رویاهای متفاوت،گفتگوی فرانک آرتا با زینت دریایی
می خواهم بس از گذراندن این دوره علمی، مشکلاتم را در ایران حل کنم تا بتوانم بازگردم و در جزیره ” هنگام” با زنان دیگر که با هم صحبت کرده ایم و جزیره که فعلا خالی است کشاورزی و دام پروری راه بیندازیم و من هم بیماران را از این طریق درمان کنم. شاید شما هم همانند بعضی ها به من بگویید که این یک رویاست . ولی چند سال دیگر می بینید که این رویا به حقیقت خواهد پیوست . من مطمئن ام ، زنان هر کاری که نقشه اش را در ذهن شان بریزند، عملی خواهند کرد.
کانون زنان ایرانی
faranakarta@yahoo.com
مدتی است از انتشار کتاب ” درگرگ ومیش راه ” می گذرد . شخصیت اصلی این کتاب کسی است با نام” زینت دریایی”.او نخستین
زنی ست که درروستای سلخ جزیره قشم برقع ازچهره برداشت . کشف برقع دردل آن فرهنگ معادل برهنگی بود وعملی نابخشودنی که هیچ مرد وزنی تاب نمی آورد. زینت خلاف جریان آب حرکت کرد وازآن نقطه مشکلاتش آغاز شد . دست تقدیر ابراهیم مختاری ِ فیلمساز را به سوی زندگی زینت کشاند . وماحصل این آشنایی منجربه ساخت فیلمی به نام ” زینت ” درسال ۱۳۷۲ شد . ولی دراین فیلم به زندگی واقعی زینت نزدیک نشد. فقط به زینت ِ بهورز پرداخت . فعالیت خدماتی زینت درزمینه ی درمان بیماران ، اورا به سمت فعالیت اجتماعی نیز کشاند ودرانتخابات شوراهای شهروروستا رای اول آورد. مختاری براین اساس ، مستند ” زینت ، یک روز بخصوص ” راساخت . ولی باز ناگفته ها باقی ماند . تا این که بالاخره کتاب زندگی زینت چاپ شد . با این حال زینت دریایی می گوید : “شاید کمتر از دودرصد ازمشکلاتی که درزندگی ام متحمل کشیده ام ، درکتاب درج شد ه است. “او این روزها درسوئد به قصد ادامه تحصیل اقامت دارد. گفتگوی پیش رو از طریق ای میل صورت گرفته است .
•وقتی به گذشته خود نگاه می کنید ، آن را چگونه ارزیابی می کنید؟ به نظرتان درکجاها درست ودر کجا ها اشتباه عمل کردید ؟
من باوجود این که گذشته بسیارسختی داشته ام و شاید کمتر از دودرصد ازمشکلاتی که کشیده ام درکتاب آمده باشد ، ولی بااین حال مشکلاتم را دوست دارم وفکرمی کنم درآن مقطع زمانی بهترین کارهایی که به نظرم رسید، انجام دادم.
هرانسانی اشتباه می کند مخصوصاً درسن جوانی و به ویژه کسانی که تحت فشار بیشتری هستند. ولی من ازاشتباهاتم بسیارآموختم وخود را به خاطر آنها سرزنش نمی کنم . من خودم را بخشیده ام .
•با توجه به سختی هایی که متحمل شدید ، آیا نظر ونگرش اهالی ده سلخ نسبت به شما تغییر کرده است ؟
صد در صد نظرها نسبت به من تغییر کرده است .الان همه مرا بسیار دوست دارند وقبولم دارند .نمونه اش را درانتخابات شوراها دیدم. با وجود این که هیچ تبلیغی برای خودم نکرده بودم ومردان برای خودشان تبلیغ کرده بودند. میان همه ما، من نخستین رای راآوردم .
•دختران جوان آن منطقه نسبت به شما چه نظری دارند؟
بیشتر از بزرگترها مرا قبول دارند و چیزهایی را که حتی به پدر و مادرشان نمی توانند بگویند به من می گویند و مرا خیلی دوست دارند.
•دوست دارید فرزندان تان – مهرانگیز و محسن – را چگونه تربیت کنید؟
من سه فرزند دارم که متاسفانه آقای مختاری اسم” مصلح” که از همه بچه هایم خوشگل تر است را در کتاب ننوشته است. مصلح آخرین فرزند من ، متولد آذرماه سال ۱۳۶۵ می باشد.
من فرزندانم را آن گونه که می خواسته ام تربیت کرده ام وحتی بهتر ازآن چیزی که انتظارش را داشته ام. مثلا ترس داشتم که اگر بخواهم به قول دوستان خلاف جریان آب شنا کنم وکسانی که با کارهای من مخالف هستند مطالبی به آنها بگویند وباعث سرخوردگی آنها شوند . ولی خوشبختانه بچه های من بسیار باشعور هستند . حتی وقتی من و پدرشان مشکل داریم ، آنها بهتر ازهر روانشناس به ما کمک می کنند تا خودمان را پیدا کنیم ومشکلات مان را بپذیریم .
به عنوان مثال سال گذشته به خاطر دوری از آنها و مشکلاتی که در ایران برایم درست شده بود ، نتوانسته بودم در کنار آنها باشم ، دچار افسردگی شده بودم که مهرانگیز به دادم رسید . در ملاقاتی که در دبی با هم داشتیم کتابی به نام” اقتدار” به من داد که واقعاً آن کتاب مرا نجات داد وتوانستم دوباره خودم را پیدا کنم و به زندگی ادامه بدهم.
خیلی از دوستان برای شان این سوال مطرح است که بچه هایم باوجود این که در سلخ بزرگ شده اند چطور آن قدر آگاه هستند وهمیشه من با خنده جواب می دهم : به خاطر خواندن کتاب های خوب.
•زنان چه قدر دررسیدن به اهداف تان کمک کردند؟
زنان خیلی به من کمک کرده اند ، هم از این نظر که خیلی چیزها به من آموخته اند و هم در بیشتر زمینه ها با من همکاری داشته اند. چند سال پیش ما درروستای سلخ یک تعاونی خانگی تشکیل دادیم که حدود ۲۰ نفر بودیم . در هفته چند ساعت بعد از ظهر در خانه من دور هم جمع می شدیم و هر کس هرکاری بلد بود نظیر کار دستی مثل خیاطی وگلدوزی می کردیم.
هر نفر مقداری پول روی هم گذاشته بودیم وسائل اولیه خریده بودیم که هم کار بود و هم سرگرمی . من البته کمتر از همه کار می کردم . تقریبا درطول یک سال ، حدود سه میلیون تومان پول جمع کردیم که بیشتر آن از این بود که در یک فصل صیادی ما پنجاه هزار تومان ماهی تن خریدیم وبا کمک هم حدود صد حلب ماهی شوری درست کردیم وبیشتر آن را بوسیله لنج های باربری به دبی برای فروش فرستادیم و حدود دو میلیون سود کردیم که از این پول ها با موافقت همه چند کار خیر انجام دادیم .
مثلا آب انبار یک پیرزن که تنها بودرا تعمیر کردیم ویا پول عمل جراحی چشم یک نفر دیگر را هم دادیم. و لی متاسفانه بعداً به هم پشت کردیم و تعاونی ما هم منحل شد!
•ازقرار معلوم درزندگی تان دست به کارهای متفاوتی دست زدید که بیشتر اوقات مشکلات فراوانی برای تان بوجود آورده است . با این وجود وبا توجه به فضاوجغرافیای فرهنگی محل زندگی تان در گفتگو با مختاری حرف های جسورانه ای مطرح کردید؟
من نمی دانم کدام یک از حرف هایم درگفتگو با آقای مختاری جسورانه بوده ، ولی چون تصمیم گرفته بودم حرف هایم را راست و بی پرده بگویم تا در کتاب نوشته شود ، پس آن چه فکر می کردم باید مطرح شود را بیان کردم. شاید به حال وموقعیت زنان هم ردیف خودم تاثیرات مثبتی بگذارد.
•واکنش اهالی سلخ نسبت به فیلم و کتاب چگونه بوده است ؟
تا وقتی که من آن جا بودم کسی در مورد کتاب یا فیلم چیزی نمی گفت.
•این روزهامشغول به چه کاری هستید؟
من الان در کشور سوئد هم کار می کنم وهم درس می خوانم .یادگیری زبان سوئدی را تمام کرده ام وچون تصمیم دارم در رشته پزشکی همیوپاتی ادامه تحصیل دهم ، باید به مدت یک سال زبان انگلیسی بخوانم و در صدد این هستم که کمی پول جمع کنم . چون این رشته این جا غیر دولتی است و برای هر ترم باید ۲۵۰۰ کرون بپردازم .
چند ی پیش سخنرانی دکتر ناصری در شهر گوتنبرگ را شنیدم . او می گفت
بنیان گذار رشته همیوپاتی در ایران است ووعده داد ما در کشور انگلیس به کسانی که می خواهند برای ایران این رشته را بخوانند بورس می دهیم .
من می خواهم باایشان ارتباط برقرار کنم ، شاید در این زمینه به من کمک کنند .
فکر می کنم به طور عملی در این رشته کار کرده ام. مثلا در این رشته انسان می تواند ذهن مثبت را به تمام موجودات انتقال دهد . من به کمک ماه توانسته ام این انرژی را به گوجه فرنگی بدهم و بوته های گوجه فرنگی ام در شب های مهتاب چنان جان می گرفتند که گاهی رشد شان را به چشم
می توان دید.
شاید باور نکنید ، می خواهم بس از گذراندن این دوره علمی، مشکلاتم را در ایران حل کنم تا بتوانم برگردم و در جزیره ” هنگام” با زنان دیگر که با هم صحبت کرده ایم و جزیره که فعلا خالی است کشاورزی و دام پروری راه بیندازیم و من هم بیماران را از این طریق درمان کنم. شاید شما هم همانند بعضی ها به من بگویید که این یک رویاست . ولی چند سال دیگر می بینید که این رویا به حقیقت خواهد پیوست . من مطمئن ام ، زنان هر کاری که نقشه اش را در ذهن شان بریزند، عملی خواهند کرد.
•چه کتاب هایی می خوانید ؟
در حال حاضربیشتر کتاب ها ی مربوط به رشته همیوپاتی را مطالعه می کنم .
•درحال حاضرمحیط زندگی اتان چگونه است؟
من اینجا یک خانه اجاره کرده ام که نصف اجاره را سوسیال سوئد می دهد و نصف دیگرش را خودم کار می کنم و می دهم. اینجا زن و مرد با هم فرقی ندارند و نگرش آن ها به انسان ها برابر است.
