پگاه، تداعی تجربه های نسل ماست، نگار انسان
کانون زنان ایرانی
تداعی یادت هست وفتی که با آیدین در پارک توسط نیروی انتظامی بازداشت شدی و مادر و پدرت زشت ترین برخورد را با تو کردند و بعد از آزادی ات از بازداشتگاه به پزشکی قانونی برده شدی برای معاینه ؟ یادت هست که تو برای آیدین از همه چیز گذشتی اما او نه ؟! تداعی هیچ چیز این شهر بی امید و آرزو هنوز که هنوزه بعد از ۱۳ سال تغییر نکرده است . همه چیز همان طور زشت و بی روح باقی مانده است . هنوز هم سیلی سرخ ممنوعیت بر صورت دخترانی که می خواهند مستقل و متفاوت باشند و رویاهای ساده شان را آزادانه عملی کنند ، نمایان است . هنوز هم قوانین و عرف سنگبنِ موجود بر پیکره ی این شهر ، سخت تر و بیشتر از ۱۳ سال قبل رخ نمایی می کند … تداعی قول بده که دیگر با کفشهای کتانی ات بر پیاده رو های این شهر که روزگاری پر از امید و تغییر به آینده بود ، راه نروی . امتداد این پیاده رو راه به جایی دارد که تو هم اکنون در آن هستی . زندان زنانی که صبورترین زنان را در خود جای داده است . شعری در جایی خوانده بودم که می گفت همین امشب ، به جای آینه ام ،صبوری ام را ، به گردن بگیر ، تا لرزش آفتاب ، بر گونه های آسمان / ما هم ، خوب می شویم …..
تداعیِ روزهای امید و آرزو ما هنوز که هنوز بر این باوریم که :
*زندگی ست
تابستان است
کلاغها
خویشاوندی پر ز راز
باران و کاج را
از یاد برده اند.
شعور سبزارنگ علفزار
لابلای
دم و بازدم بیهوده سوز آسمان
پوست می اندازد.
خیال باران اما
هنوز
پرچمدار اندیشه گندم زار است
*نعیم کمیلی پور

