زن ایرانی از دیروز تا فردا

از رســالــه‌هـای معـروف آغـاز مــشــــروطـیــــت «خـــاطـــرات تاج‌السلطنه»۱۱)، دختر ناصرالدین شاه، است که در قتل پدر با شادمانی در مـراسـم تشییع او شرکت جست. تاج‌السلطنه از قاتل پدرش، میرزا رضای کرمانی و از افکار او پشتیبانی مـی‌کـرد. دربارهء وضع زن ایرانی می‌گفت: «زنان ما در گوشهء خانه عمر خود را تباه می‌کنند و به فساد کشیده می‌شوند; در ایران (تعداد) مردان از زنان کمتر است، اما دو ثلث مملکت بیکار و معطل است، پس آن ثلث دیگر باید کار کند و اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دو ثلث دیگر را فراهم کند. ناچار آ‌ن ثلث هم آن‌گونه که شاید نمی‌تواند در خدمت اجتماع باشد، چرا که همواره در اندیشهء «عایله‌» است.»

مثال می‌آورد: «یک عملهء مزدور باید در روز دو قران مزد بگیرد و آن را خرج چند فرزند کند. به خواهر و خــواهــرزاده هـم برساند، اما اگر این زنان از طریق کار در مـغـــازه‌هـــا و در دکان‌ها و ادارات استقلال اقتصادی به دسـت مـی‌آوردند، سـربـار یـک مـرد نان‌آور نمی‌شدند. بدیهی است وقتی مزد کارگر کفاف نداد بـاید بدزدد. وقتی مواجب کم آمد، مرد خانواده مردم را ذلیل می‌کند و مملکت را مـی‌فـروشـد و بـه خــیــانــت دسـت می‌زند.»

تاج‌السلطنه می‌نویسد: «شهر و ده را قیاس کنیم. روابط خانوادگی در روستا سالم‌تر است، زیرا در ده مرد و زن هر دو شاغل‌اند. می‌بینیم که فحشا هم در شهر هست و در ده نیست.»

او هم‌چنین در اعتراض به معلمش و به مردانی که از استقلال شغلی زن حمایت نمی‌کنند، می‌گوید: «شــمــا چـــرا بـــه پـــا نـمــی‌خیــزیـد؟ تا کی می‌خواهید حمال و نوکر زنـان یـا بـه عبـارت درست‌تر «آقا ومالک ایــن بـیـچـارگـان باشید؟

«انسان آزاد و مختار خلق شده، انسان برای زندگی آزاد خلق شده; چرا باید نیمی از مردمان به میل نیمی دیگر زندگی کنند و محکوم به حکم دیگری باشند! » «هیچ‌وقت با پول مردم خانه و پارک و اثاثیه و کالسکه و اتومبیل نمی‌خرم» و «مسلکم را نه ارتجاعی قرار می‌دادم و نه شخصی بلکه نوعی قرار می‌دادم.»

او در عــصیـان‌های مردم علیه حکومت و سلطنت پدرش فریاد می‌زد: «درود بر سلطنتی که در (حال) زوال است.»۲۲)

فریدون آدمیت دربارهء نقش زنان در دوران مشروطه نوشته است: «در دوران مشروطه برای احقاق حقوق زن «انجمن نسوان» تشکیل شد. از محتوای آن آگاهی نداریم، اما در مجلس اول کار به درگـیـری لفظـی میـان مرتجعان و آزادی‌خواهان کشید. یکی می‌گفت از اجتماع زنان «فتنه» برمی‌خیزد; دیگری می‌گفت باید به نظمیه گفت، قدغن کند و یا اصلائ نباید چنین انجمنی تشکیل شـود و یـا در اجتماع زنان بعضی گفت‌وگو‌ها می‌شود کــــه ابـــدائ مـــن نـمــی‌خــواهـم در مـجلـس مذاکره و صحبت شود. فقط یک نفر بر این بود که بـه «موجب قانون اسـاسی ایرادی بر اجتماع زنان نیست، زیـرا لفـظ ایـرانی شامل مرد و زن هر دو است.»۳۳)

زنان در ایران نو

در سال ۱۳۲۷ در روزنامهء «ایران نو»‌که سـوسیال – دموکرات‌های ایرانی اداره‌اش می‌کردند، مقاله‌های زیادی دربارهء زنان و از خود زنان می‌بینم. گاهی وضـع زنـان را در عثمانی و سایر کشورهای اسلامی به رخ دولت‌ایران مـی‌‌کشیـدند. از زنان چنین سخن می‌گفتند که در آن‌جا چند روزنامهء مـــخـصـــوص از طـرف خـوانیـن وطـــن‌پـــرسـت بـه طـبــع و نشـر مـی‌رسد.۴۴) دیـگـری اعتـراض می‌کرد که چرا نمی‌گذارید ما استقلال مادی داشته باشیم: «مرد ایرانی باید با هزار زحمت مردان باشید و نسل زیاد کنید وگرنه کار دیگر از شما به عمل نخواهد آمد.» به زن گفتند:‌«پیش خــود تصـور ننمـایـی کـه عقـل دوراندیش‌داری که کارهای عمده از پیش بری، یا قوت و زور داری… که با خصمان برابری کنی…

یا آن‌قدر کفایت داری کــه از کسـب بازوی خود کفیل خرج شوی… پس عاجزه و نـاقصـه همـه چیز هستی و باید مطیع امـــر شـــوی خــود باشی… هرگز بدون اجازهء وی خود از خانه بیرون نروی، پیرایه خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری… در جـنــگ و نـزاع خاموشی گزینی، مال شوی را بدون اجازهء او به کسی ندهی، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی و…»۵۵)

در دیگر مقاله‌های روزنامهء «ایران نو» آمده بود: «زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته وگرنه در اصل نه هر مردی از هر زنی فزون‌تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.. مریم و زهرا و آسیه و خدیجهء کبری از زنان‌اند، فرعون و هامان و شمر از مردان. فضیلت انسان به مرد یا زن بـودن نیست، چنان که گفته‌اند: راست رو را پیر ره کن گرچه زن باشد که خضر

در سیاهی چون شود گم مادیانش رهبر است

ما می‌پذیریم که از کسب معرفت بـه دور مانده‌ایم، ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت گشته‌ایم، معاشران ما موجودات ناقص ‌العقلی مانند کودکان هستند و کارمان به صدمات و زحمات خانه‌داری و بچه‌داری منحصر شده است. اما این مربیان که صاحبان خرد کاملان جهان‌اند، کجا راه دیگری پیش پای ما نهادند. به جای این که ما را به راه و رسم انسانیت و مـدنیـت رهنمـون گردند، قرن‌ها نوشتند و گفتند که «زن باید قدم آهسته بردارد، سخن را نرم و ضعیف بگوید. مثل ایـن کـه از ناخوشی برخاسته باشد.» این نصایح به کار ما فقرا نمی‌خورد، برای مردمان مرفه خوب است. مردم رعـیـت بـا این همه کـارهـای مشکل و دشوار چگونه می‌توانند «این قسم رفتار» بیاموزند و ادا و اطــــــوار زنـــــان نـاخوش‌درآورند. اگر چـنین کنند، چه کسی به کار مزرعه بـرسـد؟‌یا می‌گویند باید زنان به «نـظـافـت» و «خـوش‌بـویی» و «لطافت» بگرایند.

ایــن‌هــا همـه خصلت طبقات ثروتمند است. نظافت در جامعه وقتی مـیسـر است که «اسباب کثافت مفقود» باشد. نظافت زاییدهء «غنا و ثروت» است و الـبتـه «فقر و فلاکت» آفرینندهء کثافت… زن عاطل و باطل یک روز برای کشتن وقت به حمام مـی‌رود و می‌گوید مشغول تربیت فرزندانم و حال آن که مسالهء تربیت بهانه است. ما می‌بینیم که خانوادهء ایرانی بیشتر همت خود را صرف اندوختن طلا و مال می‌کند تا تربیت فرزندان»۶۶)

بی‌بی خانم

یکی از زنانی که علیه آن فرهنگ حاکم مردسالارانه برخاست، «بی‌بی خانم» با رساله‌اش «معایب‌الرجال» بود: «این مربیان نه تنها برای ما کاری انجام نداده‌اند، بلکه مملکت را هم به نیستی کشانده‌اند. رجال نیستند و دجال‌اند. همهء عمر گرانمایه را به جای خدمت خلق صرف راحت خود کردند. نه از خلق شرمی و نه از خالق آزرمی دارند. به ما درس تقوا می‌دهند و خود فراموش می‌کنند که «عبادت به جز خدمت خلق نیست» ما که در حرم اندرون و کنج مطبخ بودیم. پس این همه فساد را اینان به پا کردند. می‌بینیم از ثمرهء تبهکاری آنان است که امروز در این سرزمین هیچ نظم و نظامی در کار نیست. کارها همه به بخت و اتفاق است و چنان هرج و مرجی است که «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست.»۷۷)

زنان در حرکت‌ها

و شورش‌های اجتماعی

در عصیان‌ها و حـــرکـــت‌هـــای اجتماعی، زنان در تـظــــاهـــرات و راهـپیمـایـی‌هـای خیابانی حضور پیدا می‌کردند. هر بار در ایــران قحطـی و کمبود و یا گرانی ارزاق اتـفــــــاق مـی‌افتاد، زنان به صـورت وسیـع در تـظاهرات شرکت می‌کردند و گاه هم کشته می‌دادند. از مـهـم‌تـریـن ایـن حرکت‌ها «شورش زنــان در قـحطـی ۱۲۷۷» قمری است که دکان‌های نانوایی چپاول شد. آشوب آغاز شد، دروازه‌ها را بستند، چند هزار زن با چوب و چماق هجوم آوردند، دروازه‌بان را از پای درآوردند و حکومت (ناصرالدین شاه) بـرای خـواباندن شورش کلانتر را بـــــــه طناب دار کشید و بهای نان را کم کرد.۸۸)

نمونهء دیگر، قحطی ۱۳۱۲ قمری است که در اثر احتکار گندم ایجاد شـد. محتکـران، مجتهـد تبریز، مـباشران ولیعهد و حاکم تبریز بودند. زنان تصمیم به تظاهرات گرفتند.»

درحدود سه هزار زن چوب به دست، در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند. حکومت قشون مراغه را خبر کرد، دستور تیراندازی داده شد. پنج زن و یک مرد کشته شدند. در این‌جا روحانیت معترض هم علیه مجتهد بزرگ به زنان پیوست و در قنسولگری روس تحصن کردند. فردای همان روز تـظاهرات را از سر گرفتند. این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و عــلـیـه سلطنـت قاجارها شد. حکومت هـراسید و بار دیگر عقب‌نشینی کرد.۹۹)

پی‌نوشت‌ها:

۱- تاج‌السلطنه، خـاطـرات، خطـی، کـتـابخـانـهء مرکزی دانشگاه تهران.

۲- هـمـا نـاطق، کـتاب جمعه، سال اول، شمارهء ۳۰.

۳- فــــریـــدون آدمیت، ایدئولوژی نـهضت مشروطیت ایران، تهران، خوارزمی، ۱۳۵۱.

۴- روزنامهء ایران نو، ۱۳۲۷ قمری.

۵ و ۶- همان.

۷- بـــی‌بـی خـانـم، «معـایـب الرجال»، خطی، ۱۳۱۳ قمری.

۸- فریدون آدمیت، اندیشهء ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار، تهران، خوارزمی، ۱۳۵۹.

۹- گزارش‌های هرگون از تبریز، اوت، ۱۸۹۵، اسناد وزارت خارجهء فرانسه، جلد ۴۲.

تهیه و تنظیم: فرزانه سپاس /روزنامه سرمایه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.