است نسبت به دیگر هم جنسان خود عقب بیافتند. آنها به این سمت نمی روند که با انتخاب رشته و تحصیلات دانشگاهی و کسب موقعیت های ممتاز شغلی، یا وارد شدن در فعالیت های فرهنگی و اجتماعی و … بعد انسانی شخصیت خود را پرورش دهند و از این راه خصائص فردی خود را برجسته سازند. چون هیچ پسری به دنبال ” دختر خاص ” ی نیست، تا جایی که این خاص بودن به ویژگی های انسانی و شخصیتی مرتبط باشد. بلکه به دنبال دختری ست که از لحاظ جنسی جذاب تر باشد. یعنی – اگر بخواهیم از کلمهء خاص استفاده کنیم – دختری که به لحاظ جذابیت جنسی بیشتر، ” خاص ” است و فقط به این معنا از دیگر همجنسانش متمایز است. (۳) و یا نهایتآ به خاطر ویژگی های خانواده اش خاص است.

چقدر شنیده اید یا دیده اید که در ایران پسری، دختری را به خاطر نوع اعتقاداتش، گرایش های سیاسی یا اجتماعی اش، فعالیت فرهنگی اش، علائق دانشگاهی اش و خلاصه چیزی که به خود او مربوط است و از خود او نشآت گرفته است، خواسته باشد؟ در حقیقت در ایران عمومآ هیچ دختری هم پسری را به خاطر این چیزها نمی خواهد. از آنجا که رابطه از هر دو طرف صرفآ جنسی ست، پسری هم که به خواستگاری دختری می آید، با هر عاملی ممکن است سنجیده شود، الا آنچه که آن پسر خصلتآ و شخصیتآ – یعنی به عنوان یک فرد فرید – داراست.

باید اضافه کنم که این اخلاقیات دوگانه انگار، تنها به همهء زنان ظلم نمی کند! بلکه به آن دسته از مردانی هم که حاضر نیستند این نوع اخلاقیات ریاکارانه را بپذیرند، ظلم می کند. اینها کسانی هستند که – همچون مرد جوان شخصیت اول فیلم شکوه علفزار – از یک سو از برقراری یک رابطهء سوءاستفاده گرانهء جنسی و اهانت آمیز نسبت به زن اکراه دارند و از سوی دیگر نه آزادی چندانی برای ارتباط گیری با گروه زنان خوب دارند (به دلایل واضح که ذکر شد) و نه اگر امکان این ارتباط را بیابند با کسانی برخورد می کنند که مطلوب آنهاست.

چون – همان طور که گفته شد – زنان خوب در این جوامع صرفآ زنانی هستند که روابط اجتماعی محدود تری داشته اند، اما از حیث جنسیت زدگی و سطحی بودن هیچ تفاوتی با یکدیگر و گروه زنان بد ندارند. حتی آن دخترانی هم که از این حیث احیانآ بهتر از بقیه هستند، به خاطر پذیرش این اخلاقیات سخیف برای خود و پسران، به گونه ای با آنان برخورد خواهند کرد که به هیچ وجه متناسب با شآن و روحیهء آنان نیست. چرا که این دسته از پسران – که در اقلیت بسیار ضعیفی نیز هستند – اساسآ علاقه مند به برقراری روابطی با محتوای عاطفی بیشتر و انسانی تر هستند. پس طبیعی ست که دختران نمونه وار چنین جامعه ای که جنسیت زدگی را پذیرفته اند، برایش جالب و جذاب جلوه نکند. این پسران از جانب دیگران و خصوصآ همجنسانشان افراد شاعر مسلک و به همین خاطر احمقی تلقی می شوند! و حال آنکه واقعیت این است که آنها آن حداقل رذالت اخلاقی ای را که برای وارد شدن در این روابط و ضوابط لازم است ندارند. مضاف بر اینکه همواره کسانی در جامعه هستند که نتوانند با روحیهء عمومی در بسیاری از مسائل موافقت داشته باشند.

لازم به توضیح نیست که تجربهء ” عشق ” از نوع قابل تحسین آن که در ادبیات و فرهنگ ملل مختلف مشهور است، تنها زمانی صورت می گیرد که شخص عاشق در معشوق خود خصیصه هایی یافته باشد، که وجود او را وجودی خاص و بودن با او را به بودنی خاص مبدل کرده باشد. (به عبارت دیگر منحصر به فرد بودن وجود معشوق در نگاه عاشق، شرط تحقق هر نوع تجربهء عاشقانه است.) اما در شرایطی که در جامعه دو نوع زن بیشتر وجود ندارد که در نگاه بنیادین هیچ تفاوتی نیز با یکدیگر ندارند، چگونه چنین تجربه ای می تواند شکل بگیرد؟

به نظر می رسد فیلم شکوه علفزار، راه حل خروج از این فضای جنسیت زده را در حذف موانعی که سر راه ارتباط آزاد دو جنس وجود دارد، معرفی می کند. اگر دخالت خانواده ها در این امور کمرنگ شود، آن تقسیم کذایی نیز به نیروی غریزهء جوانان کمرنگ می شود و نهایتآ از بین می رود. اما چنانکه تجربه در غرب نشان داده است، حذف دخالت خانواده و حذف ملاحظات اخلاقی و شرعی تنگ نظرانهء رایج در این امور، لزومآ نگاه جنسی به زن را از بین نمی برد. چه کسی می تواند ادعا کند که امروز در فرهنگ غربی حاکم، زن موجودی جنسی نیست؟ در حقیقت، ” موضوع لذت جنسی بودن زن “، یکی از آن مواردیست که فرهنگ غیر سنتی امروز کمترین تفاوت را در مورد آن با فرهنگ های سنتی دارد. حاکم شدن اخلاقیات دو گانه انگار در مورد زنان تنها یکی از اشکال جنسیت زدگی تصویر زن در جامعه است. شکل دیگر آن، حاکم شدن اخلاقیات لذت گرایانه و حسی ایست که فرهنگ غیر سنتی به آن مبتلاست. به هر جهت، علت تداوم نگاه جنسی به زن هر چه باشد، گمان نمی کنم اصل وجود آن قابل انکار باشد. هرچند که در چند قرن اخیر با فراهم شدن زمینهء فعالیت زنان در خارج از منزل، فرصت خوبی برای درآمدن از لاک جنسیت زدگی برای زنان فراهم آمد، (و شاید تا حدودی هم مفید واقع شد ) اما گروه های فمنیستی و فعال در مسائل زنان همچنان به رواج تصاویر جنسی از زن در تولیدات و برنامه های فرهنگی (مثل فیلم های سینمایی ) و شبه فرهنگی (مثل مراسم انتخاب ملکهء زیبایی) و در قالب فعالیت های تجاری و اقتصادی (مثل نمایش مد لباس و … ) معترضند.

به گمان من موثرترین و بهترین شیوه برای نفی و طرد این جنسیت زدگی ارادهء خود زنان برای مقابله با آن است. به عبارت دیگر تا ما شورش فراگیر زنان را علیه این ” ابژه جنسی ” بودن شاهد نباشیم، نابرابری جنسی نیز حل نخواهد شد. زنان فرهیخته و روشنگر که این وضعیت را دون شآن خود می دانند، باید به هر طریقی دیگر زنان را از جایگاه نازلی که فعلآ دارند آگاه سازند و کار به جایی برسد که کمتر زنی حاضر شود صرفآ به خاطر جذابیت جنسی اش مورد توجه قرار گیرد و این باید به یک اخلاق ثابت و نهادینه شده در زنان تبدیل شود. هر زنی باید از خود بپرسد که چرا مورد توجه قرار گرفته است و هر رابطه ای را با معیار این سوالات و سوالاتی همانند این محک بزند و بعد بپذیرد. طبعآ این نوع فعالیت ها، هم جنبهء فرهنگی خواهد داشت، و هم اجتماعی و هم حتی سیاسی. اما موج اجتماعی ای که برای استیفای حقوق انسانی زنان در قالب گروه ها و دسته جات فمنیستی و مانند آن به راه افتاده است، زمانی می تواند خود را موفق محسوب کند که آموزه ها و دغدغه هایش جذب بدنهء فرهنگ عمومی مردم شود. این ذهنیتی که امروز در گروه های اقلیت اجتماعی و بعضآ به شکل گروه فشار، وجود دارد، باید عمومیت پیدا کند. هرگاه این طور شود، این ذهنیت، عینیت متناسب با خود را نیز خواهد آفرید و آنگاه موقعیت عینی و واقعی زنان نیز تغییر خواهد کرد.

شورش علیه جنسیت زدگی، دو صورت عمده می تواند داشته باشد: ۱- تلاش برای ارتقاء زنانه گی به ساحت انسانی حیات (یعنی ساحتی فراجنسیتی) ۲- تلاش برای حذف و زدودن زنانه گی. در واقع من تا به حال به هیچ گروه و کانون فعالی در زمینهء زنان برخورد نکرده ام که صراحتآ اعلام کرده باشد قصد دارد زنانه گی را از زنان ساقط کند تا آنان را نجات دهد! چون آشکارا این نغض غرض است. بلکه این گروه ها عمومآ ستایش زنانه گی و برجسته ساختن آن را در جامعه و فرهنگ، رسالت خود عنوان می کنند. طرفه اینکه گمان می کنم میان این گروه ها، مسئلهء ارتقاء به ساحت فراجنسیتی مورد مناقشه باشد. اگر بخواهم این مناقشه را اینجا به طور کامل بررسی کنم، مطلب به درازا خواهد کشید. همین قدر می گویم که من معتقدم آنچه که باید در اولویت قرار گیرد، همین تلاش برای ارتقاء زنانه گی به ساحتی از حیات بشری ست که نه زنانه است و نه مردانه. بلکه صرفآ و صرفآ انسانی ست. اگر گروه های فعال در این حیطه، به برجسته ساختن زنانه گی متوقف شوند، در بعد کلان کاری جز تند و تیز کردن همان فضای جنسیتی و دو قطبی در فرهنگ نکرده اند. یعنی دقیقآ همان چیزی که به گمان من ریشه و بنیاد اصلی فرودستی زنان بوده است.

مضاف بر اینکه معتقدم گاهی تلاش برای حفظ و تکریم زنانه گی، درست به نتیجهء عکس آن یعنی زدودن زنانه گی از زنان منجر می شود! به عنوان مثال برخی گروه های فمنیستی در غرب برای حفظ استقلال زنان از مردان، همجنس گرایی را میان زنان تشویق می کنند. قصد آنان مستقل ساختن زنان از مردان به لحاظ نیاز جنسی ست. اما گمان می کنم این شیوه در حقیقت تلاش برای نابود ساختن تمایزهای جنسیتی ست میان افراد انسانی. و همان طور که گفته شد در واقع نغض غرض است. (۴) توجه به این نکته از آن حیث ضرورت دارد که یکی از محکم ترین انتقادات وارد به فرهنگ غیر سنتی (به عقیدهء من) این است که این فرهنگ قصد دارد تمامی تمایزهای کیفی را از عالم بزداید و نهایتآ جهانی را به وجود آورد که هیچ دو چیزی در آن از دیگری قابل تمییز و تشخیص نباشد! (نفی هر گونه مبنا برای داوری ارزشی خصوصآ در مراحل متآخر فرهنگ غیر سنتی – مثلآ در برخی نوشته های پست مدرنیستی – در همین راستا قابل درک است.) مجال شرح این ایده اینجا نیست. اما منتقدین فرهنگ غیر سنتی، این تمایل را عمومی می دانند و پیدا شدن موج برابری خواهی جنسی را در میان زنان فقط و فقط یکی از مصادیق این تمایل ذکر می کنند. (۵) شخصآ مایلم این انتقاد را جدی تلقی کنم و به همین خاطر میان دو نوع شورش علیه جنسیت زدگی تمایز قائل می شوم: آنکه جنسیت زدگی را به عنوان یک امر افراطی نفی می کند و در نهایت نه خواهان زدودن تمایزهای جنسی بلکه خواهان ارتقاء آن به سطحی از حیات است که در واقع برنهادهء (سنتز) زنانه گی و مردانه گی ست. و آنکه دانسته یا نادانسته در جهت زدودن زنانه گی از زنان حرکت می کند. در شق اول، هدف این است که هر زن یا مرد نهایتآ انسانی شود که زنانه گی و مردانه گی را در خود جمع و هضم نموده است. (یعنی نیل به یک حیطهء فراجنسیتی پر یا شامل) و در شق دوم هدف تهی کردن انسان ها از جنسیتی ست که بی واسطه و فی البداهه از آن برخوردارند. (یعنی نیل به یک حیطهء فروجنسیتی خالی یا تهی.) (۶)

باید توجه کرد که انتقاد از حاکمیت اخلاقیات دو گانه انگار در این نوشته، به هیچ وجه به معنای نفی نفس ” ارزش گذاری ” نیست. به عبارت دیگر من با اخلاق و وجود روحیهء قضاوت اخلاقی در افراد مخالف نیستم. آنچه اینجا مورد اعتراض است ” تنگ نظری ” و تلاش برای ” قالب زدن ” یا ” برچسب زدن ” به مردم است، که به خاطر غیر واقع بینانه بودن آن قابل دفاع نیست. من همواره رفتار خود را در وهلهء اول و رفتار دیگران را در وهلهء دوم ارزش گذاری می کنم. اما این کار به جهت اهمیتی ست که برای وضعیت اخلاقی خودم قائل هستم.

مادام که به این واقعیت توجه شود، به وضعیتی دچار نمی شویم که آشکارا غیر اخلاقی ست. تصور می کنم با توضیحی که در مورد تبعات اجتماعی حاکمیت این نوع اخلاقیات داده ام، روشن شده باشد که نه زنان و نه مردان تحت چنین شرایطی، رفتار اخلاقی قابل دفاعی در قبال هم ندارند. همچنین گمان می کنم قابل انکار نیست که این حالت معمولآ در جوامعی که به خاطر سنتی بودن – ولو تا حدی – هنوز اخلاق گرا و دینی هستند، رخ می دهد. بنابراین تآسف آورست که نیت خیرخواهانه و مثبتی که پشت اخلاق گرایی این نوع جوامع هست، به چنین نتایج حقیقتآ غیر اخلاقی ای منجر می شود. به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که ارزش گذاری ای که در این شرایط می شود و غالبآ با توسل به همان دوگانهء ” خوب و بد ” اخلاقی بیان می گردد، حقیقتآ نیت اخلاقی داشته باشد. بلکه ما در اینجا با نیت غیر اخلاقی و بلکه ضد اخلاقی ای رو به هستیم که خود را با زبان اخلاق بیان می کند. در واقع ریاکاری مشمئزکننده ای که اینجا خصوصآ مردان به آن مبتلاء هستند، زاییدهء انحطاط روحیهء اخلاقی ست. تحت این شرایط آنچه از اخلاق باقی مانده است، صرفآ شکل یا کالبد خالی از روح آن است. در جوامع دینی وقتی چنین اتفاقی برای مومنین به آیین ها و اعمال دینی بیافتد، از آن تعبیر به ” قشری گرایی ” می کنند. حالتی که در آن آیین های دینی اجرا می شوند بدون اینکه موجد هیچ حالت معنوی ای در برگزارکنندگان آن شوند. اینجا نیز با قشری گرایی اخلاقی مواجهیم. یعنی آن نوع ارزش گذاری ای که با ظاهر اخلاقی صورت گرفته است، اما ذره ای از روح اخلاق در آن وجود ندارد. به همین خاطرست که عرض می کنم اگر ما در ارزش گذاری های اخلاقی خود واقعآ دغدغهء وضعیت اخلاقی خود را داشته باشیم، به هیچ وجه به این شرایط غیر اخلاقی نخواهیم رسید.

کانون زنان ایرانی

نیما قاسمی

Nima_gh1980@yahoo.com

پی نوشت ها:

۱-در مورد ارتباط ” آرمان گرایی ” با بینش های دینی- اسطوره ای فرهنگ های سنتی و تقابل آن با واقع گرایی تند و تیز فرهنگ جدید و تآثیری که این دو بر وضع زنان در جامعه می گذارد، ر.ج به: ” آرمان گرایی در روابط زناشویی ” در سایت کانون زنان ایرانی.

۲-ر.ج به: ” اسطوره زدگی سیمای زن ایرانی ” در سایت تریبون فمنیستی ایران.

۳-خانم نوشین احمدی خراسانی در مقالهء « اخلاق سنتی در مقابل تکثر گرایی و نظام واژگان زنانه » اشاره می کند که در گذشته در بسیاری از مناطق کشور ما نام هایی را بر دختران می گذاشته اند که بنا به زبان های محلی معنایی جز ” دختر ” نداشته اند. نام هایی مثل صبیه، کیجا، لاکوی و … که همگی فقط به معنای دختر هستند. همین شیوهء نام گذاری خود به خوبی حاکی ست که در بسیاری فرهنگ ها به فردیت خصوصیت یافتهء زنان توجهی نداشته اند. بلکه به زن از این حیث که ” مونث ” است یعنی موجودی صرفآ جنسی ست و نه بیشتر، توجه می شده است. ر.ج به « زنان زیر سایهء پدر خوانده ها »، نوشین احمدی خراسانی، نشر توسعه، چاپ چهارم، صفحهء ۵۷.

۴-امیدوارم خوانندهء محترم توجه کند که آنچه در اینجا به آن اعتراض کرده ام ” همجنس گرایی زنان به عنوان راهکاری برای نجات زنان ” است و نه چیز دیگر. من در این سطور نظر خود را در باب همجنس گرایی به طور کلی بیان نکرده ام و بحث مفصل را در این مورد به مجالی دیگر موکول می کنم. هرچند خواننده اگر برداشت کند که نسبت به این پدیده خوشبین نیستم، اشتباه نکرده است.

۵-تبیین گستردهء تفاوت فرهنگ های کهن با فرهنگ جدید بر اساس دو مفهوم کیفیت و کمیت، ابتکار رنه گنون، متفکر سنت گرای فرانسوی ست. البته تا جایی که من اطلاع دارم او در نوشته های خود هیچ کجا به مسائل زنان اشاره ای نکرده است. (یا حداقل به طور مفصل به آن نپرداخته است.) بلکه منتقدین دیگر فرهنگ جدید بوده اند که با استفاده از ایده های او چنین تبیینی از جنبش های زنان ارائه داده اند. در این مورد به عنوان مثال ر.ج به « دانشنامه »، فصلنامهء دانشگاه شهید بهشتی، شمارهء اول، مقالهء ” فمنیسم متجدد در پرتو مفاهیم سنتی زنانه گی “، فاطمه جین کیس ویت، ترجمهء دکتر فروزان راسخی. هرچند که من معتقدم این خانم سنت گرا مسئله را خیلی ساده تر از آنچه واقعآ هست، در نظر گرفته است. ایشان بعد از اشاره به اینکه در دین هندو زنان گاه برهنه نمایانده می شده اند و در اسلام همواره پوشیده، می نویسد:

این دو دین زنان را از زاویهء متفاوتی نمی بینند، بلکه در صددند که تفاوت های میان دو جنس را به بیشترین حد برسانند. زیرا هر دو ارزشمند و غنی اند. فمنیسم متجدد در صدد آن است که این تفاوت ها را به حداقل رسانده و نوعی انسان ” خنثی ” ایجاد کند. (همان، ص ۱۳۶)

۶-بنابراین تا جایی که به ظاهر قضیه یعنی الفاظ و تعابیر مربوط می شود نهایتآ انسان حاصل از این دو نوع فعالیت، انسانی خنثی ست! اما در باطن و در ساحت معنا، این دو نوع انسان زمین تا آسمان با یکدیگر متفاوتند. علاقه مندم در این مورد به این آموزهء جالب و مفید رنه گنون اشاره کنم که دو امر بی نهایت مغایر و دور از هم، ناگزیر معکوس یا وارونهء یکدیگرند. اما جالب اینجاست که در ساحت ظهور و وجود، جلوهء بیرونی آنها دقیقآ مانند هم خواهد بود! ناظر به همین حقیقت است که در فرهنگ های سنتی می گفته اند که شیطان، میمون مقلد خداست! یعنی همچون خدا، خود را می نمایاند. و حال آنکه به عنوان منشآ پلیدی به هیچ وجه با آن قابل مقایسه نخواهد بود. بنابراین اینکه یک هدف متعالی، در ظاهر شبیه به هدفی درست معکوس خود باشد، به هیچ وجه اتفاقی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.