جامعه رعبانگیز افریقای جنوبی
نویسنده :کریستوفر هوپ
ترجمه: پروانه عسگری
کانون زنان ایرانی : سالها پیش، نویسندهای در کتابی نوشت: «افریقای جنوبی جامعه عجیبی است». این کتاب بلافاصله بعد از انتشار توقیف شد. منظور نویسنده از عجیب بودن افریقای جنوبی خشونتهای نژادی بود. بیرحمیهای شوکهآوری که تمام مغزت را میانباشتند و اگر خیلی به آنها فکر میکردی، سرت سوراخ میشد. جامعهای در نهایت افراطیگری. افریقای جنوبی امروز از بسیاری جهات، از آن زمان هم عجیبتر است، و هیچ چیز این حقیقت را بهتر از محاکمه اخیر جاکوب زوما، معاون پیشین رئیس جمهور افریقای جنوبی، ثابت نمیکند.
جاکوب زوما متهم به تجاوز به یک دوست خانوادگی بود، اما به راحتی توانست حکم تبرئه بگیرد. اما این نه پایان ماجرا است و نه آغاز آن، زیرا خشونت در افریقای جنوبی در قلب این پرونده قرار دارد. خشونت چنان فراگیر و در مناسبات مردم با یکدیگر چنان ریشهدار است، که من گاهی فکر میکنم که مردم این کشور به زبان زدن، کشتن و تجاوز، با یکدیگر پیوند برقرار میکنند. تنها راهی که برای برقراری پیوند وجود دارد.
محاکمه زوما در این هفتههای اخیر بار دیگر چهره رعبآور و کریه واقعیتی را که در پس زندگی روزمره جریان دارد، آشکار کرد. رعبآور از آن جا که تکرار آن عادی شده است، هر چند ترجیح میدهیم چیزی از آن به زبان نیاوریم.
شاکی زوما یک زن ۳۱ ساله مبتلا به ایدز بود. در جریان محاکمه به نظر میآمد این او است که اتهامی بر گردن دارد. او است که باید در مقابل دادگاه شرح حال خود را توضیح دهد و از خود دفاع کند.
در همین حال در خارج از دادگاه، جمعیتی از طرفداران زوما با بلوزهایی که روی آنها اسم زوما نوشته شده بود، در حمایت مرد محبوب خود شعار میدادند و خواستار سر بریده زن بودند. آیا این یک تهدید بود؟ بله، اما به شکل خاص افریقای جنوبیاش. جمعیت در حالی که با خوشحالی میرقصیدند، جملات وحشتناکی را میخواندند مانند: «ماده سگ را بسوزانید» و یا «آن اسلحه من را بیاور» در زمانهای استراحت دادگاه، این جملات و مانند آنها در حالی خوانده میشد که متهم به طرفداران خود ملحق شده بود.
آنچه که در ابتدا قرار بود محاکمهای مربوط به تجاوز باشد، به یک تظاهرات سیاسی انجامید. طرفداران زوما از محل دادگاه، صدها کیلومتر دورتر از جوهانزبورگ، با اتوبوس به سمت پایتخت رفتند و قصدشان این بود که رعب و وحشت ایجاد کرده و هر کس را که مخالف خود میبینند نابود کنند. این فلسفه در قلب سیاست سنتی افریقای جنوبی نهفته است. این زد و خوردها گاه به صورت انقلاب ظهور میکند، گاه در مسابقات راگبی خود را نشان میدهد، و گاه نیز در محاکمه تجاوز ظاهر میشود.
من تعجب نمیکردم که میدیدم پلیس، زنانِ حامی شاکی را از دسترس جمعیت دور نگه میداشت تا آسیبی به ایشان نرسد. آنها عمدتاً از انجمنهای مدافع حقوق زنان مانند کمپین “یک از نه” و انجمن “مردم مخالف خشونت علیه زنان” بودند. اما حضور آنها در جمعیت طرفداران زوما گم شده بود و ضعفشان در مقابل آنها مثل روز روشن بود.
این خیلی تأسفانگیز بود، چون این گروهها جمع شده بودند که نسبت به آنهمه قتل و خشونت و تجاوز در افریقای جنوبی اعتراض کنند. انجمن “یک از نه” به این خاطر به این نام نامیده میشود که به گزارش پلیس افریقای جنوبی، یک نفر از هر نه نفر مورد تجاوز قرار میگیرد. مانند تمام آمارها، این آمار نیز احتمالا اشتباه است، و تعداد افرادی که مورد تجاوز قرار میگیرند، بسیار بیشتر از این است. یک آمار دیگر نیز این است که در افریقای جنوبی هر ۲۶ ثانیه به یک زن یا کودک تجاوز میشود.
این آمارهای وحشتناک از عجز و ناتوانی در مقابل عطش سیریناپذیری در افریقای جنوبی برای خشونت در تمامی اشکال آن حکایت دارد. مطابق قانون، نام شاکی زوما نباید فاش میشد، اما این اتفاق به سادگی نیفتاد و هویت این زن دیگر بر کسی پوشیده نیست و هماکنون نیز تحت حفاظت پلیس قرار دارد. خانهاش چندین بار مورد حمله قرار گرفته و آدمک او بارها در ملأ عام سوزانده شده است. خشم و نفرتی که این زن برانگیخته به خاطر جسارتی بوده که در شکایت کردن از یک رهبر محبوب از خود نشان داده است. همچنین او اکنون به همدستی با مخالفان زوما و پیروانش، به خصوص تابو مبکی، از جناح مخالف زوما در حزب حاکم، متهم شده است. طرفداران زوما در بیرون از دادگاه فریاد میزدند: «به او (مبکی) بگویید که جاکوب زوما رئیس جمهور خواهد شد.»
تبرئه زوما در این دادگاه پیروزی بزرگی برای او به شمار میآید. او از تمام اتهامات خود تبرئه شد و شاکی خیالباف قلمداد شد. گرچه قاضی پرونده سخنان تندی راجع به برقراری رابطه جنسی بدون محافظت با یک فرد مبتلا به ایدز ایراد کرد، اما اصلا به این موضوع اشارهای نکرد که زوما، در زمانی که معاون رئیس جمهور بود، موظف به احیای ارزشهای اخلاقی جامعه بود و حتی ریاست “شورای ملی ایدز در افریقای جنوبی” را به عهده داشت. قاضی پرونده به زوما گفت: «تنها زمانی انسانی واقعی میشوی که بتوانی جسم و تمایلات جنسی خود را کنترل کنی، پسرم.»
آنچه مورد توجه دادگاه قرار نگرفت این بود که زن سه بار پیش از آن نیز مورد تجاوز قرار گرفته بود: در پنج سالگی، ۱۳ سالگی و ۱۴ سالگی. همچنین قاضی به نوع دفاع زوما از خودش نیز اعتنای چندانی نکرد. متهم گواهی داد که نه تنها اقدام او تجاوز جنسی نبوده، بلکه زن میخواسته که با او رابطه جنسی برقرار کند. در فرهنگ زولو در افریقای جنوبی مرد باید در چنین شرایطی به رابطه تن دهد. هنگامی که زنی این چنین آشکارا از مردی بخواهد که با او رابطه برقرار کند، اگر مرد این کار را نکند، گناهش کمتر از تجاوز نیست!
یک چنین استدلالهایی واقعا حیرتانگیز است. چگونه یک فرهنگ قادر به خلق آنها شده است؟ انسان واقعا در مقابل آن هاج و واج میماند.
انتخاب قاضی پرونده نیز خود بخش دیگری از این نمایش تراژدی_کمدی بود. قاضیای که در نهایت پرونده را بررسی کرد، تنها به این دلیل حاضر به این کار شد که هیچ کس دیگری موجود نبود. پیش از او، یک قاضی با این بهانه که پرونده بیش از حد “سیاسی” است و دیگری “به دلایل خصوصی” از پذیرفتن آن سر باز زده بودند. یکی دیگر نیز گفته بود که نمیتواند پرونده را قبول کند چون زوما پدرِ خواهرزادهاش است. و این ماجرا به سی سال پیش، زمانی که زوما در تبعید بود بر میگشت.
همچنین سایه شوم ایدز در تمام این مدت بر روی پرونده افتاده بود، بدون این که صراحتاً به زبان آید. با این که افریقای جنوبی شش میلیون نفر مبتلا به ایدز دارد، هنوز به طرزی عجیب پنهان نگه داشته میشود. زوما با یک فرد مبتلا به ایدز رابطه جنسی برقرار میکند و بعد با یک دوش همه چیز پاک میشود. تابو مبکی نگاهی به پیشینه پزشکی این ویروس میاندازد و به سادگی آن را منکر میشود. او در سال ۲۰۰۳ به خبرنگاری گفت: «نباید گناه هر چیز را به گردن یک ویروس انداخت » منظورش این بود که در کشور فقر، قحطی، خودکشی و آزار و تعدی نیز وجود دارد. او گفت: «من خودم تا به حال ندیدهام که کسی از ایدز بمیرد.»
انگار جامعه افریقای جنوبی جامعهای متفاوت از جوامع دیگر است. در آنجا هیچ چیز به خودی خود وجود ندارد. این مردمند که تعیین میکنند چه چیزی چگونه وجود داشته باشد. و حرف حرف کسی است که زورش میچربد. ایدز در هیچ جای دنیا به اندازه افریقای جنوبی قربانی نمیگیرد، با این حال محاکمه زوما بر سر ایدز نبود، و نه بر سر تجاوز و نه خشونت. بلکه بر سر قدرت بود، مبارزه میان زوما و طرفدارانش و مبکی و طرفدارانش، و این که کدام در قلب مردم بیشتر جا دارند. هنگامی که زوما دادگاه را ترک میکرد احساس میکرد جای حضرت مسیح نشسته است. رسانهها و نیروهای دشمن او را به صلیب کشیده بودند.
گفته میشود زنی که تمام این ماجرا را آغاز کرد باید به خارج از کشور برود. دلیلش هم روشن است. او نه تنها از لحاظ فیزیکی در خطر قرار دارد، بلکه در مبارزه جاری برای کسب قدرت جایی ندارد. حتی ژستِ زوما بعد از جریان این دادگاه، بیرحمی، هولناکی و اسرارآمیزی زندگی روزمره مردم افریقای جنوبی را نشان میدهد. او گفت: «من مبارزهام با ایدز را ادامه خواهم داد. من حتی از این خطای خودم در انجام رابطه جنسی بدون محافظت استفاده میکنم برای این که به دیگران هشدار دهم که کار من را تکرار نکنند.»
هر چند او وضعیت خود را با تصلیب حضرت مسیح مقایسه کرده است، اما به نظر من او بیشتر به بازیگران صحنههای فرار فیلمها شبیه است. آنها که مثلا زیر آب گیر میافتند، و باید از همه امکانات موجود برای فرار استفاده کنند. اما زوما حتی قوانین جاذبه را زیر پا گذاشته است. و خیلی آسانتر از آن بازیگران، خود را از زنجیرهایش رها کرده است. و چه باور کنیم و چه نکنیم، او در افریقای جنوبی محبوب است.
منبع: گاردین، ۱۰ می ۲۰۰۶
