تاریخچه فمینیسم
نویسنده: سپیده دارمی, کارشناس ارشد جامعه شناسی
اندیشکده روابط بین الملل -موج اول فمینیسم در نیمه قرن ۱۹ به صورت یک جنبش ظهور می یابد .جنبش زنان در اعتراض به جایگاه نابرابرشان مقارن با جنبش های ضد برده داری در آمریکا است.
از عوامل موثر بر این جریان نظام سرمایه داری ، دولت لیبرال و گفتار مدرن دانسته اند. زنان خود را در قیاس با مردان واجد نقش ها ، منزلت و حقوق ناهمسانی می یافتند .
آنان با تاکید بر تساوی ماهوی دو جنس در شناخت و بهره مندی یکسان شان از نیروی عقل ، این نابرابری ها را ناعادلانه خوانده و در پی اصلاح موقعیت اجتماعی خویش و برخورداری از حق آموزش ، کار و شهروندی بودند. البته در این دوره از سوی برخی فمینیست ها ؛ بحث هایی در خصوص ” تفاوت ” نیز مطرح بود .
کسانیکه با تاکید بر تفاوت های جوهری زن و مرد و بسیار با اهمیت انگاشتن مساله ” مادری ” ، خواهان قوانین خاص حمایتی برای زنان بودند .
از جمله آنان می توان به زنان کارگر معترض به شرایط دشوار کاری و یا کسانی که حضور در عرصه های مردانه اجتماعی را تعارض به اهمیت و اخلاق برتر زنان می دانستند اشاره داشتند.
فمینیست های ” برابری طلب ” با این نوع تفکر مخالف بودند. از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ با دو نوع تفکر مواجه می شویم:
۱. تفکر لیبرال : که با تاکید بر برابری و ناچیز شمردن تفاوت های دوجنس ، معتقد است که زنان باید به سپهر عمومی دست یابند.فمینیست های لیبرال در حوزه آکادمیک تجربه گرایان ادغام گرا هستند؛ معتقد به روش های علمی عینی برای دست یابی به حقیقت می باشند.
به رئالیسم فلیفی باور داشته و عقلانیت مدرن را پایه ی شناخت خویش قرار می دهند.آنان در مطالعه و تحقیق مخالف جانبداری های مردانه بوده و معتقدند که پژوهش ها باید بی طرف و فارغ از پیش فرض های زن گریزانه و زن هراسانه باشد، نیز نظریه های سرشت انگارانه زنان و مردان را رد می کنند.
فمینیسم لیبرال با تاکید بر حقوق تحت عنوان جناح حقوق زنان مطرح است.
۲. فمینیست های رادیکال ، که متاثر از” نظریه های اگزیستانسیالیسبی ” سیمون دوبوارهستند . آنان ساختارهای موجود در جامعه را پدرسالارانه دانسته و معتقدند که با توجه به تفاوت های جوهری میان زن و مرد، زنان باید راه ” جدایی طلبی ” را در پیش گیرند .
اما در سپرده شدن آنها به سپهر خصوصی نیز موجه می نمایند. به عقیده آنان هر امر تولید شده و هر تحولی یک بعدش بازتولید پدرسالاری است.؛ لذا زبان ، فلسفه ، علم ، مذهب ، اخلاق و نهادهای اجتماعی سیاسی همگی عرصه مبارزه و نیز موضوع تغییر انقلابی هستند.
در دهه ۶۰ و ۷۰ یک نظریه به حوزه های آکادمیک راه یافت نظریه اجتماعی سرانجام به عرصه فلسفه نیز وارد شد.موج سوم محاط در پسا ساختارگرایی است که خود جزیی از پسا مدرنیزم است.
فمینیست های موج سوم به شیوه جدیدی به بحث از پدرسالاری پرداختند ، آنان دریافتند که با وجود تکثر تجربه های زنان ” مرد محوری ” به شکل های متکثری ظهور می یابد .
پس تصویر پدرسالاری به عنوان مقوله ای فراتاریخی ، کلی و بدون توجه به عناصر فرهنگی ، مورد نقد قرار گرفت . اعتقاد رادیکال به اصل بودن ستم مردان بر زنان به عنوان ستم نخستین نیمی از بشر به نیم دیگر کمرنگ شده و تفاسیر جدیدی از این مساله بدست آمد. همچنین در این دوره جنسیت به صورت مدون ، مورد بحث قرار گرفت.
در اولیل دهه ۱۹۷۰، کیت ملیت و آن اکلی تفاوت جنس و جنسیت را مطرح ساختند.یعنی آن چه در مکتب فمینیسم باید از یکی پنداشتن آن دو حذر کرد. جنس به تفاوت های زیست شناختی میان مردان و زنان اشاره دارد که جسمانی و طبیعی است و هیچ خصوصیتی را ورای جسمانیت شامل نمی شود.جنسیت آن چیزی است که جوامع در گذر رمان به فرهنگ جسم ها تبدیل کرده اند.
مثلا برداشت از زنان به عنوان همدم ، برانگیزاننده (مرد) و به عنوان مونث (منفعل احساسی ، وابسته ، غیر مذکر) تنها زنان را در نگاه مردان معرفی می کند.این مفهوم مرد ساخته از زن ، به نادرست از طریق نظریه های زیست شناختی یا روان شناختی ، به عنوان طبیعت زن معرفی شده که یورش ساختاری و فردی مردان بر زنان را مواجه می دارد.
اندیشکده روابط بین الملل
تاریخچه فمینیسم

