ایجیسم علیه زنان

فمینیسم تقاطعی، ایجیسم (سن‌گرایی) را نه به‌عنوان تبعیضی منفرد مبتنی بر سن، بلکه به‌عنوان بخشی از شبکه‌ای از روابط قدرت می‌فهمد

‍سالمندی زنان از منظر فمینیسم تقاطعی

خاطره همتی

کانون زنان ایرانی

در نظام‌های پدرسالار، ارزش اجتماعی زنان به‌طور تاریخی با جوانی، زیبایی و کارکردهای مراقبتی آنان پیوند خورده است. با افزایش سن، بدن زن سالمند از این چارچوب ارزشی خارج می‌شود و در کلیشه‌های رایج، به‌تدریج بی‌جنسیت، فاقد جذابیت اجتماعی و بی‌کارکرد تلقی می‌گردد. این فرآیند ارزش‌زدایی نه‌تنها به کاهش عزت نفس زنان سالمند می‌انجامد، بلکه مشارکت آنان در فضاهای عمومی، فرهنگی و حتی خانوادگی را نیز محدود می‌کند.

فمینیسم تقاطعی ایجیسم (سن‌گرایی) را نه به‌عنوان تبعیضی منفرد مبتنی بر سن، بلکه به‌عنوان بخشی از شبکه‌ای از روابط قدرت می‌فهمد که در تعامل با جنسیت، طبقه، نژاد، توانایی و سایر محورهای نابرابری عمل می‌کند. از این منظر، تجربهٔ سالمندی برای زنان حاصل هم‌زمانِ تبعیض سنی و تبعیض جنسیتی است و این دو را نمی‌توان به‌صورت جداگانه تحلیل کرد (Crenshaw, 1989؛ Calasanti & Slevin, 2001).

بدین‌ترتیب، جنسیت‌گرایی (سکسیسم) نقشی تعیین‌کننده در تشدید آثار ایجیسم ایفا می‌کند. ایجیسم در تجربهٔ زنان، «جنسیتی‌شده» است؛ به این معنا که سن اثر متفاوتی بر بدن‌ها و موقعیت‌های اجتماعی زنان و مردان دارد. در حالی‌که در بازنمایی‌های رایج، پیری مردان می‌تواند با اقتدار، تجربه و خرد پیوند بخورد، پیری زنان اغلب با زوال، نامرئی‌شدن و فقدان ارزش اجتماعی همراه می‌شود. فمینیسم تقاطعی این تفاوت را پیامد طبیعی پیری نمی‌داند، بلکه آن را محصول ساختارهای فرهنگی و جنسیتی می‌داند که ارزش اجتماعی زنان را به جوانی گره می‌زنند (Collins, 1990).

از منظر فمینیسم تقاطعی، ایجیسم صرفاً در سطح نگرش‌ها یا کلیشه‌ها عمل نمی‌کند، بلکه درون نهادها و سیاست‌ها نیز نهادینه شده است. سیاست‌های سالمندی که نسبت به جنسیت بی‌تفاوت‌اند، در عمل نابرابری‌های موجود را بازتولید می‌کنند؛ زیرا شرایط زیستهٔ زنان سالمند—مانند فقر، مسئولیت‌های مراقبتی مادام‌العمر و وابستگی اقتصادی—را نادیده می‌گیرند (CRIAW, 2021).

یکی از محورهای مهم تحلیل فمینیسم تقاطعی، نقد فردی‌سازی فقر سالمندی است. گفتمان‌هایی که فقر سالمندی را نتیجهٔ «عدم برنامه‌ریزی مالی» یا «وابستگی فردی» معرفی می‌کنند، ساختارهای جنسیتی، طبقاتی و سنی تولیدکنندهٔ این وضعیت را پنهان می‌سازند. در مقابل، فمینیسم تقاطعی بر نقش ساختارهای اقتصادی و نهادی در تولید و بازتولید فقر سالمندی زنان تأکید می‌کند (Calasanti, 2010).

از این منظر، جنسیت و طبقه به‌طور هم‌زمان در شکل‌دهی به فقر سالمندی زنان نقش دارند. اشتغال ناپیوسته، دستمزد کمتر، کار خانگی بدون مزد و مسئولیت‌های مراقبتی سبب می‌شود زنان در طول زندگی فرصت کمتری برای انباشت سرمایهٔ اقتصادی و برخورداری از بیمه و مستمری داشته باشند. این نابرابری‌های انباشته‌شده در دوران سالمندی به فقر یا وابستگی اقتصادی منجر می‌شود (Crenshaw, 1989؛ Calasanti, 2010).

افزون بر این، فقر سالمندی زنان اغلب با نابرابری‌های سلامت و توان‌گرایی درهم‌تنیده است. محدودیت‌های اقتصادی دسترسی زنان سالمند به خدمات درمانی، مراقبتی و پیشگیرانه را کاهش می‌دهد، در حالی‌که گفتمان‌های پزشکی، ناتوانی را به‌عنوان ویژگی طبیعی سالمندی زنان بازنمایی می‌کنند. این تلاقی، زنان سالمند فقیر را به یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌های اجتماعی تبدیل می‌کند (WHO, 2021).

در مجموع، فمینیسم تقاطعی ایجیسم را تجربه‌ای جنسیتی‌شده و ساختاری می‌داند که در تعامل با سایر نظام‌های قدرت عمل می‌کند. فقر سالمندی زنان نه نتیجهٔ انتخاب‌های فردی، بلکه پیامد انباشت نابرابری‌های جنسیتی، طبقاتی و سنی در طول زندگی است. تحلیل این پدیده بدون توجه به این تلاقی‌ها، به بازتولید همان نابرابری‌هایی می‌انجامد که نظریه و سیاست‌های عدالت‌محور در پی نقد و رفع آن‌ها هستند.

منابع ارجاع‌شده در متن:
Crenshaw, 1989؛ Calasanti & Slevin, 2001؛ Collins, 1990؛ CRIAW, 2021؛ Calasanti, 2010؛ WHO, 2021.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.