مطبوعات زنان در ایران معاصر-۳
فقدان حقوق زنان در بسیاری از کشورهای اسلامی معمولا به عنوان دلیلی برای ناسازگاری اسلام با مدرنیت به حساب میآید. در غرب، زنان مسلمان را با کلیشههایی چون حجاب داشتن، بدون چهره بودن و فرودستی تداعی میکنند. بحثی نیست که شریعت اسلامی مردان را در موقیتی برتر از زنان قرار میدهد. با این حال، از آنجا که مردسالاری مختص اسلام نیست، نمیتوان اسلام را دینی استثنایی از این حیث به شمار آورد. اسلام با سایر ادیان بزرگ که برتری مردان را نسبت به زنان بدیهی فرض کرده، و از عرف مردسالاری حمایت میکنند، تفاوتی ندارد. در واقع، شباهتهای میان متون مقدس از تفاوتهایشان بیشتر است.
همچنین ایده برابری جنسیتی (که غالبا جنبه ذاتی “ارزشهای اروپایی” قلمداد میشود) حقیقتی ذاتی و منفک از فضا و زمان نیست. مطالبه برابری جنسیتی تنها در اثر بیداری اجتماعی زنان حاصل شده، که این نیز خود حاصل تحولاتی در شرایط اجتماعی و مادی بوده است. درست به همین دلیل است که اسلام، مانند سایر مذاهب، نمیتواند فینفسه پشتیبان این ایده بوده باشد. با این وجود، میتوان پرسید حال که زنان (و مردان) در جوامع غربی توانستهاند رخنه در دیوارهای بلند مردسالاری ایجاد کنند، چرا زنان در جوامع اسلامی نتوانند؟ این مسئلهای است که سالها است در ایران مورد بحث قرار داشته، و در سالهای اخیر در مطبوعات زنان منعکس شده است. در واقع، آیتالله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی، تحت فشار جنبشهای رو به گسترش زنان ناگزیر شد بگوید که از نظر اسلام تفاوت قائل شدن میان زن و مرد در رشد معنوی و قوای عقلانی و نیز در عرصه فعالیت اجتماعی، مردود است.
سالهاست که مسئله حقوق زنان و نقش آنان در عرصه اجتماع در چنین فضایی طرح شده است. نکته جالب توجه آن است که هم فعالان مسلمان و هم سکولارها در داخل و خارج از کشور، اسلام را در کانون بحثهای خود قرار دادهاند، و آن را اگر چه نه تنها دلیل، اما مهمترین دلیل شرایط کنونی زندگی زنان در کشورهای اسلامی قلمداد کردهاند. فمینیستهای سکولاری که از نبود حقوق زنان شکایت دارند، کسانی که از نسبیت فرهنگی دفاع میکنند، و حامیان تفاوتهای ذاتی فرهنگی میان جایگاه زنان در ایران و سایر کشورها، همگی توضیحات خود را بر پایه ایدئولژی قرار دادهاند. این رویکردها، به خصوص آنها که بر خصلت حذفکنندگی سیاستهای مردسالارانه جمهوری اسلامی تأکید میکنند، امکانات مقاومت و پایداری را نادیده میگذارند. از آن مهمتر، آنها ایدئولژی را از سایر توسعههای اجتماعی و اقتصادی منفک میکنند. در حالی که یکی از مهمترین ویژگیهای هر ایدئولژیای انعطافپذیری است. ایدئولژیها در مواجهه با واقعیتهای دشوار تجربههای زندگی تغییر شکل میدهند تا با شرایط اجتماعی هماهنگ شوند. برنامههای تمامیتخواهانه برای اسلامی کردن تمام ابعاد زندگی فردی و جمعی در ایران، از این حیث نمونه خوبی است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی برابری میان زن و مرد تعبیه نشده است. در واقع قانون اساسی حقوق برابر را از زنان دریغ کرده است. این قانون خود بخشی از یک سیاست کلی برای خارج کردن زنان از عرصه اجتماعی بود. در نخستین سالهای جمهوری اسلامی، بسیاری از حقوقی که زنان در رژیم پهلوی به دست آورده بودند، از آنان گرفته شد. تمهیداتی چیده شد برای این که سنتهای باشکوه آنچه از آن به عنوان “اسلام واقعی” یاد میشد، بازگردانده شود، که از آن جمله میتوان به اینها اشاره کرد: جداسازی دو جنس در اماکن عمومی، حجاب اجباری، طرد زنان از برخی حرفهها و هدایت آنها به مشاغلی چون معلمی، پرستاری و منشیگری، ممنوعیت کار آنها به عنوان قاضی، تقویت عرفهای مردسالارانه در اموری چون طلاق، حضانت فرزندان، و پایین آوردن سن ازدواج برای دختران. زنان از احترام زیادی برخوردار بودند، اما تنها به عنوان مادر، دختر و همسر. آینده نسل بعدی، و آینده دولت اسلامی در دست آنها بود، و به همین دلیل آنان نمیتوانستند، تحت هیچ شرایطی، قدمی اشتباه بردارند. حقوق زنان، همانند سایر ابعاد حقوق بشر، تحت نام فرهنگ بومی، اتکا به نفس، رهایی فردی و پایان دادن به تمام اشکال سلطه فردی بر فرد دیگر یا کشوری بر کشور دیگر، آشکارا زیر پا گذاشته شد. چنان که یک فعال خاطرنشان میسازد، تهاجم فرهنگی از یک دیدگاه مردسالارانه غالبا تنها خطری برای زنان به شمار میآمد. این انعکاسدهنده یک نظریه فمینیستی است که میگوید ملت به لحاظ گفتمانی داری جنسیت مونث است. در این فرایند، زنان به عنوان نشانههای سمبولیک پاکدامنی فرهنگی و شرف ملی به کار میروند، به طوری که تدابیری که در مورد زنان اتخاذ میشود محافظ ملت است.
