گزارشی از نمایشگاه نقاشی های یک دختر محکوم به اعدام

سرمایه – مهرزاد غنی‌پور: شرایط گاهی پر از تضاد است. درست مثل این‌جا که منم. نبض دست‌هایمان می‌زند ولی نبض روحمان خوابیده است. روزی یک میلیون بار مردن، بی آن‌که یک بار جسمت بمیرد.

روز و شب در هم محو می‌شود بی‌آن‌که خبردار شویم، بی آن‌که پنجره‌ای بر آسمانمان باز باشد! بی‌هیچ اعتراضی! می‌دانیم که این شب و روز حد وسطی ندارد. در خاموشی مطلق می‌نویسم و مجالی تا صبح نمانده است. خطوط را نمی‌بینم. همه‌جا تاریک است ولی حس می‌کنم کاغذم خیس می‌شود. اشک مثل روغنی بین دو فلز، دل‌هایمان را به نرمی با هم مماس می‌کند. چه واجب است اشک و چه بی‌اراده سرازیر می‌شود. دل‌آرا زنده است. فعلائ زنده است و از زنده‌ها درخواست عشق و افتخار دارد.»

این گفته‌های “دل‌آرا”ی ۲۰ سالهء محکوم به اعدام است. بر دیوار گالری گلستان، جایی که تابلوهای نقاشی او و حاصل رنج‌ها، گریه‌های شبانه‌روزی و دردهای سه سالهء او در زندان به نمایش درآمده است.

سه سال پیش هنگامی که دلآرا ۱۷ سال داشت به همراه نامزدش و برای تهیهء وسایل ازدواجشان با هدف سرقت به خانهء یکی از اقوام خود رفت و در جریان درگیری صاحبخانه به قتل رسید.به گفتهء دلآرا امیرحسین از او خواست که قتل را به گردن بگیرد چرا که فکر می‌کرد چون دلآرا ۱۷ سال بیش‌تر ندارد و از اقوام مقتول است،‌اعدام نمی‌شود اما دل‌آرا که خود را قاتل معرفی کرده بود، محکوم به اعدام شد. پس از آن دل‌آرا اعترافات اولیهء خود را پس گرفت و همدستش را قاتل معرفی کرد و قاضی با دو جلسهء محاکمه، دل‌آرا را به اعدام و امیرحسین را به ۱۳ سال حبس محکوم کرد.

اکنون دل‌آرا سه سال است که در زندان با رنگ‌ها و فرم‌ها از خود دفاع می‌کند و نقاشی‌هایش را سوگندی به جرم ناکردهء خود می‌داند. نقاشی‌هایی که با کم‌ترین امکانات ممکن کشیده شده‌اند، طوری که نقاش گاه از بی‌قلمی از انگشت استفاده کرده است. نقاشی‌های سیاه و سفیدی که فتورئال‌های دردناک زندگی‌اند و از درد و غم و اندوه می‌گویند. این نقاشی‌ها دیروز جمعیت زیادی از هنرمندان، شاعران، نویسندگان، نقاشان، روزنامه‌نگاران و سفیران کشورهای دیگر را به گالری گلستان کشاند و آن‌ها را با چشم‌های اشک‌آلود بدرقه کرد.

پیشنهاد برگزاری این نمایشگاه از آسیه امینی بوده است. روزنامه‌نگاری که برای تهیهء گزارش از زندگی دل‌آرا به خانهء او در رشت رفت.

«با دیدن نقاشی‌های دل‌آرا متوجه شدم که این نقاشی‌ها کاملائ خاص است، خطوط خاصی دارد. فرم‌ها روح دارند و نقاشی‌ها به شدت گویا و تاثیر‌گذارهستند. همان جا بود که با خودم فکر کردم که چرا من به جای دل‌آرا حرف بزنم و چرا خودش حرف نزند. من قصد قضاوت درباره دل‌آرا را ندارم فقط خواستم کاری کنم که صدایش شنیده شود تا شاید معرفی این دختر به عنوان یک هنرمند بتواند به شرایط پرونده‌اش کمک کند.»

در میان نقاشی‌های دل‌آرا که بیش‌تر با رنگ‌های سیاه و سفید کشیده شده‌اند، نقاشی متفاوتی در گوشه گالری نظرها را جلب می‌کند. یک تابلوی منظره با رنگ‌های شاد که دل‌آرا پیش از رفتن به زندان آن را کشیده است. اما بقیه تابلوها از ناامیدی و از رنج و آزار او و هم سلولی‌هایش در زندان می‌گویند.

تصویر مجرمی که دستش را ملتمسانه به سوی فرشته دراز کرده و از او کمک می‌خواهد.غافل از این که بال فرشته تیر خورده و تا فرشته خود را مداوا نکند چگونه می‌تواند دست مجرم را بگیرد یا تصویر فردی که با چشمان بسته ملتمسانه یقهء فرد چشم بستهء دیگری را گرفته و از او انتظار کمک دارد و در گوشهء دیگر تصویر زنی در حال فریاد که در مردمک چشمان او ترازوی عدالت دیده می‌شود.

گویا دل‌آرا قصد داشته چهرهء خودش را نشان دهد در حالی که هنوز به عدالت امید دارد. اما تابلوهای دیگری هم هست که دغدغههایی زندانیان را به تصویر کشیده است.

دغدغههایی که خانواده هم،در زمانی که برای ملاقات به زندان رفته آن را شاهد بوده است.

تصویر فردی که دستانش را به میله دستبند زده‌اند.یا تصویر دخترانی که در گوشه‌ای از دیوار حیاط زندان باید ساعت‌ها در آفتاب بنشینند.

نقاشی دیگری هم هست که دل‌آرا به خواستهء پدرش به جای این که در آن از رنگ‌های سیاه و سفید استفاده کند از رنگ‌های شاد استفاده کرده است. تصویر دیوار زندان و آنچه پشت دیوار قرار دارد. پدر که انگار این بار راضی‌تر شده به دل‌آرا می‌گوید این نقاشی زیباست اما اگر این دو سیم خاردار را هم نمی‌کشیدی، زیباتر بود و دل‌آ‌را روبه پدر می‌گوید من همان چیزی را که دیدم، کشیده‌ام.

علی هنردوست،معلم نقاشی دل‌آرا که از ۱۲ سالگی به او نقاشی تدریس کرده است نیز به این نمایشگاه آمده:«من بیش‌تر نقاشی‌های کلاسیک و منظره را با او کار می‌کردم و دل آرا در ۱۶ سالگی به حدی رسیده بود که خودش نقاشی را تدریس می‌کرد اما این کارهایی که این‌جا می‌بینید گرافیک نقاشی‌های ابتکاری اوست که حالت توصیفی هم دارد.توصیف محیطی که همه ما در آن زندگی می‌کنیم.نقاشی سلاح دل‌آرا است و شاید با این سلاح بتواند از زندان بیرون بیاید،هر چند از سال گذشته که حکم اعدام او صادر شد و سازمان‌های بین‌المللی از دل‌آرا در برابر این حکم حمایت کردند،امکان نقاشی کشیدن در زندان از او سلب شد.»

به گفتهء مادر دل‌آرا که در حین صحبت چشم‌هایش مدام اشک‌آلود می‌شود، دل‌آرا این روزها بیش‌تر کتاب می‌خواند شعر می‌گوید و در تاریکی برای خودش می‌نویسد.

او می‌گوید: «از موقعی که دل‌آرا خبر برگزاری نمایشگاه را شنیده، روحیه‌اش خیلی بهتر شده است. توکلمان به خداست، فقط خدا باید او را نجات بدهد.»

پروندهء دل‌آرا برای بار دوم به دیوان عالی کشور رفته و عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دل‌آرا امیدوار است که با دفاعیات انجام شده حکم اعدام او نقض شود.به گفتهء این وکیل، وضعیت پرونده طی دو ماه آینده مشخص خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.