زندان قرچک ورامین، از دردهای بزرگ تا آرزوها و شادی های کوچکش

کانون زنان ایرانی :دلم می خواهد وسط این سوله لعنتی بنشینم و داد بزنم که لعنت به هر چی قانون بی عدالت .بعد از ده سال زندانی کشیدن انگار دارم تازه معنای شکنجه واقعی را با گوشت و خونم لمس می کنم . نمی دونم این فکر از مغز کدوم آدمی ترواش کرد که سرنوشت دو هزار زن و ۴۰ الی ۷۰ کودک زیر دو سال رو به این جهنم بکشونه .آب زندان قرچک آلوده است و بسیار شور، حتی پزشکان همین زندان توصیه می کنند برای مسواک زدن هم از این آب استفاده نکنیم و به صورت نمادین یک لوله آب شیرین به هر بند داده اند که مدام قطع می شود . توی آب این لوله از پر مرغ گرفته تا کرم دیده می شود

ادامه

با تو روزنامه‌نگار شدم

کانون زنان ایرانی -حالا تو به جرم روزنامه‌نگار بودنت در زندانی. نه این کافی نیست تو به جرم خوب کار کردن‌ات هم در زندانی؛ نه حتی این هم راضی‌شان نمی‌کند؛ تو در زندانی و دیگر حق نداری روزنامه‌نگار باشی. چه مضحک! گویی نمی‌دانند که روزنامه‌نگار کیست؟ مگر می‌توان از یک وقتی دیگر روزنامه‌نگار نبود؟ آدم یا روزنامه‌نگار هست یا نیست؛ نمی‌توان تصمیم گرفت.

ادامه

دردهای پس از زلزله آواری دیگر برای زنان مصیبت دیده

کانون زنان ایرانی – سولماز ایکدر -زنی دستم را می گیرد و به چادرش می برد. درون چادر دخترش خوابیده است . دست ها و پاهایش در زلزله شکسته اند اما بدتر از آن جراحتی است که روی شکمش نقش بسته است. فکر می کنند پزشک هستم و می توانم دخترک را درمان کنم مادر می گوید:« پسرانش برای درمان به بیمارستان فرستاده شده اند اما دخترک که هنگام زلزله ترسیده و بجای پناه گرفتن فرار کرده آوارها غافل گیرش کرده اند و به شدت زخمی شده است .» زخم ها کاری هستند اما پدرش از ترس جدا کردن دخترش از اعضای خانواده ترجیج داده او را گوشه چادرشان بخواباند تا او درد بکشد و مادرش در تنهایی برای بی پناهی او اشک بریزد .زنان این روزها دردهای زیادی را بر دوش می کشند دردهایی که انگار همچون آوار زلزله بار دیگر هر روز بر سرشان آوارمی شود .

ادامه