کوهدشت صد سال است که در سعادت آباد می میرد
روزنامه سرمایه / اردشیر گراوند*
دیواری ترک خورد و فروریخت تا نفس گرم صبحگاهی جمعی جوان خاک آلود خفه شود و آفتاب چشمان شان در آن صبحگاه برای همیشه غروب کند تا نام بی نشان یک شهرستان به نیش نی اهل مطبوعات آشنا شود، شهرستانی که سال هاست هزاران آوار بی صدا در آن فروریخته است. شاید اگر سعادتً در سعادت آباد مردن نصیب مان نمی شد هیچ گاه سعادت نمی یافتیم به زبان و قلم و گفت و گفتار سعادتمندان درآییم. امروز که توفیق یافته ایم بر قبرً خویش شیون کنیم، بشنوید تا ما مویه کنان بگوییم چگونه مردیم و چگونه خواهیم مرد. البته به قصد تیتر می گوییم – شاید هم مدرکی برای تسویه حساب های سیاسی – وگرنه می دانیم ما که مرده ایم و می شود عبرت گرفت احتمالاً شما هم روزی زیر آواری خواهید مرد. انشاءالله
شاید بیش از ۷۰ سال پیش که مرکز حکومت پیشکوه بودیم نام و نشانی داشتیم. رضا شاه پهلوی لشگری به فرماندهی شابختی را مامور فتح کوهدشت کرد تا مطیع حکومت شویم و شاید شابختی را مامور بدبختی آن دیار کرد .۱ آنجا «لکستان»۲ بود با تمام روابط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی متمرکز و مدیریتی مبتنی بر روابط خونی و عاطفی. آن روزها اولین تازیانه های حکومت متمرکز را خوردیم و رضاشاه لکستان را بین سه استان لرستان، کرمانشاه و ایلام تکه تکه کرد تا امروز بلای مشهود ما و نامشهود کل کشور باشد. در ملک خویش، در حاشیه اقوام دیگر قرار گرفتیم و روزگار خویش را دور از هویت فرهنگی – اجتماعی خویش گذراندیم. ما از آن روز نفرین شده سیاست شدیم و از آن روزی که سیلی سیاست را خوردیم تا امروز گیج و ویج شده ایم و هنوز بر پای تمکین خویش نایستاده ایم. ما تا پایان حکومت محمدرضا شاه دور از سیاست و در خوف نظارت نظامی زندگی عشایری و کشاورزی را سرکردیم اما سرزمینی داشتیم پر از زمین، پر از آب و چشمه، پر از مرد و پر از دلاوری. در همان حال که حاکمان شهرستانی کسانی بودند که به حکومت دوخته شده بودند.
انقلاب شد تا ما سینه سوخته خود را سپر انقلاب کردیم. جنگ شد بر شاخ شمیران، مهران، بازی دراز، جفیر، دهلاویه و… تکه تکه شدیم. گردان های عاشورا و محبین، تابوت برادرانمان را به دوش می کشید. شهادت، بابً باز خانه هامان بود. اسارتً سرد، افسرده روزگاران مان کرد. ترکش گرم جان سردمان را سوغات آورد و آتش سوزان جنگ بود و ما بودیم و همچنان در زندگی خویش ماندگار. در تمام روزگار جنگ هیچ شبی را بی خوف آوار نخوابیدیم. بمب بود و بمباران و جان سرد و سیاه و خفته کودکان مان و ده ها لچک خونین مادرانمان در زیر آوار. زبان بربستیم و دو دهه را به صبوری سر کردیم تا نه خونی ریخته دیده باشیم و نه خونبهایی را بطلبیم شاید بشود حرمت حرم یار را نگه داشت. در تمام این سال ها وکیل فرستادیم تا وکالت مان کند، آمد و شکایتمان کرد. فرستادیم تا از نای ناتوان ما بنالد اما بر تمام ناداری های ما بالید. فرستادیم تا ما را فریاد بکشد اسلامی را به فریاد نشست که نیازمند ما و ایشان نیست. و ما در تسلسل همان ناداری ماندیم. دیو فقر هر روز از دیوار سرک می کشید تا روزگاری که مهمان خانه ما شد و آرام آرام صاحب خانه. فقری که هدیه نجابت و قناعت ما و کج فهمی آنانی بود که بر ما وکیل بودند.
دامداری ما را با سوء مدیریت به نابودی بردند. دشت های مان پر از چشم و چشمه بود آن قدر دیو آهنین حفاری را بر زمین حاکم کردند تا خشک دشتی از کوهدشت ساختند که نه آبی مانده است و نه آبیاری. در میان دو رود بزرگ سیمره و کشکان دشت ها خشکند و تشنه و مردم خشکیده و تشنه تر. ما در واویلای آب و آتش، بیدادی از تشنگی داریم. آب هم فقط در ۱۰ کیلومتر آن سوتر در غرب۳ و ۲۰ کیلومتر این سو در شرق۴ فقط نیازمند آستین همتی بود.
ما تشنه ایم. ما تشنه بودیم و تشنه مردیم. چشمه ها را خشکاندند. دام ها را میراندند. آسمان هم بخیل شد و آغاز نفرین زمین بر ما عیان شد. دانش آموختیم اما مجال دانشمندی نیافتیم و دانشمان به کار بسته نشد. آخر ما پیشینه ای نداشتیم. دولت ها دول عواطف بودند، مدیریت عاطفی تمام منابع به سرزمین مادری خویش منتقل کرد. سال ها انتظار کشیدیم.
بیکاری فراگیر شد، بیکارترین مردم کشور در دو دهه بودیم.۵ بارگران فرزندان و عائله را نمی دانستیم به کدام سرزمین ببریم.۶ روزنه های امید بسته شد. فقر حکومت می کرد خودکشی آغاز شد. سرلوحه خودکشی کشور شدیم. آتش بر حریر نرم جان و تن پسران و دخترانمان می رقصید. این دیو در زندگی این مردم مهمان شد. مرگ های خاموش همچنان ادامه داشت و دارد.
هر روز ده ها برج امید فرو می ریخت اما شما هیچ کدام به نظاره نیامدید چون در سعادت آباد نبود. ما به هر دری زدیم. تا آن سوی سرباز، خاش، سراوان و … رفتیم. شاید ما تاجران تریاک زندگی، خود را به قاچاق افیون تسکین دهیم. مایی که هیچ گاه به هیچ افیونی فکر نکرده بودیم.
می خواهید شمار زندانیان مواد مخدر را در گوشه و کنار این کشور که از این شهرستانند جار بکشیم؟ ما این نبودیم. این شدیم و بهتر اینکه شما ما را این گونه کردید. همین حضراتی که خاک آوار این ساختمان بر پر پیراهنتان نشست و برافروخته شدید و این گونه صدای وا امنیتا را سر دادید. ما را به فقر کشاندید و اعدام کردید. ما را به انحراف بردید و زندانی کردید. توزیع ثروت را به کژ ترازوی خویش عملیاتی کردید و روز و روزگار ما این شد. ما آل شده ایم و امروز بر آوار خانه شما و بر این قبر گرانبهایی که بر ما ساخته اید، فریاد می کشیم «به خدا تا روزی که به نجات ما نیندیشید و ما را از این وضع نجات ندهید هر شب شیون خویش خوابتان را پریشان می کنیم.»
*پژوهشگر علوم اجتماعی اهل کوهدشت
منابع :
۱- کتاب عملیات لرستان. ۲- شامل شهرستان های فعلی کوهدشت، نورآباد، الشتر، هرسین، کنگاور، صحنه، سرابله، دره شهر، بخش هایی از خرم آباد، نهاوند و ملایر. ۳- سیمره ۴- کشکان ۵- نرخ بیکاری در سرشماری سال ۱۳۷۵، ۶/۳۷ مقام دوم کشور، در سرشماری ۱۳۸۵ ۳/۴۰ مقام اول بیکاری کشور. ۶- بارتکفل سرشماری ۱۳۷۵ ، ۵/۷ نفر و سرشماری ۱۳۸۵، پنج نفر
