شرمت باد تجرد

مجردی یا متاهل؟سوالی آشنا برای همه ایرانیان.پرسشی کلیشه ای در تمام پرسشنامه ها:برای تحصیل،برای کار،برای مهاجرت… برای مرگ.در سینما ،رستوران،پارک،کافی شاپ،دانشگاه و حتی خانواده حساب مجردها با متاهل ها جداست.در خانواده دختر یا پسری که از نظر عرف جامعه به سن ازدواج رسیده اند ولی به هر دلیل هنوز مجردند بی سر و سامان خطاب می شوند.در دانشگاه متاهل ها ارجح ترند.جشن ازدواج،وام ازدواج،فیش تلفن و … تشویقی مجردها برای ورود به سرزمین متاهل هاست.مدارای مسولان امور مالی با دانشجویان متاهل نسبت به دانشجویان مجرد بیشتر است.استادان نیز حرمت دانشجویان متاهل را بیشتر نگه می دارند و در آخر ترم دانشجویان متاهل را بیشتر متنعم خوان کرم خود می سازند.در رستوران و پارک و سینما اوضاع برای مجردها (به خصوص وقتی در یک جمع دوستانه باشند)وخیم تر می شود.اگر به دختر یا پسر مجردی در این مکانها به چشم متهم نگاه نشود حداقل مضنون بودن آنها قطعی است.اگر سینما رونقی داشته باشد مجردها به بالکن تبعید می شوند یا به جای فرستاده می شوند که کمترین امکان برخورد با خانواده ها وجود داشته باشد.در رستوران ها بهترین مکان برای خانواده ها و متاهل ها در نظر گرفته می شود و مضنونان مجرد اغلب حاشیه نشینند.در ایستگاههای ایست و بازرسی جاده ها این ماشین های جوانان مجرد است که اغلب مورد سوظن واقع می شود.یافتن منزل اجاره ای (یا حتی خرید)برای مجردها به مراتب دشوار تر از متاهل هاست خصوصا اگر فرد دانشجو نباشد.قوانین جامعه هم در ذات خود طرفدار متاهل هاست.تاهل اساسی ترین شرط برای بهرهمند شدن از تسهیلات دولتی برای خانه دار شدن است.دبیران مجرد مرد حق تدریس در دبیرستانهای دخترانه را ندارند.شرکت ها برای افزایش پرستیژ و اعتبار خود از استخدام دختران مجرد پرهیز می کنند.

اما براستی چرا چنین دیدگاهی بر عرف و قانون جامعه ایران غالب شده است؟چرا حقیقتا تجرد به عنوان یک برچسب منفی و یک سوظن بالقوه نمود یافته است؟واقعا چرا تا به حال کسی اعتراض نکرده است که به چه دلیل و به کدام برهان یک جوان مجرد فردی بی سر و سامان دیده می شود.به کدام اعتبار ازدواج این فرد به سرو سامان گرفتن او خواهد انجامید؟مگر یک جوان مجرد موجودی زنده و مستقل نیست که امکان خانه دار شدن داشته باشد پس به کدام حکم عقل سلیم متاهل ها باید در اولویت قرار بگیرند؟دختر یا پسر مجردی که به سینما می رود تا وقت و هزینه خود را صرف دیدن یک اثر هنری کند مگر یک بزهکار است که دور از خانواده و در حاشیه نگه داشته می شود؟براستی به کدام منطق یا استدلال می توان استناد کرد و دبیری را به جرم مجرد بودن از تدریس در محیطی خاص محروم کرد؟این چه دیدگاهی است که بر عرف جامعه حاکم شده است و جوان مجرد را متهم می بیند تا زمانی که خلافش ثابت شده باشد.

جالب اینجاست که در بحث سلامت اخلاقی و روانی جامعه واقعیت نشان از حقیقتی متفاوت از آنچه چنین احکام عرفی را پدید می آورد دارد.وقتی آمار رسمی، مشتریان روسپیان خیابانی را بیشتر مردان متاهل معرفی می کند تا پسران مجرد چنبن ذهنیات دگم و ناصحیح عرف جامعه به مسلخ تشکیک کشیده می شوند.چنین واقعیتی خود به تنهایی می تواند آنچه را به عنوان تجرد جامعه ایرانی اتهام می داند از درجه اعتبار ساقط سازد چرا که چنین واقعیتی رابطه بین گناه و تجرد را از آنچه تصو می شود مبرا می سازد. بهتر است برای جلوگیری از سوبرداشت های احتمالی نکته ای را متذکر شوم.منظور از تمام این گفته ها مذمت یا نقد ازدواج یا تاهل نیست که البته در جای خود و در صورت امکان بسیار لازم و کارآمد نیز هست و برای بسیاری متضمن کمال مطلوب نیز به حساب می آید.صحبت بر سر این است که بدبینی به امر تجرد و نگاه مضنونانه به مجردان جامعه امری نامبارک و دور از منطق انسانیت است آن هم در جامعه ای که مشکلات کمر شکن آن برای جوانان ازدواج و تشکیل خانواده امیدوار به ادامه آن را رویایی دست نیافتنی کرده است.تشویق برای ازدواج و ارائه تسهیلات و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای جوانان امری مبارک و حتی وظیفه ای حتمی و بنیادی است اما به هیچ عنوان و به هیچ منطقی نمی توان مجردها را از گردونه اولویت خارج کرد و مثلا مسکن و وام اشتغال را برای متاهلین ارجح تر دید.اگر ازدواج و تاهل انتخابی مختارانه و عقلانی است یقینا به همان نسبت و به همان دلیل و برهان تجرد نیز انتخابی عقلایی و قابل دفاع است.هیچ دلیل منطقی پشت این گزاره نیست که جوان مجرد انسانی بی سرو سامان و نا کامل است(چه بسیار فیلسوفان و متفکران و جریان سازان تاریخ که مجرد زیسته اند)پس هیچ برهان درستی نمی توان یافت که با استناد به آن کفه عرف و قانون را به ضرر تجرد جابجا کرد.

از طرفی به نظر می رسد با مدرن شدن جامعه ایران که فربه تر شدن فردیت را در پی دارد چنین احکام عرفی و قانونی دچار چالشی جدی با واقعیت جامعه خواهند شد.افزایش زندگی های مجردی و به شکل جمع های دوستانه که خلاف تعریف کلاسیک از یک خانواده ایرانی است دلیلی بر این مدعاست.به نظر می رسد آنچه که جامعه مدرن شهری در ایران به عنوان الگویی هویتی در آینده ارائه خواهد کرد الزاما در قالب هویت خانواده هسته ای نخواهد گنجید.در این میان آنچه که تحولات جامعه ایران برای افق پیش روی این جامعه تصویر می کند جدال فردیت افراد با عرف و قوانین است که به نظر می رسد در این برخورد اجتناب ناپذیر هویتی فردیت مدرن جوان ایرانی پیروز خواهد شد.در این صورت به یقین نه تجرد اتهامی نابخشودنی خواهد بود و نه جوان مجرد مضنونی همیشگی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.