فمینیسم گرایی ظاهری

با یکی از آشنایان قدیمی ام در کافه ای نشسته بودیم و صحبت از نظریه های فمینیستی می کردیم و آن ها را مورد بحث قرار می دادیم . با خود می گفتم که این دوستم چه اطلاعات کاملی دارد و در آن لحظات به او غبطه می خوردم . بعد از آن بحث با خود گفتم : وای پسر ، او یک فمینیست واقعی است .

اما وقتی هفته ی بعد با هم تلفنی صحبت می کردیم با ذوق و شوق برایم خاطره ای گفت که مو به تنم راست شد . خاطره اش چیز دندان گیری نداشت اما پارادوکسی که که بعد از شنیدن آن خاطره در ذهن من ایجاد شد مو را به تن من راست کرد . او تعریف کرد که چند روز پیش بر ترک موتور دوستش نشسته است و در پیاده رو روسری دختری را از سرش کشیده اند و دختر مجبور شده ماشین دربست بگیرد و آن ها هم کلی خندیده اند .

جالب است بدانید که همین آدم در جلسات متعددی که خانم ها هم حضور داشته اند بزرگترین آرزویش را آزادی زنان و پایان رنجهایشان اعلام کرده است.این دوستم شعار جالبی داشت که هیچ گاه از کلامش جدا نمی شد ؛ لیدی ایز فرست . این نوشته نگاهی به این موج در ایران دارد .

جامعه ی مدرن و ماشینیزه شده ی امروز دارای خاصیتی است که هر انسانی می تواند برای خود هویتی بسازد که هیچ ربطی به هویت واقعی خود ندارد . فخر فروشان جهان سومی در جامعه ی به ظاهر مدرن مشرق زمین به دنبال راهی می گردند که از ایست گرایی ( فسیلیسم ) خود دور شوند و برای خود بیوگرافی هایی بسازند که ذره ای از آنها در زندگی واقعی خودشان تجلی نیافته است . یکی از بهترین راه های فرار از واقعیت فسیلیسم برای این افراد نخبه گرایی است . نخبه گرایی پوچ صرف !

یعنی آن که کس بدون این که از نظریه ای اجتماعی درکی داشته باشد . به ظاهر خود را طرفدار آن نشان میدهد.

اگر حتی در یکی از کافی شاپ های ادبی تهران نشسته باشید با انبوه این پالتو پوشان پیپ به دست روبرو خواهید شد . اما وقتی این نخبه گرایی از تیپ به عقیده جهت می دهد دیگر مجالی برای سکوت نمی ماند . یکی از خوراک های لذیذ این نخبه نماها فمینیسم است .

فمینیسم از زاویه ای زیبا و انسانی یعنی برابری حقوق زن و مرد . و این راهی است برای اینکه نخبه نماها تصور کنند بهترین راه فریب جامعه و قرار دادن خود در طبقه ای که به آن تعلق ندارند ( از لحاط تفکر ) مکتب فمینیسم است .

اما جالب این جاست که درسها و تفکرات مکتب به ظاهر مورد علاقه ی آنها هیچ نقشی در زندگی خود شان ندارد . اگر بخواهم مثال بزنم حرفهایم کاملا برایتان تکراری خواهد شد . از این دست در جامعه ی ما بسیار زیادند .

اوریانا فالاچی و ژاندارک بیشترین میزان استفاده را برای مثال های این گونه افراد دارد . در هر دو جمله ای که در مورد فمینیسم ایراد می کنند حتما یک جمله نقل قولی از این زنان است .

اما اگر همین قشر نخبه نما از خیال خود ساخته ی خودشان جدا شوند آیا در مواجهه با دنیای واقعی جامعه که خود نیز درگیر آن هستند باز هم همین نظرات را به عمل می گذارند یا خیر ؟ می پرسم : آیا با این دست نخبه نماها برخورد داشته اید یا خیر ؟ آنها چگونه انسانهایی هستند و اگر خودشان درگیر مسائل زناشویی شوند آیا برخورد صحیحی در جهت نیل به اهداف فمینیسم خواهند داشت یا خیر ؟

واقعا راه چاره چیست . اصلا حضور چنین انسانهایی در جامعه مضر است یا نه البته این نوشته سعی نداشت برای این معضل راه چاره ای پیشنهاد بدهد .تنها سعی داشت که به این معضل جامعه ی امروز ایران بپردازد .

سیمون دوبوار در خاطراتش می گوید : چه روزهای بسیاری در کافه های مختلف ، انبوه مردمانی را می دیدم که در مورد نظریات مختلف- که به آن ها هیچ تسلطی نداشتند -نظر می دادند و فخر فروشی می کردند که من حس می کردم دیگر جایم آن جا نیست .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.