چه گوارا زنده است ،سعید پورحیدر

( این مطلب به مناسبت سی و هفتمین سالروز شهادت ارنستو چه گوارا در روزنامه نوید آذر بایجان منتشر شده است.)

اگر در یکی از موتورهای جستجوگر اینترنت نام “چه‌گوارا”را وارد کرده و کلید جستجو را بفشارید بیش از ده‌ها هزار سایت اینترنتی در مقابل دیدگانتان ظاهر می‌شود ارنستو گوارا دلاسرنا نام کامل اوست و لقب » چه « را کوبایی‌ها به او داده‌اند ، لقبی که در این کشور برای خطاب قرار دادن کسی با احترام به کار برده می‌شود .

“چه” مبارزی است که آوازه او تنها به آمریکای لاتین محدود نمی‌شود . مجله تایم چه گوارا را جزء یکی از صد چهره تاثیر گذار در قرن بیستم انتخاب کرده است . در استکهلم بیش از سیصد عنوان کتاب درباره او منتشر شده است . کافه‌ای در مالزی وجود دارد که روی تمام فنجانهای قهوه‌اش عکس او چاپ شده است و پاتوق طرفداران “چه”می‌باشد .

تفریح جوانان میلانی ،فروش تی‌شرتهای »چه« کنار خیابانهاست . دولت برزیل نام چند سینمای این کشور را »ارنستو چه‌گوارا« گذاشته است. کلاه مدل “چه‌گوارا”پر فروش‌ترین نوع کلاه در تابستانهای ترکیه است .

مارک “چه‌گوارا” معروف‌ترین مارک سیگار در سودان معرفی شده است و باز هم طبق آمار مجله تایم حدود ۷۶ درصد جوانان دنیا »چه« را می‌شناسند و برای او احترام قائلند . مردم بولیوی به خود می‌بالند چون »چه« به خاطر آنان و در آنجا کشته شده است ! هراز گاهی دعوای میان ملت‌ها هم بالا می‌گیرد . ایرلندی‌ها معتقدند چون پدر »چه« اهل این کشور بوده پس »چه« به آنها تعلق دارد . آرژانتینی‌ها می‌گویند که چون اوملیت این کشور را داشته و در همان جا تحصیل کرده پس یک آرژانتینی‌ است .

کوبایی‌ها اعتقاد دارند که چون “چه”در سرزمین آنها و به‌خاطر آنها جنگیده در یک سخنرانی گفته که افتخار می‌کند کوبایی باشد ، پس او اهل کوبا است . چه گوارا را نمی‌توان متعلق به یک کشور دانست ، چه آنکه نام و عکس چه گوارا امروزه در تمامی کشورهای دنیا به نماد اعتراض درمقابل استبداد و سرمایه داری نوین بدل شده است .

“چه” متعلق به تمامی آزادیخواهان ضد امپریالیسم جهان ست . ” ارنستو چه‌گوارا ” یکی از خیل عظیم اسطوره‌های تاریخ است . اندیشه و عشق او به انسان فراتر از مرزهای جغرافیایی و نژادی است . بارزترین ویژگی‌او را می‌توان روحیه مبارزه جویی و آشتی ناپذیری با ظلم و استبداد در هر قیافه و شکل دانست . او نه مرد سیاست بود و نه حسابگر و از دغلها و نیرنگهای آن بیزار .

“ارنستو چه گوارا” در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در »روزاریو« دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد . در خانواده ای ممتاز از تبار اسپانیایی و ایرلندی که گرایشهای سیاسی چپ داشتند بزرگ شد .

ارنستو‌ بزرگترین فرزند خانواده بود . در سال ۱۹۵۳ از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد و سپس سفر به دیگر کشورهای آمریکایی را آغاز کرد ، سفری که نقطه عطفی در زندگی او بود . در سال ۱۹۵۴ زمانی که در »گواتمالا« بود با پشتیبانی از حکومت »جاکوب آربنز« که منتخب مردم بود قدم به عرصه مبارزات سیاسی گذاشت . آربنز در نتیجه توطئه و در مداخلات تجاوز کارانه »CIA« سرنگون شد و »چه« به مکزیک گریخت .

اندکی بعد به فیدل کاسترو و دیگر انقلابیونی پیوست که با جنبش ۲۶ ژوییه در پی بر اندازی دیکتاتوری »فولژ نیسو باتیستا« در کوبا بودند .

“گوارا” در دسامبر ۱۹۵۶ ازجمله مبارزانی بودکه به منظور آغاز مبارزه چریکی از عرشه کشتی کوچک »گرانما« قدم به خاک کوبا گذاشتند . او که در اساس پزشک گروه بود همچون یک فرمانده ارتش شورشی ظاهر شد . درپی سقوط »باتیستا« در دسامبر ۱۹۵۶ ، چه گوارا یکی از رهبران حکومت تازه کارگران و دهقانان شد و پستهای دولتی متعددی چون ریاست بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد .

چه گوارا بارها به نمایندگی از کوبا درمجامع مختلف چون سازمان ملل متحدد شرکت کرد . او در مقام یکی از رهبران جنبش ۲۶ ژوییه به برگزاری گردهمایی‌های گروههای سیاسی – که سرانجام در ۱۹۶۵ به بنیانگذاری حزب کمونیست کوبا انجامید – یاری رساند . گوارا در اوائل ۱۹۶۵ از همه مسؤولیتها و پستهای دولتی کناره‌گیری کرد و به منظور کمک به پیشبرد مبارزه‌های ضدامپریالیستی و ضد سرمایه‌داری در دیگرکشور‌ها ، کوبا را ترک کرد وهمراه با داوطلبانی که بعدها در »بولیوی« به او پیوستند ، نخست به کنگو »زیئر« رفت و در جنبش ضد امپریالیستی آن کشور به رهبری » پاتریس لومومبا « شرکت جست . از نوامبر ۱۹۶۶ تااکتبر ۱۹۶۷ جنبش چریکی بولیوی را بر ضد دیکتاتوری نظامی آن کشور رهبری کرد . درهفتم اکتبر ۱۹۶۷ در عملیات رزمی ساخته »CIA«به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر و روز بعد از آن تیرباران شد .

امروزه پس از گذشت سی و هفت سال ازمرگش هنوز هم او یکی از چهره‌های محبوب اسطوره‌ای به خصوص درمیان جوانان است . اسطوره‌ای عصیان که نامش پرچم هر مبارزه‌ای است . شخصی که تصویرش بر پیراهن‌های سرخی نقش بسته که جوانان معترض بر تن می‌کنند بی آنکه از اندیشه‌های انقلابی او خبر داشته و یا حتی جهان بینی او را پذیرفته باشند .

“چه “می‌توانست همچون بسیاری از فارغ التحصیلان رشته پزشکی در گوشه‌ای از دنیا برای خود مطبی دایرکند ، اما روح عصیانگرش او را وا داشت تا به یاری همنوعانش درمناطق استبداد زده آمریکای لاتین بشتابد . زمانی که چه‌گوارای جوان و دوست همراهش »آلبرتو گرانادو« با موتورسیکلت از رده خارج توترون ۵۰۰ مدل ۱۹۳۹ ، که تنها به بهای چند پزوی ناچیز خریداری شده بود ، قصد سفر به دور آمریکای لاتین را جهت درمان بیماران جزامی نمود آمریکای سرخ لاتین در زیر چکمه‌های سنگین امپریالیسم جان می‌داد ، اما نه “چه”و نه”آلبرتو” هیچ کدام از این حقیقت تلخ آگاهی نداشتند . آنها تنها می‌خواستند مناظربکر قاره پهناورشان را از نزدیک ببینند و به کمک بیماران جزامی بشتابند ، سفری که پایانش به گونه‌ای دیگر بود و باعث تولد انسانهایی شدکه اکنون نام آنها را مترادف با انقلاب به کار می‌برند .

“چه گوارا” مردی بود که هرگز شخصاً در بند مقام ، رهبری و یا افتخارات نبود . او اعتقاد راسخ داشت که مبارزه چریکی انقلابی ، شکل بنیادین اقدام برای کسب آزادی خلق‌های آمریکای لاتین است و این نتیجه‌گیری ناشی از اوضاع اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی تقریباً کلیه کشورهای آمریکای لاتین بود . »چه« عمیقاً بر این باور بود که رهبری سیاسی و نظامی مبارزه چریکی باید یگانه باشد و این که مبارزه تنها می‌تواند توسط خود واحد چریکی رهبری شود ، نه از طریق دفاتر راحت بوروکراتها در شهرها . از این رو او آماده تسلیم اداره و رهبری آن هسته چریکی نبود که قرار بود در مراحل بعدی تکاملش مبارزه گسترده‌ای را در ابعاد سراسر آمریکای جنوبی رهبری می‌کند و به طورقطع حاضر نبود مسؤولیت آن هسته را به یک بی تجربه که اسیر تنگ نظری‌های»شوونیستی« بود واگذار کند .

” چه”بر این باور بود که با »شوونیسم« که اغلب حتی عناصر انقلابی کشورهای گوناگون آمریکای لاتین را آلوده می‌کند، باید جنگید ، زیرا بیانگر طرز تفکر ارتجاعی ، مسخره و عقیم است. “چه ” در پیام به “سه قاره “اش می‌گوید :

“بگذار انترناسیونالیسم اصیل پرولتری توسعه یابد . بگذار پرچمی که ما در زیر سایه‌اش می‌جنگیم ، امر مقدس رهایی بشریت باشد . چنان که مردان در زیر پرچم مبارزان ویتنام ، ونزوئلا ، گواتمالا ، گینه ، کلمبیا، و بولیوی می‌تواند برای یک فرد آمریکای لاتینی ، یک آسیایی ، یک آفریقایی و حتی یک اروپایی به همان میزان با شکوه و مطلوب باشد.”

چه گوارا به معنای واقعی کلمه یک چریک مبارز انترناسیونالیست بود . او می‌گوید : ( هر قطره خون ریخته شده در سرزمینی که در زیر پرچمش زاده نشده باشی ، تجربه‌ای است که به زنده ماندگان منتقل می‌شود تا بعداً آنرا در مبارزه برای رهایی کشورشان به کار برند . همچنانکه که خلقی خود را آزاد می‌سازد ،‌قدمی بر می‌‌دارد در پیکار برای رهایی مردم خود ما .

انسان بودن در نظر “چه گوارا” یعنی ضعیف نبودن ، تلاش برای رسیدن به هدفی والا و بالاتر از همه . این که آدمی احساساتش را آنقدر پرورش دهد که اگر در گوشه‌ای از جهان کسی به نا حق کشته شود ، غمگین و دلتنگ شود و اگر در گوشه‌ای دیگر پرچم آزادی برفراشته شود ، شادمان ‌”گردد .

در نظر او مفاهیمی چون آزادی و انقلاب ، واژه‌هایی مترادف و همسان بودند . »چه‌گوارا « جنگ چریکی را تنها راه مبارزه برای آزادی می‌دانست . معروفترین کتاب او نیز »جنگ جریکی« نام داشت . » چه« در بیان اهمیت جنگ چریکی در مقابل حاکمیت‌های مستبد و امپریالیسم درمقاله‌ای که در سال ۱۹۶۳ در روزنامه »کوبا سوسیالیستا« به چاپ رسانده ، می‌نویسد : » ساختار ارتشهایی که کشورهای استثمارگر برای سرکوب طبقات محروم در اختیار دارند ، برای جنگ منظم و کلاسیک آموزش دیده است ،‌اما هنگام رویارویی با ارتش چریکی نا منظم و دهقانی که خانه‌اش پایگاه او به شمار می‌آید ، به کلی زمین گیر می‌شوند و در مقابل هر رزمنده‌‌ی انقلابی که زمین می‌افتد ده نفر را از دست می‌دهند .

»چه« معتقدبود که هر انسانی برای رهایی از ظلم و استبداد باید بهایی برای‌ آزادیش پرداخت کند ، او می‌”گوید :» اسکلت آزادی ما قبلاً شکل گرفته است ، هنوز گوشت و لباس به این اسکلت نیامده است ، ما بهای آزادی خود و حفاظت از آن را با خون و ایثار پرداخت می‌کنیم . ایثار و فداکاری ما آگاهانه است ، سیرآزادی طولانی و در بعضی قسمتها ناشناخته است .

»چه‌گوارا« بی آنکه سودا زده زندگی خود پس از انقلاب باشد ، خود را تنها یک سرباز انقلاب می‌دانست . »چه« به اندازه عقایدش عمرنکرد اما او عقاید خود را با خون خود آبیاری کرد .

فیدل کاسترو در سخنرانی خود در بیستمین سالگرد کشته شدن‌ همرزمش »چه‌گوارا« می‌گوید :»رفیق »چه« به خاطر تاریخ زندگی نمی‌کرد ، او به خاطر کسب افتخار و یا شهرت زندگی نمی‌کرد ، او مثل هر انقلابی اصیل دیگر می‌دانست که تمامی افتخارات دنیا در یک دانه ذرت جا می‌گیرد . انقلابیون به خاطر کسب افتخار و یا عظمت و یا برای اینکه اسمشان در تاریخ ثبت شود نمی‌جنگند .

چه گوارا به این خاطر مقام بزرگی را در صفحات تاریخ به خود اختصاص داد که این امر برایش اهمیتی نداشت . به این خاطر که او از همان اولین نبرد حاضر بود بمیرد و به این خاطر که او همیشه از خود گذشته بود …

هیچ خانواده‌ای در کوبا نیست ، هیچ پدر و مادر کوبایی نیست و هیچ بچه‌ای در کوبا نیست که “چه”را الگوی زندگیش نداند ، جوامع آینده از نسلهایی مثل »چه« ساخته می‌شوند ، از نسلهایی شبیه “چه” عجیب نیست اگر انسان حضوررفیق »چه« را نه تنها در زندگی روزمره احساس کند بلکه در خواب هم ببیند که او زنده است ، ببینید که او در حال مبارزه است و گویی هرگز نمرده است . سرانجام باید به این نتیجه برسیم که در تمام جوانب حیات انقلاب‌ما ، “چه”هرگز نمرده است و با توجه به آنچه تحقق یافته ، او از همیشه زنده‌تر و در دشمنی با امپریالیسم از همیشه نیرومند‌تر است .”

هفتم اکتبر ۱۹۶۷ “چه” آخرین سطرهای وقایع روزانه خود و گروه چریکی اش را نوشت . روز بعد در ساعت یک بعد از ظهر در یک دره کم عرض و تنگ ، جایی که برای درهم شکستن محاصره به انتظارشب نشسته بودند، نیروی عظیمی از دشمن برآنها تاخت . گروه کوچک مردانی که واحد چریکی را تشکیل می‌دادند تا گرگ و میش بامداد قهرمانانه جنگیدند.ازکسانی که در نزدیکترین مواضع به “چه”می‌جنگیدند کسی زنده نماند جزء دو نفر که به همراه »چه« مجروح و دستگیر شدند .

روز بعد از دستگیری»چه« با شنیدن صدای شلیک فهمید که دو همرزم پرویی و بولیویش اعدام شده‌اند. نوبت به»چه« رسیده بود ، مجری اعدامش دستخوش تردید شده بود .

“چه” با استواری فریاد زد»شلیک کن نترس !« آنگاه با شلیک یک رگبار مسلسل از کمر به پایین حکم اجرا شد . جلادان دستور داشتند او را از سر و سینه هدف قرار ندهند تا مرگش به تعویق بیفتد . این تصمیم ظالمانه عذاب »چه« را طولانی می‌کند تا اینکه گروهبانی که او نیز مست بوده است گلوله‌ای به پهلوی او شکلیک می‌کند و به زندگیش پایان می‌دهد . این شیوه رفتار ، درست نقطه مقابل احترامی بود که » چه« بدون استثناء نسبت به افسران و سربازان بسیاری نشان می‌دادکه به اسارت او درآمده بودند .

برای “چه”ساعتهای پایانی زندگی‌اش در چنگ دشمن فرومایه قطعاً بسیار تلخ بوده است ، اما هیچ کس بهتر از او آمادگی گذراندن چنان آزمونی را نداشت .

۸ اکتبر چه گوارا تیر باران شد . جسدش را به هلی کوپتر بستند تا به همه اعلام کنند که چریک مبارز را دستگیر کرده‌اند پس از انتقال جسد »چه« به »هیگوئرا« روستایی درشمال بولیوی، تازه همه فهمیدند چه کسی کشته شده است . حکومت وقت از ترس، جسد »چه« را سوزاند و بقایای استخوانش را در مکان نا معلومی خاک کرد . سالها بعد در پی فشار دولت کوبا و شخص فیدل کاسترو ، دولت بولیوی استخوانها را در تابوت گذاشت و به کوبا فرستاد تا »چه‌گوارا« درمیان اشک و احترام دفن شود .

از آن روز شوم روستای هیگوئرا سالها می‌گذرد . مردمی که خاک دهکده نفرین شده شان منقش به خون مردی شد که آمده بود تا بولیوی را از چنگال دیکتاتورها رها کند .

کمپانی‌های آمریکایی در راس آنها آمریکا و انگلیس به تکاپو افتاده‌اند تا این نقطه در بولیوی را در انحصار خود بگیرند وبا بهر‌ه‌برداری از جنبه توریستی آن به تجارت بپردازند .هواداران »چه« هر ساله یک ماه مانده به روز مرگ وی به این روستا می‌روند .دولت بولیوی با استفاده از امکانات خارجی دست به احداث هتل و مکانهای گردشی در این منطقه زده است و با ثبت مدرسه محل قتل چه گوارا در فهرست آثار بین المللی سعی در گسترش صنعت توریسم این منطقه دارد ، موضوعی که صدای خانواده “چه‌گوارا”و در راس آن دخترش »آلیدا« را هم درآورده است .

آلیدا معتقد است » آنها که پدرش راکشته‌اند حالا از مرده‌اش هم سوء استفاده می‌کنند !« مروز سی و هفت سال از سالروز مرگارنستو چه‌گورامی‌گذرد وهنوز هم از سیگارهای برگ کوبایی ، عکسها و پرتره‌های تاریخی اش گرفته تا تی‌شرت‌های منقش به چهره کاریز ماتیک اوهمواره جزء پرفروش‌ترین اقلام بسیاری از فروشگاههای معتبردنیاست .

“چه گوارا” هنوز زنده و در میان ما است ! در سرتاسرکره خاکی هزاران »چه« می‌ستیزند و آرام آرام جاده بشری را به سوی کمال هموار میسازند ، زیرا پرچم انسانهای بزرگ هیچ گاه بر زمین نمی‌افتد و راه آنها هرگزخالی از رهرو باقی نمی‌ماند . »چه‌گوارا« هنوز زنده است !

منابع :

چه گوارا به روایت فیدل کاسترو . انتشارات بید‌گل ترجمه سیمین موحد

خاطرات ارنستو چه‌گوارا . محمد علی عمویی نشر اشاره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.