بهمن جان، تو فراموش نشدی

شورانگیز دادشی

بهمن جان سلام

می دانم چند هفته ای از زادروزت گذشته است و تو حالا در اعتصاب غذا هستی اما متاسفانه من بنا به دلایلی با تاخیر تولدت را تبریک می گویم. اگر چه هیچ چیز سرجای خودش نیست اینجا اما من نیز مانند تو یقین دارم این موانع و سدها ماندنی نیستند.

بگذریم بهمن جان، روز تولدت خیلی به یادت بودم و مدام صداو لحن آرامت را در گوشم می شنیدم. دلم گرفته بود که تو الان در کنار خانواده و عزیزانت نیستی و حتم داشتم که ژیلای نازنین در غیاب تو برایت جشن تولدی گرفته است و این بیشتر دلم را می آزارد. اما باورت نمی شود بعد از اینکه تیتر خبرها را دیدم که در شهرها و کشورهای مختلف جهان برای تو و یاران دربندت، دوستان دیده و نادیده ات مراسم جشن تولد برگزار کرده اند، سرودها خوانده اند و آرزوهای خوب کرده اند، فهمیدم که تو در آن روز تنها نبودی بلکه تو چنان فاصله ها را در نوردیده ای که که در آن واحد در چندین جا حضوری پررنگ داشتی و در جمع همه بودی.

باورم شد که تو در آن روز در اوین نبودی، بلکه در قلب هزاران هزار دوست بودی. آن روز تو در زندان نبودی، در کنار ژیلا، در پاریس، ترکیه، مشهد و چندین نقطه دیگر بودی و تو نقطه وصل تمام این جمع ها بودی. راستی چه چیزی بهتر از این بهمن جان. مگر نه اینکه تو را زندانی کرده اند که، فراموش شوی؟! مگر نه اینکه به دور تو حصارهای بلندی کشیده اند که منتشر نشوی؟! اما تو فراموش نشدی بلکه یاد تو هر روز بیشتر از روز پیش در قلبها و یادها تکثیر می شود. و چه بودنی و حضوری باشکوه تر از این!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.