مسایل جدی زنان تیتر روزنامه‌ها نمی‌شود

دشواری‌های پژوهش در حوزه زنان

فریده غائب

پژوهش در حوزهء علوم انسانی همواره با مشکلاتی روبه‌رو بوده است و زمانی که به حوزهء زنان محدودتر شود، قطعائ علاوه بر مشکلات کلی، موانعی خاص در این عرصه وجود خواهد داشت.

از جملهء این موانع وجود باورها و نگرش‌های سنتی و غلط حاکم بر جامعه در امور زنان، عدم نگاه جنسیتی بین مسوولان و سیاستگذاران، عدم حساسیت مسوولان و برنامه‌ریزان نسبت به مسایل زنان و… است. اما موانعی که در این گزارش به آن پرداخته شده کمی خاص‌تر است. موضوعاتی چون روش‌های تحقیق برای بررسی مسایل زنان، حوزه‌های تابویی در بررسی مسایل زنان، مهم‌ترین اولویت‌های پژوهشی این حوزه را شامل می‌شود.

روش و روش شناسی در تحقیقات مسایل زنان

به عقیدهء سهیلا صادقی، رییس مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران روش‌هایی که در پژوهش‌های حوزهء زنان به کار گرفته می‌شود، یکی از بحث‌های چالش برانگیز است.

عده‌ای معتقدند که روش‌های سنتی، پاسخگوی نیازهای زنان نیست و عده‌ای دیگر برآنند که می‌توان با ملاحظات جنسیتی از همین روش‌ها سود جست.

نبود مفاهیم نظری و تخصصی در مطالعات زنان، مهم‌ترین مشکل پژوهش در حوزهء زنان است.فمینیست‌ها نسبت به جامعه‌شناسی دیدگاهی انتقادی دارند و معتقدند در مطالعات جامعه‌شناسان نه تنها زنان از نمونه‌های پژوهشی حذف شده‌اند بلکه یک نوع پیشداوری و ناکارآمدی ساختاری در نظریهء آن‌ها که عمدتائ مردم‌محور هستند، وجود دارد. بنابراین چنین نظریه‌هایی را برای تبیین مسایل اجتماعی زنان رسا نمی‌دانند. از این رو معتقدند باید نظریه‌های فمینیستی تولید کرد تا مسایل از دید زنان تفسیر شود.

هرچند سهیلا صادقی، این انتقاد فمینیست‌ها را می‌پذیرد، اما معتقد است که فمینسی در حوزهء روش موفق به ارایهء یک طرح مستقل برای بررسی مسایل اجتماعی زنان نشده است. او در این باره می‌گوید: «فمینیست‌ها نتوانسته‌اند دستگاه نظری مشخص و منسجمی ارایه کنند و اساسائ مشخص نیست که متدلوژی فمینیستی دارای چه ویژگی‌ها و مشخصاتی است که آن را از متدلوژی رایج متمایز می‌کند.»به عقیده این استاد دانشگاه در ادبیات فمینیستی، دستگاه‌های فکری منظمی در بحث متدلوژی دیده نمی‌شود و در آخر تحقیقاتی هم که در حوزهء زنان انجام می‌شود، باز هم به همان روش‌های رایج متوسل می‌شوند.

به عقیدهء سهیلا صادقی، عمده بحث‌هایی که دربارهء زنان مطرح می‌شود، در سطح قشری باقی می‌مانند و بعضی از تحقیقات در این حوزه از سطح توصیف فراتر نرفته‌اند.

توصیفی بودن، نداشتن مفاهیم مشترک تخصصی و نیز مشخص نبودن متدلوژی باعث شده هر صاحب نظری بتواند به راحتی کارهای دیگران را رد کند.

این در حالی است که شهلا کاظمی‌پور، استاد جمعیت‌شناسی دانشگاه تهران معتقد است: «تولید دانش خوب است، اما برای جوامع باثبات و نه جامعه ما» و می‌گوید: «در حال حاضر انجام تحقیقات بنیادی در حوزهء زنان در جایی ضرورت پیدا می‌کند که تیم تحقیقاتی قوی و پشتوانه مالی مناسبی داشته باشد. در حالی که تعداد محققان این حوزه که به روش‌های تحقیق مسلط باشند، انگشت شمارند.»

وی در ادامه می‌گوید: «در بحث روشی، همگان فکر می‌کنند استاد دانشگاه محقق خوبی است. در حالی که ریشه‌ای ترین مشکل اساتید دانشگاه در بحث روش است. به ویژه این موضوع در حیطهء مسایل زنان که کار ریشه‌ای و بنیادی هم درباره‌اش صورت نگرفته است، بیشتر به چشم می‌آید.»

رییس مرکز مطالعات زنان دانشگاه تهران‌‌معتقد است:«بین تحقیقات کاربردی و بنیادی شکاف وجود دارد و این شکاف ناشی از آن است که معمولائ دانشگاه‌ها برای انجام تحقیقات بنیادی آن‌ها را از سازمانی سفارش می‌گیرند، اما در نهایت کاری که انجام می‌شود نه کاربردی است و نه بنیادی.

دلیلی که کاظمی‌پور برای این عمل می‌آورد این است: «به خاطر عدم تخصیص بودجه برای طرح‌های تحقیقاتی اساتید دانشگاه‌ها در ایران، آنان را مجبور به پذیرش انجام کارهای بنیادین نهادهای مختلف می‌کند و در نهایت برای حفظ پرستیژ، به آن تحقیقات رنگ و لعاب بنیادی می‌زنند.»

به نظر این پژوهشگر، محققان از نظر روشی باید تقویت شوند و روی موضوعی که می‌خواهند تحقیق کنند، تسلط کافی داشته باشند. همچنین محققان باید تکلیف‌شان را روشن کنند که به دنبال کدام دسته از پژوهش‌ها هستند.

محمد فاضلی، پژوهشگر و عضو هیات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری دربارهء روش‌شناسی تحقیقات در حوزهء زنان می‌گوید: «کمی‌گرایی سطحی در کلیت آموزش عالی وجود دارد و پژوهش در حوزهء زنان هم از این قاعده مستثنی نیست. بسیاری از مسایل زنان همچون فحشا، خشونت علیه زنان و… با روش پیمایشی نتیجه مطلوبی نخواهند داد.»

به عقیدهء وی دانشجویان علوم اجتماعی با رویکرد پیمایشی تربیت می‌شوند. آن‌ها حتی قادر نیستند برای موضوعات تحقیقی، طرح مساله بنویسند و موضوعات را به درستی تحلیل کنند. همچنین نبود پژوهشگران زن در این حوزه مزید برعلت شده است و عرصه را برای مردانی که در سیستم مردسالار و نیز کمی‌گرای دانشگاه تربیت شده‌اند، به تحقیق در مسایل زنان آن هم نه از سر علاقه بلکه به خاطر کسب درآمد به انجام این کار سوق می‌دهد.

محمد فاضلی که دارای دکترای جامعه‌شناسی است با تحلیلی که از نگاه مردان در پژوهش‌های حوزهء زنان ارایه می‌دهد، یادآور می‌شود: «مردان نمی‌توانند محققان خوبی در حوزهء مسایل زنان باشند، چرا که ماهیت زندگی زنانه دارای یک زندگی عادی است و یک مرد نمی‌تواند آن را درک کند.»

شیرین احمدنیا، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است: «کیفیت غالب تحقیقاتی که در سطح دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی دربارهء زنان در حوزهء جامعه‌شناسی و مطالعات زنان انجام شده در سطحی نازل قرار دارد.»

وی که داوری پایان‌نامه‌ها و نیز مجلات علمی این حوزه را برعهده داشته است بنا بر تجربهء کاری‌اش اظهار می‌دارد که«هر چند موضوع گزارش‌ها و اهداف تحقیقات به اجرا درآمده، متنوع و حایز اهمیت بوده است.

کیفیت کار پژوهشی رایج معمولائ در حد پایینی ارزیابی شده است. بعضائ مقاله‌هایی برای مجلات علمی پژوهشی یا سمینارهای علمی عرضه می‌شوند که از نقطه نظر رعایت موازین علمی و روش‌شناسی یا حتی رعایت اصول تدوین یک مقالهء علمی از کیفیت پایین برخوردار است. این مساله تا حدودی منعکس کنندهء کیفیت پایین تولید منابع و گزارشات علمی یا افت کیفیت آموزشی فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ما با توجه به غلبهء کمی‌گرایی در مورد آموزش و تحصیلات تکمیلی در سطح دانشگاه‌های کشور است.

دانشگاه‌های کشور با توجه به حجم فزایندهء دانشجو یا کمبود استادان پژوهشگر مواجه هستند و اساتید با صلاحیت و مجرب بیش از آن که بتوانند به امر پژوهش بپردازند، عملائ درگیر تدریس آن هم در ساعات طولانی می‌شوند.

مسایل زنان و تابوهای این حوزه

برخی مسایل مربوط به زنان حساسیت‌برانگیز است و محققان کمی نیز تمایل به پژوهش در این عرصه‌ها را دارند. موضوعاتی چون فحشا، آزار جنسی زنان در محیط کار، آزار جنسی زنان در خانواده، خشونت علیه زنان و… همگی در عنوان کلی آسیب‌های اجتماعی حوزهء زنان قرار دارند.

شیرین احمدنیا با تاکید بر حساسیت برانگیز بودن موضوعات در حوزهء مطالعات زنان در شرایط فرهنگی حاضر معتقد است: «این مساله از سویی دسترسی محققان به پاسخگویان، جلب همکاری و اعتماد ایشان برای دستیابی به داده‌های پژوهشی را دشوار می‌سازد و از سوی دیگر در مواردی یافته‌های حاصله به دلیل حساسیت‌های موضوعی‌شان و مصلحت‌اندیشی‌هایی که نسبت به انتشار نتایج تحقیق در کشور ما اعمال می‌شود، اجازه انتشار نمی‌یابند.»فاضلی نیز با شمردن برخی از حوزه‌های تابویی پژوهش معتقد است: «اغلب این حوزه‌ها یا مشکلات دینی دارند یا بشدت از سوی اخلاق اجتماعی منع می‌شوند. طلاق، حقوق زن در ارث و دیه و… ازجمله موضوعاتی هستند که وجه دینی دارند و بلافاصله با پرداختن به این موضوعات جنبهء سیاسی‌شان نیز پررنگ‌تر می‌شود.»

اما بررسی پدیده‌ای مثل فحشا که در دایرهء تابوهای اخلاق اجتماعی قرار گرفته است امکانات ویژه‌ای می‌طلبد که درحال حاضر هیچ محققی را برای پژوهش در این عرصه نمی‌کشاند. هیچ محققی جرات نمی‌کند وارد این مقوله شود. چرا که اخلاقیات جامعه آن را نپذیرفته و راه پژوهشی را به ویژه پژوهش کیفی که روش ضروری این حوزه است، می‌بندد.خشونت علیه زنان نیز یکی دیگر از تابوهای جامعه است که بررسی‌های محققان گویای همهء جوانب آن نیست.

به اعتقاد فاضلی پدیدهء خشونت علیه زنان موضوعی نیست که با یک کار کمی و پیمایشی آن را ریشه‌یابی کرد. چرا که این پدیده در خصوصی‌ترین حوزهء افراد اتفاق می‌افتد و تنها روش‌های کیفی می‌توانند پاسخگو باشند.

این درحالی است که زنان، خشونت‌های خانوادگی را نه تنها گزارش نمی‌دهند، بلکه با محقق نیز همکاری نمی‌کنند.

سهیلا صادقی نیز بر همین نظر تاکید می‌کند. به نظر او هم با روش پیمایشی نمی‌توان خشونت علیه زنان را بررسی کرد، چرا که افرادی که مورد خشونت قرار می‌گیرند در شرایط مختلفی به سر می‌برند و تلقی آن‌ها از خشونت با توجه به آن شرایط متفاوت است. بنابراین جواب دادن به سؤال‌های سیستماتیک و مشخص در شرایط مختلف، پاسخ مطلوبی در بر نخواهد داشت.تعبیر افراد از خشونت متفاوت است. مثلائ فردی کتک خوردن را تا زمانی که منجر به شکستن دست و پایش نشود، خشونت تلقی نمی‌کند، در عوض فردی دیگر یک سیلی و یا حتی بی‌توجهی را خشونت قلمداد می‌کند.

براساس فرضیه‌ای که صادقی بیان می‌کند:«تاکنون بحث خشونت در میان طبقات پایین مورد بررسی قرار گرفته، حال آن‌که این مساله در میان سایر طبقات ازجمله تحصیلکرده‌ها بررسی نشده است و بررسی چنین امری احتمالائ از طریق پرسشنامه جواب نمی‌دهد. برای مثال زن تحصیلکرده به خاطر حفظ شخصیت اجتماعی‌اش، حاضر نیست تجربیاتش را بیان کند و در موضع انکار قرار می‌گیرد. خشونتی که زنان این طبقه تجربه می‌کنند، ممکن است فیزیکی و جسمانی نباشد، بلکه روحی و روانی باشد. حتی تاثیر این موضوع ممکن است به مراتب جدی‌تر از خشونت‌های فیزیکی باشد و مسالهء جالب این‌که این امر نیز توسط خود این زنان انکار می‌شود.این درحالی است که زنان طبقات پایین از بیان تجربیاتشان ابایی ندارند.

بنابراین حوزه‌های خصوصی، حوزه‌های بسیار حساسی هستند که محقق باید مواظب باشد که در جست‌وجوی حقیقت باشد و موضوع را دستکاری نکند.»

فاضلی نیز به شناخت واقعی مسایل زنان اشاره می‌کند و می‌گوید: «به جای رفتن به دنبال معرفت‌شناسی فمینیستی، نباید شناخت واقعی‌تری از زنان تولید کنیم. بعدها این شناخت می‌تواند به بخشی از ذهنیت خودآگاه زنان تبدیل شود.»

کاظمی‌پور بر انجام تحقیقات جامع در این حوزه‌ها تاکید دارد و می‌گوید: «در بررسی وضعیت خشونت علیه زنان، موضوعات دیگری همچون بی‌بندوباری، فقر، اعتیاد و… هم مطرح می‌شوند که در کنار خشونت باید مورد بررسی واقع شوند و این مستلزم انجام تحقیقی جامع است.»

مهم‌ترین اولویت پژوهشی مسایل زنان

به نظر کاظمی پور مهم‌ترین اولویت پژوهشی در مسایل زنان توجه به زنان محروم جامعه و ضرورت برنامه‌ریزی برای این دسته از افراد است.

وضعیت کنونی پژوهشگران از نظر این استاد دانشگاه وضعیتی دایره‌ای است. یعنی محققان در یک دایرهء کوچک افرادی مثل خود را جمع کرده‌اند و افقی فراتر از این دایره پیش رویشان نیست. آن‌ها به دنبال مسایل شخصی‌شان هستند و دغدغهء جامعهء زنان را مدنظر ندارند.شیرین احمدنیا نیز مهم‌ترین اولویت را در حیطهء مطالعات زنان حوزهء تخصصی‌اش بهداشت و سلامت دختران و زنان می‌شناسد و به موضوعاتی چون آموزش بهداشت جنسی، بهداشت باروری و آسیب‌شناسی اجتماعی زنان اشاره می‌کند.

رییس مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران دربارهء اولویت‌های پژوهشی نظر دیگری دارد. به عقیدهء وی این اولویت‌ها در فضاهای سیاسی و حاکمیت دیدگاه‌ها متغیر است. اما تحلیل مسایل اجتماعی و تعهد به کشف واقعیت نباید در باتلاق نزاع‌های سیاسی غرق شود.

او در این‌باره می‌گوید: «موضوعات مریی که خیلی سریع به چشم می‌آیند، مسایل جدی زنان نیستند بلکه مسایل جدی پشت این موضوعات است. مسایلی که تیتر روزنامه‌ها نمی‌شوند و هیچ‌وقت دربارهء آن‌ها بحث نمی‌شود، مسایل جدی زنان هستند. به عنوان مثال از مشارکت اجتماعی زنان زیاد صحبت می‌شود، اما هیچ‌وقت از منزلت اجتماعی آنان بحثی به میان نمی‌‌آید. دربارهء خانواده هم همین‌طور. بحث خانواده بسیار مطرح می‌شود اما این‌که نگهداری و مراقبت از کودک صرفائ وظیفهء مادر به تنهایی نیست و پدر نیز به همان اندازه مسوول است که مادر مسوول است.»

وی در ادامه می‌افزاید: «زمانی بر افزایش مشارکت اجتماعی زنان تاکید می‌شد. اما هیچ‌کس مطرح نکرد که افزایش توقعات زنان برای مشارکت اجتماعی چقدر در ساخت اجتماعی موجود امکان‌پذیر است؟ آیا در ساخت اجتماعی هم به همان اندازه زمینه‌های لازم جهت حمایت از مشارکت اجتماعی وجود دارد؟»

تاکید بر مشارکت اجتماعی بدون ایجاد تسهیلات و تمهیداتی در ساخت اجتماعی که مشارکت را مورد حمایت قرار دهد جز این‌که فشارهای مضاعفی را برای زنان ایجاد کند، چیز دیگری ایجاد نمی‌کند.

او تاکیدات رایج در مورد ازدواج را نیز مورد انتقاد قرار داده و معتقد است بدون فراهم کردن امکانات اساسی و تسهیلات ازدواج، تاکید بر این قضیه هیچ نسخهء عملی را در بر نخواهد داشت. لذا دولت جدید در راستای سیاست تحکیم خانواده باید به مسایل جدی چون شیوه‌های همسرگزینی، تسهیلات ازدواج، حل کردن مشکل مسکن، کاهش نرخ بیکاری، ارایهء حقوق بیکاری و مسایلی از این قبیل بیندیشد و تصمیمات جدی نیز بگیرد. در غیر این صورت تاکیدات در حد شعارهای سیاسی باقی خواهد ماند.

سهیلا صادقی به تفکیک میان مسالهء اجتماعی و مسالهء جامعه‌شناختی معتقد است:«کسانی که مساله‌ای را صرفائ اجتماعی می‌بینند، معتقد به ریشه‌کن کردن آن هستند. اما باید توجه شود که در بررسی پدیده‌ای از بعد جامعه‌شناختی قبل از ارایهء دستورالعمل‌های «آنی» و «ریشه‌کن کردن» مسایل جامعه، توجه به بستر اجتماعی و تحلیل آن بستر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.