دفتر یادداشتم کجاست
دفتر یادداشتم کجاست ؟ سررسید نامه ی من کو؟آهان !!خوب به این قسمت دقت کنیدِ((برنامه دولت در کابینه ی من تبدیل به اندیشه و عمل سبز در سطح کلان می شود و نظام مدیریت سبز که در راستای حفاظت محیط زیست و کمک به تحقق توسعه ی پایدار در دولت خاتمی تصویب شده بود وارد مراحل جدی تر می گردد))یادتان آمد ؟حالا می خواهم پوست کنده حرف بزنم .کلمه هم کفافم نمی کند .سرریز شده ام و به هم ریخته ام.چند روزی است قدری هیجان زده ام.مثلا به همین خیابان نگاه می کنم و گریه ام می گیرد .می فهمید که!!یاد حرفهای سهراب می افتم همان که به شکل حیرت انگیزی با گیاهان حرف می زد و می گفت ((سبزه ای را بکنم خواهم مرد))یا صالحی که می گوید :((من به دنیا نیامده هم که پیچک وپروانه از من بترسند)).وقتی خبر را شنیدم گلویم فشرده شد .دستهایم می لرزیدند آشکارا.قتل عام دسته جمعی درختان را میگویم. شایدهنوز هم قانون بی رحم تنازع بقا در عصر تمدن بر همه چیز حکم فرما است . شاید هم ما هنوز در عصر پیش مدرن در جا میزنیم یا شاید عادت کرده ایم همه چیز را خراب کنیم و بعدغمبرکهای نوستالژیکبگیریم.از میراث فرهنگی آغازیدیم ودر مدتی اندک رسیدیم به طبیعت زنده .ومن هنوز نفهمیده ام که چرا شاخکهای حساس جامعه این فجایع را احساس نمی کند .اول چند سازمان و ارگان سکوت را میشکنند اما چند روز که می گذرد آمپر ها پایین می اید و همه چیز فراموش میشود. اما مگر همین درخت ها نبودند که برای یک ساعت هم که شده ما را از دنیای پر از سوالمان دور می کردند؟ مگر انها آیات ایستاده خدا نیستند ؟ مگر همین ها ما را پر از خدا نمی کنند ؟آهای ادره ((نمیدانم چی های عالیه )) چرا همیشه پس از واقعه بیدار می شوید؟ انگار این مقتوله ها در درون خیلی ها نه سنگینی هیچ رنگی را دارند نه وزن هیچ لفظی را و نه شوق هیچ احساسی را .شاید ((حسین پناهی ))راست می گفت :((ما هیچ نیستیم جز ملکول های فعال ذهن زمین که خاطرات کهکشان ها را مغشوش می کنیم )) چون یادمان رفته که هر درخت پیامبری است که بشارت تغییر فصلهارا میدهد . که امید را و سر سختی را به ما میاموزد . که اوج گرفتن را یادمان میاندازد .که هشدار میدهد دست هایتان را از اسمان قطع نکنید تا پاهایتان را محکم روی زمین بگذارید . تصور میکنم بی فایده است این گفتن ها .خوب نگاه کنید همه ضربدری حرف میزند. و این گونه است که قهر ها اغاز می شود . ننوشتن ها و نگفتن ها. یکی با عکس حرف میزند یکی با نوشتن سوگواری می ندویکی تنها با نگاه کردن شانه ای بالا می اندازد و بی تفاوت می گذرد .و درست همین موقع ((به من چه ))ها شروع مبشود به من چه که درختان را کشتند . به من چه که ((رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط )) به من چه که گفتنی ها کم نیست . چرا باید از خواب که بیدار می شوم ((به آفتاب سلامی دوباره )) به من چه که ((پر پاک پرستو ها را بشکستند و کبوتر ها را )) به من چه که ((چرایی و چگونگی )) زندگیم را پیدا کنم .به من چه که زمین که مدارش مایل است و مدار زمین بیضی است نه دایره. به من چه روز وشب در همه عرض های جغرافیایی برابر نیست . به من چه که در عصری که حتی شکل و رنگ و دیگر مختصات فیز یکی اشیا نسبی اند احکام قطعی اخلاقی در مورد همگان وضع می شود بدون اینکه به چرایی رفتار ها توجه شود .و بلاخره به من چه که ((آفتابی لب در گاه شماست که اگردر بگشایید به رفتار شما می تابد )) و اینگونه سکون و درجازد ن آغاز می شود . حالا نمیدانم …. ببینم ..بخوانم … تجربه کنم و حرص بخورم یا گوشه ای لم بدهم…. ببینم … بخوانم … تجربه کنم و بخندم.
Send instant messages to your online friends http://uk.messenger.yahoo.com
